هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او از سفر طولانی و پر مشقت خود برای رسیدن به معشوق میگوید و از بیزبانی و ناتوانی در بیان دردهایش شکایت میکند. همچنین، از صبر و تحمل خود در برابر این رنجها میگوید و در نهایت به امید رسیدن به آرامش و روشنایی اشاره میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و رنجهای عاطفی است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و زبان شعر کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۹۳۱ - خود را به تو بی راحله رفتم برسانم
خود را به تو بی راحله رفتم برسانم
چون گرد پی قافله رفتم برسانم ۱
چون دیدهٔ گریان به زبانی که ندارم
از دل به تو حرف گله رفتم برسانم ۲
خود را ز ره شوق به سر منزل تحقیق
از خویش دو صد مرحله رفتم برسانم ۳
در تاب و تب امشب جگر از تشنگیم سوخت
جامی به لب از آبله رفتم برسانم ۴
گنجایش درد تو ازین بیش ندارد
از صبر به دل حوصله رفتم برسانم ۵
روشن دل جویا ز فروغ است که فرمود
زاد رهی از آبله رفتم برسانم ۶
چون گرد پی قافله رفتم برسانم ۱
چون دیدهٔ گریان به زبانی که ندارم
از دل به تو حرف گله رفتم برسانم ۲
خود را ز ره شوق به سر منزل تحقیق
از خویش دو صد مرحله رفتم برسانم ۳
در تاب و تب امشب جگر از تشنگیم سوخت
جامی به لب از آبله رفتم برسانم ۴
گنجایش درد تو ازین بیش ندارد
از صبر به دل حوصله رفتم برسانم ۵
روشن دل جویا ز فروغ است که فرمود
زاد رهی از آبله رفتم برسانم ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۳۰۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۳۰ - زخنده ساغر بر لب رسیده ای دارم
گوهر بعدی:شماره ۹۳۲ - تنها همین ز چشم نه گوهر فکنده ایم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.