هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از درد هجران و دوری از معشوق میگوید و بیان میکند که چگونه این دوری باعث نابودی او شده است. او از بیعدالتی روزگار و گذر عمر گرانبها شکایت دارد و یادآور میشود که حتی مجالس شادی نیز بدون معشوق بیرونق شدهاند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و اندوهبار موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۱۰۸ - بسکه به دل می زنم سنگ که دلدار رفت
بسکه به دل می زنم سنگ که دلدار رفت
کار دل از دست شد دست هم از کار رفت ۱
حال چه پرسی زمن از هجر سوخت
کار به مردن کشید قصه ز گفتار رفت ۲
بود مرادم که زود شب بشود روز وصل
کی به مراد کسی چرخ ستمکار رفت ۳
عمر گرانمایه رفت هجر در آمد زدر
پای گریزم نماند قوت رفتار رفت ۴
ساقی مجلس برفت بزم بر آمد بهم
گل زچمن شد برون رونق گلزار رفت ۵
اهلی اگر جان کنی صرف سگانش رواست
زانکه در آن حلقه دوش ذکر تو بسیار رفت ۶
کار دل از دست شد دست هم از کار رفت ۱
حال چه پرسی زمن از هجر سوخت
کار به مردن کشید قصه ز گفتار رفت ۲
بود مرادم که زود شب بشود روز وصل
کی به مراد کسی چرخ ستمکار رفت ۳
عمر گرانمایه رفت هجر در آمد زدر
پای گریزم نماند قوت رفتار رفت ۴
ساقی مجلس برفت بزم بر آمد بهم
گل زچمن شد برون رونق گلزار رفت ۵
اهلی اگر جان کنی صرف سگانش رواست
زانکه در آن حلقه دوش ذکر تو بسیار رفت ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۲۵۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۷ - باز از سر زلف دل آشفته خبر یافت
گوهر بعدی:شماره ۱۰۹ - تا خریدار تو شد گل آبرو صد جا فروخت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.