خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و عارفانه است که در آن شاعر به توصیف معشوق و زیباییهای او پرداخته و از عشق و دلدادگی سخن میگوید. معشوق به عنوان موجودی الهی و فراتر از طبیعت توصیف شده که حتی میتواند مرده را زنده کند. شاعر همچنین از بیداد و ستم معشوق شکایت کرده و خود را بنده و خاکسار او میداند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۱۳۹ - گرچه در غارت جان است دو چشم سیهت
گرچه در غارت جان است دو چشم سیهت
سر آن چشم سیه گردم و روی چو مهت ۱
حاجت صور و دم عیسی مریم نبود
مرده را زنده کند بار دگر یک نگهت ۲
تویی آن ماه که خورشید بود بنده تو
بلکه خواهد که شود سایه صفت خاک رهت ۳
بکه نالیم ز بیداد تو؟ کز سایه حسن
حلق در گوش بود چون مه نو پادشهت ۴
طعنه بر ما چه زنی ای ملک از عرش، بترس
تا نه از زهره جبینی فکند دل به چهت ۵
اهلی از خاک در دوست مشو دور که تو
بنده پیری و جز دوست که دارد نگهت ۶
سر آن چشم سیه گردم و روی چو مهت ۱
حاجت صور و دم عیسی مریم نبود
مرده را زنده کند بار دگر یک نگهت ۲
تویی آن ماه که خورشید بود بنده تو
بلکه خواهد که شود سایه صفت خاک رهت ۳
بکه نالیم ز بیداد تو؟ کز سایه حسن
حلق در گوش بود چون مه نو پادشهت ۴
طعنه بر ما چه زنی ای ملک از عرش، بترس
تا نه از زهره جبینی فکند دل به چهت ۵
اهلی از خاک در دوست مشو دور که تو
بنده پیری و جز دوست که دارد نگهت ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۸ - هر کو ندید خواب و نداند که خورد چیست
گوهر بعدی:شماره ۱۴۰ - تا نمردیم دل از درد تو بهبود نداشت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.