هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه است که از درد عشق و محبت نافرجام سخن میگوید. شاعر بیان میکند که عشق بدون رنج ممکن نیست و دل بستن به معشوق مانند بستن داغی بر خود است. او از رفتارهای فریبنده معشوق و ناتوانی در قطع رابطه با او میگوید، حتی اگر چشم از زیباییهای جهان بسته باشد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که درک آن ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، برخی از مضامین مانند رنج عشق و ناامیدی نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۱۶۸ - بی سوز محبت نتوان دل به بتان بست
بی سوز محبت نتوان دل به بتان بست
داغی است غم عشق که بر خود نتوان بست ۱
جان کشته شیرین حرکاتیست که لعلش
صد غنچه دهان را بیکی نکته زبان بست ۲
چون لب بگشودم که شکایت کنم از وی
خندید و من سوخته را باز دهان بست ۳
از جان خود ای دلشدگان دست بشویید
کان ظالم خونخواره به بیداد میان بست ۴
اهلی نتوانست از او قطع نظر کرد
هرچند که چشم از رخ خوبان جهان بست ۵
داغی است غم عشق که بر خود نتوان بست ۱
جان کشته شیرین حرکاتیست که لعلش
صد غنچه دهان را بیکی نکته زبان بست ۲
چون لب بگشودم که شکایت کنم از وی
خندید و من سوخته را باز دهان بست ۳
از جان خود ای دلشدگان دست بشویید
کان ظالم خونخواره به بیداد میان بست ۴
اهلی نتوانست از او قطع نظر کرد
هرچند که چشم از رخ خوبان جهان بست ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۵۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۶۷ - نیست در صحرا پی آهو که هر جا رفته است
گوهر بعدی:شماره ۱۶۹ - کاسه چشم من از شوق گل رخسار دوست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.