هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از درد عشق و رنجهای ناشی از آن میگوید. او احساس میکند که عشق قلبش را شکسته و هرچه در اطرافش است، از گلها تا درها، همه را شکسته میبیند. همچنین از بیوفایی معشوق و سنگدلی او شکایت دارد و بیان میکند که غم و جور دنیا او را خرد کرده است.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسات پیچیده است که درک آن برای مخاطبان کمسنوسال دشوار بوده و ممکن است برای آنها مناسب نباشد. همچنین برخی از مضامین مانند شکایت از زندگی و ناامیدی نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۲۱۷ - تاخار عشق در جگر من شکسته است
تاخار عشق در جگر من شکسته است
هر گل که هست در نظر من شکسته است ۱
شوخی که بسته بود در از ناز بر همه
مست آمدست دوش و در من شکسته است ۲
هرجا که شیشه دل پر خون عاشقی است
آن سنگدل برهگذر من شکسته است ۳
غوغای عشق بر در و بامش ز دیگران
سنگ غم از میانه سر من شکسته است ۴
من چون خمیده پشت نگردم که در فراق
بار چو کوه او کمر من شکسته است ۵
دی خنده کرد آن بت و گفتا شکر فروش
اینست کز لبش شکر من شکسته است ۶
اهلی بشاخ وصل چو بلبل کجا رسم
کز سنگ جور بال و پر من شکسته است ۷
هر گل که هست در نظر من شکسته است ۱
شوخی که بسته بود در از ناز بر همه
مست آمدست دوش و در من شکسته است ۲
هرجا که شیشه دل پر خون عاشقی است
آن سنگدل برهگذر من شکسته است ۳
غوغای عشق بر در و بامش ز دیگران
سنگ غم از میانه سر من شکسته است ۴
من چون خمیده پشت نگردم که در فراق
بار چو کوه او کمر من شکسته است ۵
دی خنده کرد آن بت و گفتا شکر فروش
اینست کز لبش شکر من شکسته است ۶
اهلی بشاخ وصل چو بلبل کجا رسم
کز سنگ جور بال و پر من شکسته است ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۷۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۱۶ - اسیر عشق ترا میل گشت باغ کجاست
گوهر بعدی:شماره ۲۱۸ - بمردمی چو سگ یار کس بعالم نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.