هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از ناامیدی، تنهایی و بیپناهی خود میگوید. او احساس میکند که هیچ مسیحایی برای نجاتش وجود ندارد و هیچ کسی نیست که فریادش را بشنود. او از دنیایی میگوید که در آن گلها بدون خار و ناخالصی نیستند و راه رسیدن به آرامش و یاری کوتاه نیست. شاعر همچنین به دشواریهای زندگی و بیثباتی آن اشاره میکند.
رده سنی:
16+
متن حاوی مضامین عمیق عرفانی و احساسی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، مفاهیمی مانند ناامیدی و تنهایی نیاز به بلوغ فکری برای درک و تحلیل دارند.
شماره ۲۸۳ - دل مرده از آنم که مسیحا نفسی نیست
دل مرده از آنم که مسیحا نفسی نیست
فریادم از آنست که فریاد رسی نیست ۱
از خانقه ایشیخ در کس نگشایند
معلوم شد امروز که در خانه کسی نیست ۲
ای مرغ گرفتار که دوری ز گلستان
واماندگیت جز بشکست قفسی نیست ۳
بگذر چو نسیم از سر این باغ که دروی
هرجا که گلی سرزده بیخار و خسی نیست ۴
گر طالب یاری قدمی پیش نه ایشیخ
کز صومعه تا دیر مغان راه بسی نیست ۵
در سیل غم از جای شدن کار خسان است
اهلی چو حریفان سبکی بوالهوسی نیست ۶
فریادم از آنست که فریاد رسی نیست ۱
از خانقه ایشیخ در کس نگشایند
معلوم شد امروز که در خانه کسی نیست ۲
ای مرغ گرفتار که دوری ز گلستان
واماندگیت جز بشکست قفسی نیست ۳
بگذر چو نسیم از سر این باغ که دروی
هرجا که گلی سرزده بیخار و خسی نیست ۴
گر طالب یاری قدمی پیش نه ایشیخ
کز صومعه تا دیر مغان راه بسی نیست ۵
در سیل غم از جای شدن کار خسان است
اهلی چو حریفان سبکی بوالهوسی نیست ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۲۵۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۸۲ - دلا، خار ستم از پا برون خواهد شدن وقت است
گوهر بعدی:شماره ۲۸۴ - با من از مشکین غزالان گرنه بوی آشناست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.