هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از کمتوجهی معشوق و نبود محبت و وفا در او شکایت میکند. او احساس میکند که مانند شبنم است و معشوق مانند آفتاب به او توجهی ندارد. شاعر از نبود عشق و محبت در معشوق مینالد و بیان میکند که حتی ملائک نیز به پای او نمیرسند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که ثبات و وفاداری در عشق جوانان کم است.
رده سنی:
16+
متن شامل مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن نیاز به بلوغ عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۳۵۹ - مرا چو شبنم از آن مایه حیات کم است
مرا چو شبنم از آن مایه حیات کم است
که آفتاب مرا با من التفات کم است ۱
چرا چو آب حیات از لبم نبخشی جان
مگر دهان تو از چشمه حیات کم است ۲
زکوه میوه خوبی چو جستم از دهنت
لب تو گفت که این میوه را زکوه کم است ۳
بخنده شکر لعلت نبات را بشکست
بدین حلاوت لب کوزه نبات کم است ۴
بحسن و خلق و وفا چون تو آدمی نبود
نه آدمی که ملک هم بدین صفات کم است ۵
خلاصی من پیر از غم جوانان نیست
ز دام عشق نکویان ره نجات کم است ۶
ثبات مهر چه جویی ز گلرخان اهلی
برو که نوگل این باغ را ثبات کم است ۷
که آفتاب مرا با من التفات کم است ۱
چرا چو آب حیات از لبم نبخشی جان
مگر دهان تو از چشمه حیات کم است ۲
زکوه میوه خوبی چو جستم از دهنت
لب تو گفت که این میوه را زکوه کم است ۳
بخنده شکر لعلت نبات را بشکست
بدین حلاوت لب کوزه نبات کم است ۴
بحسن و خلق و وفا چون تو آدمی نبود
نه آدمی که ملک هم بدین صفات کم است ۵
خلاصی من پیر از غم جوانان نیست
ز دام عشق نکویان ره نجات کم است ۶
ثبات مهر چه جویی ز گلرخان اهلی
برو که نوگل این باغ را ثبات کم است ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۷۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۵۸ - حیات تشنه لبان وصل آن مسیح دم است
گوهر بعدی:شماره ۳۶۰ - وقت مستی چون عرق از روی دلجوی تو خاست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.