هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از درد عشق و جدایی مینالد و از بیتوجهی معشوق شکایت دارد. او از جفاهای معشوق و نبود محبت در چمن وجودش میگوید و اشاره میکند که راه فراری از دام عشق وجود ندارد. همچنین، شاعر از سکوت اجباری خود با وجود درد فراوان سخن میگوید و بیان میکند که در حضور معشوق، حتی بزرگان نیز مجال سخن گفتن ندارند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، درک کامل احساسات و مضامین عرفانی و عاشقانه نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۴۰۵ - داغ دلم آن نیست که بامن سخنت نیست
داغ دلم آن نیست که بامن سخنت نیست
این داغ دلم سوخت که پروای منت نیست ۱
پیوسته خورم ز خم جفا از غمت ای سرو
جز زخم جفا هیچ گلی در چمنت نیست ۲
بازار شکر از دهن تنک تو بشکست
کس را گذر از پسته شکر شکنت نیست ۳
تسلیم شو ای مرغ گرفتار که هرگز
از دام محبت ره بیرون شدنت نیست ۴
چون غنچه زبانم همه، وز درد خموشم
هرچند که گویند زبان در دهنت نیست ۵
اهلی چو لب یار در آید بحکایت
گر خضر و مسیحی که مجال سخنت نیست ۶
این داغ دلم سوخت که پروای منت نیست ۱
پیوسته خورم ز خم جفا از غمت ای سرو
جز زخم جفا هیچ گلی در چمنت نیست ۲
بازار شکر از دهن تنک تو بشکست
کس را گذر از پسته شکر شکنت نیست ۳
تسلیم شو ای مرغ گرفتار که هرگز
از دام محبت ره بیرون شدنت نیست ۴
چون غنچه زبانم همه، وز درد خموشم
هرچند که گویند زبان در دهنت نیست ۵
اهلی چو لب یار در آید بحکایت
گر خضر و مسیحی که مجال سخنت نیست ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۲۳۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۰۴ - ناصح چو دل نماند نصیحت چه فایده
گوهر بعدی:شماره ۴۰۶ - آنشمع که حسنش دل ارباب وفا سوخت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.