هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه است که از حالات عاشقانه و سردرگمیهای عاشق در فراق یار سخن میگوید. شاعر از گمشدن دل در زلف یار، مستی عقل از می عشق، و بیقراری دل بیقرار میسراید. همچنین، اشارهای به ناپایداری دنیا و فتنههای آن دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند 'فتنهی روزگار' ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۴۳۷ - تا دل سر زلف یار گم کرد
تا دل سر زلف یار گم کرد
سر رشته اختیار گم کرد ۱
دل در غم یار پر شود گم
بیچاره دلی که یار گم کرد ۲
عقل از می عشق مست گردید
سرمایه اعتبار گم کرد ۳
ای مرغ ز زیرکی مزن لاف
کان گل چو تو صد هزار گم کرد ۴
در خاک مگر قرار یابد
هرکو دل بیقرار گم کرد ۵
سرمایه روزگار اهلی
زان فتنه روزگار گم کرد ۶
سر رشته اختیار گم کرد ۱
دل در غم یار پر شود گم
بیچاره دلی که یار گم کرد ۲
عقل از می عشق مست گردید
سرمایه اعتبار گم کرد ۳
ای مرغ ز زیرکی مزن لاف
کان گل چو تو صد هزار گم کرد ۴
در خاک مگر قرار یابد
هرکو دل بیقرار گم کرد ۵
سرمایه روزگار اهلی
زان فتنه روزگار گم کرد ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۲۳۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۳۶ - امروز دل از آینه جان نظرت کرد
گوهر بعدی:شماره ۴۳۸ - گر سگان تو انیس من محزون شده اند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.