هوش مصنوعی:
این شعر از عشق و رنجهای عاشقانه سخن میگوید. شاعر از احساسات درونی خود، مانند عشق سوزان، درد دل، و ملامتهای عاشقانه مینویسد. او از تشبیههای زیبایی مانند آفتاب و مهتاب، خضر و آب حیات، و خنجر قصاب استفاده میکند تا عمق احساساتش را نشان دهد.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و استعارههای پیچیده است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی احساسی بیشتری نیاز دارد. همچنین، برخی از اشارات مانند 'خنجر قصاب' ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد.
شماره ۴۴۸ - در عرق شد چو رخش ز آتش می تابی خورد
در عرق شد چو رخش ز آتش می تابی خورد
وه که زان روی عرقناک دلم آبی خورد ۱
در خیال خم آن طاق دو ابرو دل من
ای بسا می که بهر گوشه محرابی خورد ۲
چون بپوشم ز کس این قصه که با همچو منی
آفتابی چو تو می در شب مهتابی خورد ۳
فکر روزی چکند کس که دلم آب حیات
از خضر جستی و از خنجر قصابی خورد ۴
کی دل اهلی مسکین بسلامت باشد
زینهمه سنگ ملامت که بهر بابی خورد ۵
وه که زان روی عرقناک دلم آبی خورد ۱
در خیال خم آن طاق دو ابرو دل من
ای بسا می که بهر گوشه محرابی خورد ۲
چون بپوشم ز کس این قصه که با همچو منی
آفتابی چو تو می در شب مهتابی خورد ۳
فکر روزی چکند کس که دلم آب حیات
از خضر جستی و از خنجر قصابی خورد ۴
کی دل اهلی مسکین بسلامت باشد
زینهمه سنگ ملامت که بهر بابی خورد ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۲۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۴۷ - وصلش نماند و تلخی زهر فراق ماند
گوهر بعدی:شماره ۴۴۹ - کار ما عشق است و مارا بهر آن آورده اند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.