خلاصه و رده‌بندی سنی 15+

این متن شعری است که از درد و رنج عاشقانه و ناگفته‌های دل سخن می‌گوید. شاعر از طبیب جان (معشوق) می‌خواهد که حال او را به دیگران بگوید، اما می‌داند که تنها کسانی که درد دارند، می‌توانند درد او را درک کنند. او از بلبلان و گلها می‌خواهد که داغ دلش را برای دیگران بازگو کنند.

این متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که درک آن برای کودکان و نوجوانان کم‌سن‌وسال دشوار است. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تشبیهات پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.

مشاهده کامل

شماره ۴۶۵ - کجا با آن طبیب جان حریفان حال من گویند

کجا با آن طبیب جان حریفان حال من گویند
که گر باشد مجال او حدیث خویشتن گویند ۱

نسوزد دل بدرد کس مگر اورا که دردی هست
مرا جان سوزد از جایی سخن از کوهکن گویند ۲

کجا سرو آن زبان دارد که گوید چون قد یارم
مگر آن بی زبان را مردم از بالا سخن گویند ۳

برآید خشک لب چون من دهان غنچه گر با او
حدیث آتش انگیز تو ای شیرین دهن گویند ۴

فغان بلبلان اهلی نه بیوجهی بود گویا
که شرح داغ من گلها بمرغان چمن گویند ۵
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۴۶۴ - مجنون شوم و وارهم از بوالهوسی چند
گوهر بعدی:شماره ۴۶۶ - قناعت از دو عالم میتوان کرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.