هوش مصنوعی: شاعر در این متن از مرگ خود و سرنوشت استخوان‌هایش پس از مرگ سخن می‌گوید. او امیدوار است که پس از مرگ، نگاهی از سوی معشوقه‌اش به او شود، اما از این می‌ترسد که این آرزو باعث بلایی برای او گردد. همچنین، او از بی‌وفایی روزگار و بدبختی خود شکایت می‌کند.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عمیق عاشقانه و فلسفی درباره مرگ و اندوه است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند بی‌وفایی روزگار و ترس از بلایا نیاز به درک بالاتری از زندگی و تجربیات انسانی دارد.

شماره ۵۳۴ - بعد مرگم زاغ چون هر پاره جایی افکند

بعد مرگم زاغ چون هر پاره جایی افکند
دیده ام باشد بکوی دلربایی افکند ۱

چشم آن دارد که لافد با دو چشم آن غزال
لیک می ترسم که خود را در بلایی افکند ۲

کی گذارد کبر نیکویی که آن سلطان حسن
گوشه چشمی بحال بینوایی افکند ۳

استخوانم عاقبت شاهی شود در عرصه یی
سایه گر بر خاک من زینسان همایی افکند ۴

اهلی از بخت بد است اینهم که دایم روزگار
رشته مهرت بدست بیوفایی افکند ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
کانال گوهرین در ایتا
۲۸۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۵۳۳ - نصیب کوهکن از وصل دوست چون باشد
گوهر بعدی:شماره ۵۳۵ - چون گل روی تو را آتش می تاب دهد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.