هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد بیدرمانی میگوید که هیچ طبیبی قادر به تسکین آن نیست. او از نیاز به شراب برای شادمانی و تلخیهای زندگی سخن میگوید و اشاره میکند که تنها مرگ میتواند یار او باشد. همچنین، او از بدخویی و ناراحتیهای عاطفی خود مینویسد و بیان میکند که اشک و آه او حتی در دل سنگین نیز رخنهای ایجاد نمیکند.
رده سنی:
16+
متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی مانند درد بیدرمان، مرگ و ناامیدی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد. همچنین، اشاره به مصرف شراب و مفاهیم مرتبط با آن، این متن را برای گروه سنی بالاتر مناسب میکند.
شماره ۶۳۴ - مرا دردی است کز درمان کس تسکین نخواهد شد
مرا دردی است کز درمان کس تسکین نخواهد شد
طبیبم تا نخواهد کشتن از بالین نخواهد شد ۱
مرا بی باده چون ساغر کسی در خنده چون آرد
شراب تلخ اگر نبود لبم شیرین نخواهد شد ۲
اگر بخت اینچنین یاری دهد یار آنچنان باشد
کسی غیر از اجل یار من مسکین نخواهد شد ۳
چنین بدخو که من دیدم که گردد شاد از او روزی
که روز دیگر از خوی بدش غمگین نخواهد شد ۴
ز اشک و آه خود اهلی گرفتم ره کنی در سنگ
باینها رخنه یی در آن دل سنگین نخواهد شد ۵
طبیبم تا نخواهد کشتن از بالین نخواهد شد ۱
مرا بی باده چون ساغر کسی در خنده چون آرد
شراب تلخ اگر نبود لبم شیرین نخواهد شد ۲
اگر بخت اینچنین یاری دهد یار آنچنان باشد
کسی غیر از اجل یار من مسکین نخواهد شد ۳
چنین بدخو که من دیدم که گردد شاد از او روزی
که روز دیگر از خوی بدش غمگین نخواهد شد ۴
ز اشک و آه خود اهلی گرفتم ره کنی در سنگ
باینها رخنه یی در آن دل سنگین نخواهد شد ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۲۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۳۳ - در ره دوست که باشد؟ که جفایی نکشد
گوهر بعدی:شماره ۶۳۵ - گر کشد گاهی عنان از ناز و میل ما کند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.