خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عرفانی، بیانگر احساسات شاعر نسبت به معشوق و درخواست توجه و وصال از اوست. شاعر از عشق و درد فراق میگوید و از معشوق به عنوان طبیبی حاذق یاد میکند که میتواند درد او را درمان کند. همچنین، اشارهای به اهمیت شعر و نظم در زندهکردن محافل و اجتماعات دارد.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۶۳۹ - ای شاه حسن آنکه ترا تخت و تاج داد
ای شاه حسن آنکه ترا تخت و تاج داد
ما را بگوشه نظری احتیاج داد ۱
جام جم از حقیقت لعلت خبر نداشت
عشقم نشان بجوهر جام زجاج داد ۲
جانم نماند هیچ تو دانی و تن دگر
تا کی توانم از ده ویران خراج داد ۳
من خسته حریصم و جویم شراب وصل
دلبر طبیب حاذق و صبرم علاج داد ۴
ساقی بیا که رونق ازین بزم رفته بود
اهلی دگر بگوهر نظمش رواج داد ۵
ما را بگوشه نظری احتیاج داد ۱
جام جم از حقیقت لعلت خبر نداشت
عشقم نشان بجوهر جام زجاج داد ۲
جانم نماند هیچ تو دانی و تن دگر
تا کی توانم از ده ویران خراج داد ۳
من خسته حریصم و جویم شراب وصل
دلبر طبیب حاذق و صبرم علاج داد ۴
ساقی بیا که رونق ازین بزم رفته بود
اهلی دگر بگوهر نظمش رواج داد ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۳۸ - با من رقیب دون کسی از همدمی نشد
گوهر بعدی:شماره ۶۴۰ - چون غنچه بیدل تنگیی کسرا لبی خندان نشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.