هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از جان آفرین سخن میگوید که جهان را آفریده و غم و درد را در دل شاعر قرار داده است. شاعر از عشق و رنجهای آن میگوید و اشاره میکند که طبیب عشق، زخمهای دل او را با لعل لب معشوق درمان میکند. همچنین، او به ناپایداری دنیا و غمهای آن اشاره دارد و تأکید میکند که آسمان دلی شاد نیافریده است.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر وجود دارد که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی نیاز دارد. همچنین، برخی از مضامین مانند رنج و غم ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
شماره ۷۸۱ - جان آفرین که جان همه عالم آفرید
جان آفرین که جان همه عالم آفرید
جان مرا ز محنت و درد و غم آفرید ۱
یکذره و هزار غمم کافتاب صبح
در ذره یی چو من غم صد عالم آفرید ۲
بر طاق نه فلک مه نو آنکه نقش بست
ماهی چو طاق ابروی شوخت کم آفرید ۳
دست قضا گهی که وجود تو می سرشت
زآب حیات و شیره جان درهم آفرید ۴
زخم تو دید در دل چاکم طبیب عشق
آن زخم را ز لعل لبت مرهم آفرید ۵
اهلی به دور دوست که دلها پر از غم است
باور مکن که چرخ دلی خرم آفرید ۶
جان مرا ز محنت و درد و غم آفرید ۱
یکذره و هزار غمم کافتاب صبح
در ذره یی چو من غم صد عالم آفرید ۲
بر طاق نه فلک مه نو آنکه نقش بست
ماهی چو طاق ابروی شوخت کم آفرید ۳
دست قضا گهی که وجود تو می سرشت
زآب حیات و شیره جان درهم آفرید ۴
زخم تو دید در دل چاکم طبیب عشق
آن زخم را ز لعل لبت مرهم آفرید ۵
اهلی به دور دوست که دلها پر از غم است
باور مکن که چرخ دلی خرم آفرید ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۲۲۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷۸۰ - رخ او را دهان شکر افشانی چنین باید
گوهر بعدی:شماره ۷۸۲ - آن نوجوان ز جور پشیمان نمیشود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.