هوش مصنوعی:
این متن داستان جوانی را روایت میکند که از نصیحت مادرش سرپیچی میکند و در نهایت به وضعیتی دچار میشود که حتی توانایی دفاع از خود در برابر کوچکترین مشکلات را ندارد. متن با اشاره به گذر زمان و ضعف انسان در برابر مرگ و ناتوانیهایش، به خواننده هشدار میدهد که قدر تواناییهای خود را بداند و از آنها به درستی استفاده کند.
رده سنی:
15+
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و اخلاقی است که درک آن برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال دشوار است. همچنین، موضوعاتی مانند مرگ و ناتوانیهای انسان ممکن است برای سنین پایین ترسآور یا گیجکننده باشد.
حکایت - جوانی سر از رأی مادر بتافت
جوانی سر از رأی مادر بتافت
دل دردمندش به آذر بتافت ۱
چو بیچاره شد پیشش آورد مهد
که ای سست مهر فراموش عهد ۲
نه در مهد نیروی حالت نبود
مگس راندن از خود مجالت نبود؟ ۳
تو آنی کزان یک مگس رنجهای
که امروز سالار و سرپنجهای ۴
به حالی شوی باز در قعر گور
که نتوانی از خویشتن دفع مور ۵
دگر دیده چون برفروزد چراغ
چو کرم لحد خورد پیه دماغ؟ ۶
چه پوشیده چشمی ببینی که راه
نداند همی وقت رفتن ز چاه ۷
تو گر شکر کردی که با دیدهای
وگرنه تو هم چشم پوشیدهای ۸
دل دردمندش به آذر بتافت ۱
چو بیچاره شد پیشش آورد مهد
که ای سست مهر فراموش عهد ۲
نه در مهد نیروی حالت نبود
مگس راندن از خود مجالت نبود؟ ۳
تو آنی کزان یک مگس رنجهای
که امروز سالار و سرپنجهای ۴
به حالی شوی باز در قعر گور
که نتوانی از خویشتن دفع مور ۵
دگر دیده چون برفروزد چراغ
چو کرم لحد خورد پیه دماغ؟ ۶
چه پوشیده چشمی ببینی که راه
نداند همی وقت رفتن ز چاه ۷
تو گر شکر کردی که با دیدهای
وگرنه تو هم چشم پوشیدهای ۸
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۱۱
۱۵۲۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:سر آغاز - نفس مینیارم زد از شکر دوست
گوهر بعدی:گفتار اندر صنع باری عز اسمه در ترکیب خلقت انسان
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.