هوش مصنوعی: شاعر در این شعر بیان می‌کند که هرگز از عشق و محبت دیگران بهره‌ای نبرده و دلش به وصال کسی گرم نشده است. او از عشق سوزان خود می‌گوید که هرگز به خوشی‌های دیگران حسد نبرده و با وجود رنج‌های عشق، هرگز چنین داغی از کسی نخورده است. شاعر تأکید می‌کند که تا زنده است، سودای معشوق از سرش خارج نمی‌شود و از مردم جهان انتظار وفا ندارد، زیرا چنین کرمی در کسی یافت نمی‌شود.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عاشقانه و تجربیات عاطفی پیچیده‌ای در شعر وجود دارد که درک آن‌ها نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و نمادهای شعری ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

شماره ۸۶۴ - هرگز گلی نچید دل من ز باغ کس

هرگز گلی نچید دل من ز باغ کس
روشن نگشت خانه من از چراغ کس ۱

بر مژده وصال دگر دل نمی نهم
بازی نمیخورم دگر از لهو و لاغ کس ۲

در عشق اگرچه هیچ فراغت دلم نیافت
هرگز حسد نبرد به عیش و فراغ کس ۳

دایم اگر چه سوخته عشق بوده ام
هرگز چنین نسوخت دل من ز داغ کس ۴

تا رشته ی زجان و رگی باقی از تن است
سودای زلف او نرود از دماغ کس ۵

اهلی وفا ز مردم عالم طمع مدار
کاین جرعه کرم نبود در ایاغ کس ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
کانال گوهرین در ایتا
۲۲۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۸۶۳ - اشارت تو بجان دادنم بشارت بس
گوهر بعدی:شماره ۸۶۵ - حال من دور از آن جمال مپرس
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.