هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق نافرجام و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او از دلسوختگی، محرومیت از وصال معشوق، و احساس تنهایی با دلِ اندوهگین خود مینالد. همچنین، به زیبایی و فریبندگی معشوق اشاره میکند که در نهایت به سرنوشتی محتوم میانجامد. شاعر از روز و شب خود به عنوان دوران رنج و تاریکی یاد میکند و خود را قربانی بختِ ناسازگار میداند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عمیق عاشقانه، رنجهای روحی، و مفاهیم شاعرانهای است که درک آنها به بلوغ فکری و عاطفی نیاز دارد. همچنین، برخی از ابیات ممکن است برای خوانندگان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد.
شماره ۸۷۱ - مستم و در جوش می بینم دل مجنون خویش
مستم و در جوش می بینم دل مجنون خویش
آتشم ای گریه منشان تا بریزم خون خویش ۱
گر نریزی جرعه یی در کام من چون دیگران
خنده یی در کار من کن از لب میگون خویش ۲
جمعی از وصل تو شاد و جمعی از جام تو مست
من به محرومی چه سازم با دل محزون خویش ۳
قامت سرو سهی گفتی قیامت میکند
آه اگر بینی خرام قامت موزون خویش ۴
غیر عشق من که باشد همچو حسنت برقرار
هرچه بینی عاقبت میگردد از قانون خویش ۵
تا بکی هنگامه گرم از قصه بیهوده ام
شرمسارم کردی از افسانه و افسون خویش ۶
شب ز تاریکی هلاکم روز میسوزم چو شمع
سوختم اهلی ز بخت و طالع وارون خویش ۷
آتشم ای گریه منشان تا بریزم خون خویش ۱
گر نریزی جرعه یی در کام من چون دیگران
خنده یی در کار من کن از لب میگون خویش ۲
جمعی از وصل تو شاد و جمعی از جام تو مست
من به محرومی چه سازم با دل محزون خویش ۳
قامت سرو سهی گفتی قیامت میکند
آه اگر بینی خرام قامت موزون خویش ۴
غیر عشق من که باشد همچو حسنت برقرار
هرچه بینی عاقبت میگردد از قانون خویش ۵
تا بکی هنگامه گرم از قصه بیهوده ام
شرمسارم کردی از افسانه و افسون خویش ۶
شب ز تاریکی هلاکم روز میسوزم چو شمع
سوختم اهلی ز بخت و طالع وارون خویش ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۷۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۷۰ - گدای دل شو و فارغ ز پادشاهی باش
گوهر بعدی:شماره ۸۷۲ - غم پریشان سازم از مستی چو زلف پرخمش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.