هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و مستی ناشی از آن سخن میگوید و بیان میکند که عشق، خرد و دنیا و آخرت را از یاد میبرد. او از ساقی میخواهد که شراب بیاورد تا غمش را کاهش دهد و اشاره میکند که عشق مانند آفتاب است و خرد در برابر آن کارایی ندارد.
رده سنی:
16+
متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عشقی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به مصرف شراب و مستی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۹۳۱ - عیبم مکن اگر (که) من هستم (خراب) عشق
عیبم مکن اگر (که) من هستم (خراب) عشق
کایزد سرشت (آبم و) خاکم بآب عشق ۱
ساقی بیار (می) که برنکشد از چه غمم
سررشته خرد که درو نیست باب عشق ۲
چون نحل موم کار خرد گرچه دلرباست
موقوف یک نظر بود از آفتاب عشق ۳
مستی که خواب عشق ربودش دم نخست
کی سر به صبح حشر برآرد ز خواب عشق ۴
دنیا و آخرت همه از یاد برده است
اهلی که مست دوست بود از شراب عشق ۵
کایزد سرشت (آبم و) خاکم بآب عشق ۱
ساقی بیار (می) که برنکشد از چه غمم
سررشته خرد که درو نیست باب عشق ۲
چون نحل موم کار خرد گرچه دلرباست
موقوف یک نظر بود از آفتاب عشق ۳
مستی که خواب عشق ربودش دم نخست
کی سر به صبح حشر برآرد ز خواب عشق ۴
دنیا و آخرت همه از یاد برده است
اهلی که مست دوست بود از شراب عشق ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۸۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۳۰ - ز بسکه سینه خراش است زخم خار فراق
گوهر بعدی:شماره ۹۳۲ - من چون خم صافی دلم گر غرقه ام در خون چه باک
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.