هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از تنهایی و نبود همراهی دردمند شکایت می‌کند. او از بی‌اعتنایی معشوق و سنگدلی اطرافیان گله دارد و احساس می‌کند در میان انبوهی از مردم، کسی مانند خودش اسیر و گرفتار نیست. شاعر از بی‌پولی و نبود فریادرس در زمانه شکایت کرده و از تحقق نیافتن آرزوی وصال معشوق می‌نالد. در نهایت، او اشاره می‌کند که هرچند ممکن است کسانی خواهان وصل باشند، اما به دلیل پاکی و قداست معشوق، امکان نزدیکی وجود ندارد.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عاشقانه و اجتماعی موجود در شعر، درک آن را برای سنین پایین‌تر دشوار می‌سازد. همچنین، برخی از مضامین مانند ناامیدی و تنهایی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر سنگین باشد.

شماره ۱۰۵۱ - اسیر در دم و یک همنفس نمی بینم

اسیر در دم و یک همنفس نمی بینم
بدردمندی خود هیچکس نمی بینم ۱

صفای خاطر من بین و رخ مپوش ایگل
که من ترا بهوی و هوس نمی بینم ۲

ز سنگ دل شکنانم خدا نگهدارد
که مست ساقیم و پیش و پس نمی بینم ۳

درین چمن که چو من صدهزار بلبل هست
یکی چو خویش اسیر قفس نمی بینم ۴

زمان عیش و من از بی زری بفریادم
زمانه ایست که فریاد رس نمی بینم ۵

مراد من ز وصال تو کی شود حاصل
که بر مراد خودت یکنفس نمی بینم ۶

به بزم وصل تو اهلی هوس کند لیکن
ز بس فرشته مجال مگس نمی بینم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۲۴۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۰۵۰ - ندارم چاره یی جانا که با لعلت در آمیزم
گوهر بعدی:شماره ۱۰۵۲ - آنعید مشتاقان که من قربان او صد جان کنم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.