هوش مصنوعی:
شاعر از جدایی و بیوفایی معشوق شکایت میکند. او بیان میکند که معشوق پس از ابراز محبت، از او دور شد و به دیگران روی آورد. شاعر از درد دل خود میگوید که ناشنیده مانده و معشوق آن را افسانه پنداشته است. او از مستی و عشق یاد میکند و از این که معشوق قلبهای بسیاری را فریفته است، گلایه دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه عمیق و احساسات پیچیده است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار بوده و ممکن است مناسب نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند مستی و خرابات نیاز به درک بالاتری از ادبیات عرفانی دارد.
شماره ۱۲۹۲ - رفتی و کنار از من دیوانه گرفتی
رفتی و کنار از من دیوانه گرفتی
کردی سفر از چشم و بدل خانه گرفتی ۱
چون مهر نمودی و من از خویش بریدم
بد مهر شدی خوی به بیگانه گرفتی ۲
فریاد از این قصه که درد دل ما را
هرچند شنیدی همه افسانه گرفتی ۳
من مست خراباتم از آنشب که تو ایشوخ
مستان و غزلخوان ره میخانه گرفتی ۴
تا بر رخت از باده عرق دانه فشاند
بس مرغ دلی را که بدین دانه گرفتی ۵
زین شیوه خرابم که چو ساغر بتو دادم
دستم بگرفتی و چه یارانه گرفتی ۶
اهلی چو برون رفت ز کف گنج مرادت
جا بهر چه در عالم ویرانه گرفتی ۷
کردی سفر از چشم و بدل خانه گرفتی ۱
چون مهر نمودی و من از خویش بریدم
بد مهر شدی خوی به بیگانه گرفتی ۲
فریاد از این قصه که درد دل ما را
هرچند شنیدی همه افسانه گرفتی ۳
من مست خراباتم از آنشب که تو ایشوخ
مستان و غزلخوان ره میخانه گرفتی ۴
تا بر رخت از باده عرق دانه فشاند
بس مرغ دلی را که بدین دانه گرفتی ۵
زین شیوه خرابم که چو ساغر بتو دادم
دستم بگرفتی و چه یارانه گرفتی ۶
اهلی چو برون رفت ز کف گنج مرادت
جا بهر چه در عالم ویرانه گرفتی ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۳۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۲۹۱ - دی بسکه چو گل در نظر افروخته بودی
گوهر بعدی:شماره ۱۲۹۳ - با دیگران بعشوه سخن هر نفس کنی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.