خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از درد عشق و بیخبری معشوق مینالد و از جفا و بیتوجهی او شکایت میکند. او آرزو میکند که بتواند از نگاه معشوق بپرهیزد و از زندگی خود ناامید است.
متن حاوی مفاهیم عاشقانه و غمگین است که برای درک عمیقتر نیاز به بلوغ عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم باشد.
شماره ۱۳۲۰ - از من خبر ای پسر نداری
از من خبر ای پسر نداری
عاشق شده ام خبر نداری ۱
ما را بفغان میار از غم
گر طاقت دردسر نداری ۲
از زندگی ام چرا ملولی
شمشیر جفا مگر نداری ۳
خواهم که نظر بپوشم از جان
از بسکه بمن نظر نداری ۴
اهلی چه خوش آنکه رخ براهش
بر خاک نهی و بر نداری ۵
عاشق شده ام خبر نداری ۱
ما را بفغان میار از غم
گر طاقت دردسر نداری ۲
از زندگی ام چرا ملولی
شمشیر جفا مگر نداری ۳
خواهم که نظر بپوشم از جان
از بسکه بمن نظر نداری ۴
اهلی چه خوش آنکه رخ براهش
بر خاک نهی و بر نداری ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۱۹ - هرکه یکساعت طبیب جان بیمارش تویی
گوهر بعدی:شماره ۱۳۲۱ - گر کشد خاطر حزین باری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.