هوش مصنوعی:
این متن مجموعهای از اشعار عرفانی و غنایی است که مضامینی مانند عشق، طبیعت، بهار، گل و بلبل، می و مستی، و مدح را در بر میگیرد. اشعار از صنایع ادبی مختلفی مانند تشبیه، کنایه، استعاره، و اغراق استفاده کردهاند و در بحرهای مختلفی مانند هزج، رمل، و متقارب سروده شدهاند.
رده سنی:
16+
متن حاوی مفاهیم عرفانی و غنایی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، برخی از اشعار به مضامینی مانند می و مستی اشاره دارند که برای گروه سنی پایینتر مناسب نیست.
بخش ۶ - دایره مرکب مدور
از آنکه چهره بر افروخته گلت راهست
مرا فروخته رخ شمع رویت از انوار ۱
لبت چو میشکند گلشکر در آ دیگر
دمی دگر بچمن مشک کن بچشمان خوار ۲
تو رخ چو گل مکن ایماه از سمن پنهان
بگلرخی مه من قدر از سخن بردار ۳
از چهره افروخته گل را مشکن ۴
افروخته رخ مرو تو دیگر بچمن ۵
گل را دیگر خجل مکن ایمه من ۶
مشکن بچمن ایمه من قدر سخن ۷
تقطیع: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل ۸
قافیه: مجرد ۹
بحر: هزج اخرب مکفوف مجبوب ۱۰
صنعت : مربع ۱۱
ایا حریف گل اندام چون رسید بهار
ز بهر کام دل آور بلاله زار گذار ۱۲
درست چون قدحست آفتاب گل برمی
بنوش ساغر و بر آتش دل آبی بار ۱۳
گل در بهارست چون آفتابی ۱۴
زد لاله زان رو بر آتش آبی ۱۵
تقطیع: فعلن فعلون فعلن فعولن ۱۶
قافیه: مطلق بردف ۱۷
بحر: متقارب اثلم ۱۸
صنعت: تشبیه کنایه ۱۹
مخواه تا بتوان غیر ساقی گلچهر
به دور لاله کن از زهد غنچه سان انکار ۲۰
مراست دیده بهنگام گلستان پیوست
بدان رفیق که باران شدست مرجان خوار ۲۱
ایساقی گلچهره هنگام گلستانست ۲۲
در لاله کن از غنچه آن برق که باران است ۲۳
تقطیع: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن ۲۴
قافیه: مطلق بردف و خروج ۲۵
بحر: هزج مثمن اخرب ۲۶
صنعت: تشبیه کنایه ۲۷
حریف بزم گل از جوی خلد زان مستست
که سبزه خضر خرامست بر لب انهار ۲۸
شدست خلد برین باغ و بنگر از سبزه
دمیده خضر خطان را بگرد گل شب تار ۲۹
رهین جام شرابست هوش اهل نظر
ز جام لاله خرابست عقل هر هشیار ۳۰
بزم گل چو خلد آمد خلد اگر شرابستش ۳۱
سبزه خضر را ماند خضر اگر شبابستش ۳۲
تقطیع: فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن ۳۳
قافیه: مطلق بردف و خروج و مزید ۳۴
بحر: هزج اشتر ۳۵
صنعت: تشبیه مشروط ۳۶
به سنبل چمنم زان نظر فتاد که هست
چنین عبیر فشان همچو طره دلدار ۳۷
نمو نه رشته جان ساختستمش لیکن
ز جان بهست چو بشناختستمش یکبار ۳۸
سنبل نمونه رشته جان ساختستمش ۳۹
نی نی ز جان بهست چو بشناختستمش ۴۰
تقطیع: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن ۴۱
قافیه: مطلق بر دفین و خروج و مزید و نایره ۴۲
بحر: مضارع اخرب مکفوف محذوف ۴۳
صنعت: تشبیه تفضیل ۴۴
از آنکه چون گل بستان شده رخ مستان
چو مست از آن شده گل بسته لب ز خنده انار ۴۵
چو بستان شد رخ مستان ۴۶
چو مستان شد گل بستان ۴۷
تقطیع: مفاعیلن مفاعیلن ۴۸
قافیه: لزوم ما لا یلزم ۴۹
بحر: هزج مربع ۵۰
صنعت: تشبیه عکس ۵۱
میان باغ دگر جوش میزند گل از آنک
چو مست باده مگر شوری افکند بهزار ۵۲
حیات زندگیش همچو باده خون جوشد
که مرغ مست خروشد بنوحه از اشجار ۵۳
ضعیف را بلب جو نشاط از آن خیزد
که هر سو از لب جو میدمد خط زنگار ۵۴
می اگر جوش زند گل ز چه جوشد بلب جو ۵۵
مست اگر شور کند مرغ خروشد ز چه هر سو ۵۶
تقطیع: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن ۵۷
قافیه: معروف و مجهول ۵۸
بحر: رمل مثمن مخبون ۵۹
صنعت: تشبیه اضمار ۶۰
رسید سوی چمن سبزه و فرح بخش است
زهی ز بخت دل افروز گشته کشته و کار ۶۱
تو خاک بین ز دم باد در سمن سایی
زهی چو روح دل آسا گلی عبیر غبار ۶۲
چمن سبز و فرح بخش و دم باد سمن سای ۶۳
زهی بخت دل افروز و زهی روح دل آسای ۶۴
تقطیع: مفاعیل مفاعیل مفاعیل مفاعیل ۶۵
قافیه: لزوم مالایلزم ۶۶
بحر: هزج مکفوف مقصور ۶۷
صنعت: لف و نشر مرتب ۶۸
یقین که لاله ساغر زده پرستدمی
نشانده عادل عهدش مگر زمی بکنار ۶۹
میان گشوده لبان گل زمی دهان شسته
چنین که سد شریعت ببست شاه دیار ۷۰
لاله ساغر زده بر سنگ و لب از می شسته ۷۱
شاه عادل مگر این سد شریعت بسته ۷۲
تقطیع: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن ۷۳
قافیه: اختلاف حذو ۷۴
بحر: رمل مخبون محذوف ۷۵
صنعت: حسن مقطع ۷۶
قرار مصر دل و یوسف شهنشاهان
شه دل آینه یعقوب خان ذومقدار ۷۷
وجیه صورت و خسرو نژاد و صاحب علم
که هم مصاحب حلم است و هم حلیس وقار ۷۸
یوسف شه نشان صاحب علم ۷۹
شاه یعقوب خان صاحب حلم ۸۰
تقطیع: فاعلاتن مفاعلن فعلن ۸۱
قافیه: محجوب ۸۲
بحر: خفیف مسدس مخبون محذوف ۸۳
صنعت: مراعات نظیر ۸۴
بجان سروری از چشم مردمی ناظر
به گنج خوشدلی و بحرخرمی مختار ۸۵
جان سروری چشم مردمی ۸۶
گنج خوشدلی بحر خرمی ۸۷
تقطیع: فاعلن فعل فاعلن فعل ۸۸
قافیه: اختلاف توجیه(کذا) ۸۹
بحر: متدارک مخبون مقطوع ۹۰
صنعت: استعاره ۹۱
چنانچه مهر نماید فروغ بر همه کس
شدست نور فزا در همه دل ابرار ۹۲
از آنکه ظل کرم گسترد همیشه کند
حجر بمهر هنر پروری در شهوار ۹۳
مهر نما بر همه کس ظل کرم گستریش ۹۴
نور فزار در همه دل مهر هنرپروریش ۹۵
تقطیع: مفتعلن ۴ بار ۹۶
قافیه: اختلاف نفاذ(کذا) ۹۷
بحر: رجز مطوی ۹۸
صنعت: مدح موجه ۹۹
نگه چو کرده سوی نعل خنگ او از دور
ز خویش رفته مه نو بگنبد دوار ۱۰۰
بعرصه گرشه چوگان نموده گه گه زان
هلال مه مه ازین عرصه کرده است کنار ۱۰۱
چو نعل خنگش نموده گه گه ۱۰۲
ز خویش رفته هلال مه مه ۱۰۳
تقطیع: فعول فعلن فعول فعلن ۱۰۴
قافیه: مکرر ۱۰۵
تقطیع: متقارب مقبوض اثلم ۱۰۶
صنعت: اغراق ۱۰۷
وجود ماست کم از ذره یی و او چون مهر
در آمدست بجذب دل از یمین و یسار ۱۰۸
دمیده در کرمش صد گل از سپهر امید
نموده سحری از اینگونه بر دل احرار ۱۰۹
ما ذره و او در کرم سپهری ۱۱۰
در جذب دل از ما نموده سحری ۱۱۱
تقطیع: مفعول مفاعیل فاعلاتن ۱۱۲
قافیه: اختلاف حرف قید ۱۱۳
بحر: قریب اخرب ۱۱۴
صنعت: ذوبحرین(کذا) ۱۱۵
یقین که کس علم ظلم بر نمی دارد
که میزند کرمش کوس عدل در اقطار ۱۱۶
اگر کند بگدایی تطاولی شاهی
کشد بصولت شاهی مقابلش بردار ۱۱۷
علم ظلم نماند تطاولش ۱۱۸
که زند کوس عدالت مقابلش ۱۱۹
تقطیع: فعلاتن فعلاتن مفاعلن ۱۲۰
قافیه: اختلاف اشباع ۱۲۱
بحر: غریب مخبون ۱۲۲
صنعت: مراعات نظیر ۱۲۳
رواست آنکه غلامش کند زر تبت و قدر
عزیز یوسف مصری غلام و خدمتکار ۱۲۴
براه اوست همه مشک ناب خاک زمین
وزوست خوار زمان در مقام عز و وقار ۱۲۵
مشک در راه اوست خاک زمین ۱۲۶
یوسف مصر ازاوست خوارزمان ۱۲۷
تقطیع: فاعلاتن مفاعلن فعلات ۱۲۸
قافیه: اختلاف ردف ۱۲۹
بحر: خفیف مسدس مخبون صدرو ابتدا سالم ۱۳۰
صنعت: محتمل الضدین ۱۳۱
هر آن براق که وی را گهی شود حامل
چو باد بگذرد از رخش خاک برق آثار ۱۳۲
مگو که عرش تواند ستیزه با ذاتش
چنین که ریزد خوناب از آتش پیکار ۱۳۳
هر براقی که شود حاکل عرش ذاتش ۱۳۴
باد از خاک برانگیزد و آب از آتش ۱۳۵
تقطیع: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن ۱۳۶
قافیه: معمول ۱۳۷
بحر: رمل مخبون محذوف ۱۳۸
صنعت: متضاد ۱۳۹
یقین بود که ازو دوستان شده چون سرو
بخرمی دل ایشان بعیش و نوش گوار ۱۴۰
شدند خرم و خندان از و محبان لیک
همیشه خصم گدازان ز آتش ادبار ۱۴۱
دوستانش چو سرو خرم و خندان ۱۴۲
دل ایشان بعیش و خصم گدازان ۱۴۳
تقطیع: فاعلاتن مفاعلن فعلاتان ۱۴۴
قافیه: ایطاء جلی ۱۴۵
بحر: خفیف مسدس مخبون عروض و ضرب مسبغ ۱۴۶
صنعت: سحر حلال ۱۴۷
مرا فروخته رخ شمع رویت از انوار ۱
لبت چو میشکند گلشکر در آ دیگر
دمی دگر بچمن مشک کن بچشمان خوار ۲
تو رخ چو گل مکن ایماه از سمن پنهان
بگلرخی مه من قدر از سخن بردار ۳
از چهره افروخته گل را مشکن ۴
افروخته رخ مرو تو دیگر بچمن ۵
گل را دیگر خجل مکن ایمه من ۶
مشکن بچمن ایمه من قدر سخن ۷
تقطیع: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل ۸
قافیه: مجرد ۹
بحر: هزج اخرب مکفوف مجبوب ۱۰
صنعت : مربع ۱۱
ایا حریف گل اندام چون رسید بهار
ز بهر کام دل آور بلاله زار گذار ۱۲
درست چون قدحست آفتاب گل برمی
بنوش ساغر و بر آتش دل آبی بار ۱۳
گل در بهارست چون آفتابی ۱۴
زد لاله زان رو بر آتش آبی ۱۵
تقطیع: فعلن فعلون فعلن فعولن ۱۶
قافیه: مطلق بردف ۱۷
بحر: متقارب اثلم ۱۸
صنعت: تشبیه کنایه ۱۹
مخواه تا بتوان غیر ساقی گلچهر
به دور لاله کن از زهد غنچه سان انکار ۲۰
مراست دیده بهنگام گلستان پیوست
بدان رفیق که باران شدست مرجان خوار ۲۱
ایساقی گلچهره هنگام گلستانست ۲۲
در لاله کن از غنچه آن برق که باران است ۲۳
تقطیع: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن ۲۴
قافیه: مطلق بردف و خروج ۲۵
بحر: هزج مثمن اخرب ۲۶
صنعت: تشبیه کنایه ۲۷
حریف بزم گل از جوی خلد زان مستست
که سبزه خضر خرامست بر لب انهار ۲۸
شدست خلد برین باغ و بنگر از سبزه
دمیده خضر خطان را بگرد گل شب تار ۲۹
رهین جام شرابست هوش اهل نظر
ز جام لاله خرابست عقل هر هشیار ۳۰
بزم گل چو خلد آمد خلد اگر شرابستش ۳۱
سبزه خضر را ماند خضر اگر شبابستش ۳۲
تقطیع: فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن ۳۳
قافیه: مطلق بردف و خروج و مزید ۳۴
بحر: هزج اشتر ۳۵
صنعت: تشبیه مشروط ۳۶
به سنبل چمنم زان نظر فتاد که هست
چنین عبیر فشان همچو طره دلدار ۳۷
نمو نه رشته جان ساختستمش لیکن
ز جان بهست چو بشناختستمش یکبار ۳۸
سنبل نمونه رشته جان ساختستمش ۳۹
نی نی ز جان بهست چو بشناختستمش ۴۰
تقطیع: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن ۴۱
قافیه: مطلق بر دفین و خروج و مزید و نایره ۴۲
بحر: مضارع اخرب مکفوف محذوف ۴۳
صنعت: تشبیه تفضیل ۴۴
از آنکه چون گل بستان شده رخ مستان
چو مست از آن شده گل بسته لب ز خنده انار ۴۵
چو بستان شد رخ مستان ۴۶
چو مستان شد گل بستان ۴۷
تقطیع: مفاعیلن مفاعیلن ۴۸
قافیه: لزوم ما لا یلزم ۴۹
بحر: هزج مربع ۵۰
صنعت: تشبیه عکس ۵۱
میان باغ دگر جوش میزند گل از آنک
چو مست باده مگر شوری افکند بهزار ۵۲
حیات زندگیش همچو باده خون جوشد
که مرغ مست خروشد بنوحه از اشجار ۵۳
ضعیف را بلب جو نشاط از آن خیزد
که هر سو از لب جو میدمد خط زنگار ۵۴
می اگر جوش زند گل ز چه جوشد بلب جو ۵۵
مست اگر شور کند مرغ خروشد ز چه هر سو ۵۶
تقطیع: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن ۵۷
قافیه: معروف و مجهول ۵۸
بحر: رمل مثمن مخبون ۵۹
صنعت: تشبیه اضمار ۶۰
رسید سوی چمن سبزه و فرح بخش است
زهی ز بخت دل افروز گشته کشته و کار ۶۱
تو خاک بین ز دم باد در سمن سایی
زهی چو روح دل آسا گلی عبیر غبار ۶۲
چمن سبز و فرح بخش و دم باد سمن سای ۶۳
زهی بخت دل افروز و زهی روح دل آسای ۶۴
تقطیع: مفاعیل مفاعیل مفاعیل مفاعیل ۶۵
قافیه: لزوم مالایلزم ۶۶
بحر: هزج مکفوف مقصور ۶۷
صنعت: لف و نشر مرتب ۶۸
یقین که لاله ساغر زده پرستدمی
نشانده عادل عهدش مگر زمی بکنار ۶۹
میان گشوده لبان گل زمی دهان شسته
چنین که سد شریعت ببست شاه دیار ۷۰
لاله ساغر زده بر سنگ و لب از می شسته ۷۱
شاه عادل مگر این سد شریعت بسته ۷۲
تقطیع: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن ۷۳
قافیه: اختلاف حذو ۷۴
بحر: رمل مخبون محذوف ۷۵
صنعت: حسن مقطع ۷۶
قرار مصر دل و یوسف شهنشاهان
شه دل آینه یعقوب خان ذومقدار ۷۷
وجیه صورت و خسرو نژاد و صاحب علم
که هم مصاحب حلم است و هم حلیس وقار ۷۸
یوسف شه نشان صاحب علم ۷۹
شاه یعقوب خان صاحب حلم ۸۰
تقطیع: فاعلاتن مفاعلن فعلن ۸۱
قافیه: محجوب ۸۲
بحر: خفیف مسدس مخبون محذوف ۸۳
صنعت: مراعات نظیر ۸۴
بجان سروری از چشم مردمی ناظر
به گنج خوشدلی و بحرخرمی مختار ۸۵
جان سروری چشم مردمی ۸۶
گنج خوشدلی بحر خرمی ۸۷
تقطیع: فاعلن فعل فاعلن فعل ۸۸
قافیه: اختلاف توجیه(کذا) ۸۹
بحر: متدارک مخبون مقطوع ۹۰
صنعت: استعاره ۹۱
چنانچه مهر نماید فروغ بر همه کس
شدست نور فزا در همه دل ابرار ۹۲
از آنکه ظل کرم گسترد همیشه کند
حجر بمهر هنر پروری در شهوار ۹۳
مهر نما بر همه کس ظل کرم گستریش ۹۴
نور فزار در همه دل مهر هنرپروریش ۹۵
تقطیع: مفتعلن ۴ بار ۹۶
قافیه: اختلاف نفاذ(کذا) ۹۷
بحر: رجز مطوی ۹۸
صنعت: مدح موجه ۹۹
نگه چو کرده سوی نعل خنگ او از دور
ز خویش رفته مه نو بگنبد دوار ۱۰۰
بعرصه گرشه چوگان نموده گه گه زان
هلال مه مه ازین عرصه کرده است کنار ۱۰۱
چو نعل خنگش نموده گه گه ۱۰۲
ز خویش رفته هلال مه مه ۱۰۳
تقطیع: فعول فعلن فعول فعلن ۱۰۴
قافیه: مکرر ۱۰۵
تقطیع: متقارب مقبوض اثلم ۱۰۶
صنعت: اغراق ۱۰۷
وجود ماست کم از ذره یی و او چون مهر
در آمدست بجذب دل از یمین و یسار ۱۰۸
دمیده در کرمش صد گل از سپهر امید
نموده سحری از اینگونه بر دل احرار ۱۰۹
ما ذره و او در کرم سپهری ۱۱۰
در جذب دل از ما نموده سحری ۱۱۱
تقطیع: مفعول مفاعیل فاعلاتن ۱۱۲
قافیه: اختلاف حرف قید ۱۱۳
بحر: قریب اخرب ۱۱۴
صنعت: ذوبحرین(کذا) ۱۱۵
یقین که کس علم ظلم بر نمی دارد
که میزند کرمش کوس عدل در اقطار ۱۱۶
اگر کند بگدایی تطاولی شاهی
کشد بصولت شاهی مقابلش بردار ۱۱۷
علم ظلم نماند تطاولش ۱۱۸
که زند کوس عدالت مقابلش ۱۱۹
تقطیع: فعلاتن فعلاتن مفاعلن ۱۲۰
قافیه: اختلاف اشباع ۱۲۱
بحر: غریب مخبون ۱۲۲
صنعت: مراعات نظیر ۱۲۳
رواست آنکه غلامش کند زر تبت و قدر
عزیز یوسف مصری غلام و خدمتکار ۱۲۴
براه اوست همه مشک ناب خاک زمین
وزوست خوار زمان در مقام عز و وقار ۱۲۵
مشک در راه اوست خاک زمین ۱۲۶
یوسف مصر ازاوست خوارزمان ۱۲۷
تقطیع: فاعلاتن مفاعلن فعلات ۱۲۸
قافیه: اختلاف ردف ۱۲۹
بحر: خفیف مسدس مخبون صدرو ابتدا سالم ۱۳۰
صنعت: محتمل الضدین ۱۳۱
هر آن براق که وی را گهی شود حامل
چو باد بگذرد از رخش خاک برق آثار ۱۳۲
مگو که عرش تواند ستیزه با ذاتش
چنین که ریزد خوناب از آتش پیکار ۱۳۳
هر براقی که شود حاکل عرش ذاتش ۱۳۴
باد از خاک برانگیزد و آب از آتش ۱۳۵
تقطیع: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن ۱۳۶
قافیه: معمول ۱۳۷
بحر: رمل مخبون محذوف ۱۳۸
صنعت: متضاد ۱۳۹
یقین بود که ازو دوستان شده چون سرو
بخرمی دل ایشان بعیش و نوش گوار ۱۴۰
شدند خرم و خندان از و محبان لیک
همیشه خصم گدازان ز آتش ادبار ۱۴۱
دوستانش چو سرو خرم و خندان ۱۴۲
دل ایشان بعیش و خصم گدازان ۱۴۳
تقطیع: فاعلاتن مفاعلن فعلاتان ۱۴۴
قافیه: ایطاء جلی ۱۴۵
بحر: خفیف مسدس مخبون عروض و ضرب مسبغ ۱۴۶
صنعت: سحر حلال ۱۴۷
تعداد ابیات: ۵۶
۲۰۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۵ - دایره مرکب مدور
گوهر بعدی:بخش ۷ - دایره مرکب مدور
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.