هوش مصنوعی: این متن شعری عرفانی و اخلاقی است که به موضوعاتی مانند عدالت، رحمت الهی، لطف و کرم خداوند، و رابطه بین بنده و معبود می‌پردازد. شاعر از صنایع ادبی مختلفی مانند اقتباس، تجاهل العارفین، ردالعجز علی الصدر، و ... استفاده کرده است. ابیات به صورت مدح و ستایش پروردگار و همچنین پند و اندرزهای اخلاقی سروده شده‌اند.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و ادبی است که درک آن برای سنین پایین‌تر دشوار خواهد بود. همچنین استفاده از صنایع ادبی پیچیده و مفاهیم فلسفی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.

بخش ۷ - دایره مرکب مدور

همیشه دشمنش آنجا ز اهل نار بود
از آنکه می فتد اینجا بعالم پندار ۱

سیه شدست جهان زان بخصم ملعونش
که از عذاب و غمش تیره گون بود ابصار ۲
دشمنان ز اهل نار یستمعون ۳
انکم فی العذاب مشترکون ۴
تقطیع: فاعلاتن مفاعلن فعلات ۵
قافیه: شایکان ۶
بحر: خفیف مخبون مقصور ۷
صنعت: اقتباس ۸

ایا سپهر کرامت که لطف تو گیرد
میان جور فلک دست صالح و فجار ۹

یقین که دست گدایان تو گیری از غصه
مرید و یار اسیران تویی بهر اعسایر ۱۰
لطف تو گیرد دست گدایان ۱۱
یا فلک آمد یار اسیران ۱۲
تقطیع: مفتعلن فع مفتلعن فاع ۱۳
قافیه: ایطاء جلی ۱۴
بحر: منسرح مطوی منحور مجدوع ۱۵
صنعت: تجاهل العارفین ۱۶

همی گلاب اگر از رهت نیابد بو
چو آب جوی بریزند بر گلش اخیار ۱۷

اگر گل از اثر رحمتت نگیرد آب
به آب روی گل آتش بیفکند عطار ۱۸
گلاب اگر زگل رحمتت نگیرد آب ۱۹
چو آب جوی بریزند آب روی گلاب ۲۰
تقطیع: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات ۲۱
قافیه: ایطاء خفی ۲۲
بحر: مجتث مخبون مقصور ۲۳
صنعت: ردالعجز علی الصدر ۲۴

یقین که خواند چو بنده دعای تو عیسی
فرشته شاهد آن شد که میکند تکرار ۲۵

نه بر در تو همین خلق شاد کام آیند
بگرد خوان تو صد عالمند راتب خوار ۲۶
خوانند دعا و شادکامند ۲۷
شاهان که ترا بگرد خوانند ۲۸
تقطیع: مفعول مفاعلن مفاعیل ۲۹
قافیه: ایطاء جلی ۳۰
بحر: هزج مسدس اخرب مقبوض ۳۱
صنعت: رد العجز نوع ثانی ۳۲

اگر چه کنده شدی پیش ازین دو صد خانه
عدالت تو جهان را کنون شده معمار ۳۳

فکند قهر تو اش دست بلکه سر ببرد
چو خاطری شکند دل سیاهی از اشرار ۳۴
کندش خانه بلکه سر ببرد ۳۵
عدلت آنرا که خاطری شکند ۳۶
تقطیع: فعلاتن مفاعلن فعلن ۳۷
قافیه: ایطاء جلی ۳۸
بحر: خفیف مسدس مخبون محذوف ۳۹
صنعت: رد العجز نوع ثالث ۴۰

تویی که چرخ نگردد بنقطه از امرت
براستی گذراند همیشه چون پرگار ۴۱

اگر فتاده براهست پیش تو صد سر
شهان چگونه توانند ازین طریق فرار ۴۲

بهر که راست بود با تو ازادب خوش باش
وز آنکه پیش تو گردید چپ بر آردمار ۴۳
چرخ گردد با ادب راست پیشت روز و شب ۴۴
راستی را با شهان چون توان گردید چپ ۴۵
تقطیع: فاعلاتن فاعلن فاعلاتن فاعلن ۴۶
قافیه: اکفاء ۴۷
بحر: مدید ۴۸
صنعت: در العجز نوع رابع ۴۹

عجب مدار ز رحمت چو رو بکوه آری
چو شبنم ار چه دهد لعل دامن کهسار ۵۰

از ابر جود که بادت فدا بسی جانها
کنی پر از در و گوهر کنار لیل و نهار ۵۱
برحمت چو رو آری که بادت فدا جانها ۵۲
چو شبنم چه دامنها کنی پر زگوهرها ۵۳
تقطیع: فعولن مفاعیلن فعولن مفاعیلن ۵۴
قافیه: ایطاء جلی ۵۵
بحر: طویل ۵۶
صنعت: حشو ملیح ۵۷

لوازم کرمت روز و شب عدالت گشت
از آنست معدلتت در جهانش استشهار ۵۸

مدام شان تو شد خسروی باستحقاق
مدام کار تو شد داوری به استقرار ۵۹
از مکرمت روز و شب شان تو شد خسروی ۶۰
از معدلت در جهان کار تو شد داوری ۶۱
تقطیع: مستفعلن فاعلن مستفعلن فاعلن ۶۲
قافیه: ایطاء جلی ۶۳
بحر: بسیط ۶۴
صنعت: حشو قبیح و متوسط ۶۵

کجا چو کلک و کف و تیغ تو بود ابری
که هر یکی بگهر پاشیند رشک بحار ۶۶

یقین که از همه کس مهتری بر تبت و شان
شدی ز نیکدلی خوشتر از صغار و کبار ۶۷
کلک و کف و تیغ تو ای از همه کس مهتر ۶۸
هر یک بگهر پاشی باشد ز یکی خوشتر ۶۹
تقطیع: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن ۷۰
قافیه: ایطاء جلی ۷۱
بحر: هزج اخرب ۷۲
صنعت: جمع و مفرد ۷۳

رسید در کرم و لطف بذل تو جایی
که بحر مانده تهی چشم و چشمه بی ادخار ۷۴

ز جود و بذل شما گنج لطف و بحردلید
ولیک دیده پرید از عنایت جبار ۷۵
در کرم و لطف شما بحردلید ۷۶
بحر تهی چشم و شما دیده پرید ۷۷
تقطیع: مفتعلن مفتعلن مفتعلان ۷۸
قافیه: ایطاء جلی ۷۹
بحر: رجز مسدس مطوی مذال ۸۰
صنعت: جمع و تقسیم ۸۱

برآمد از ره قرب تو ذره یی بنظر
وزان کهست چو خورشید دیده بیدار ۸۲

همیشه گر چه بسی چاره ایم در طلبست
تو آفتابی و ما سایه ایم در ته غار ۸۳
ما زره قرب تو بی چاره ایم ۸۴
زانکه تو خورشیدی و ما سایه ایم ۸۵
تقطیع: مفتعلن مفتعلن فاعلات ۸۶
قافیه: ایطاء جلی ۸۷
بحر: سریع مطوی ۸۸
صنعت: جمع و تفریق ۸۹

رساند خطبه نظمت بگوش جان سحری
نه آنچنان که کند عقل نسبت اشعار ۹۰

نهفته است بسی نکته زیر هر سخنت
همین بود سخن بکر و زیور افکار ۹۱

طرایف تو همه در شنیدن آمد در
درو کمست ولی عیب سفت چون ابکار ۹۲
سخنت بگوش جانها گهرست در شنیدن ۹۳
نه چه نسبت؟ این بود بکر و دروست عیب سفتن ۹۴
تقطیع: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن ۹۵
قافیه: ایطاء جلی نوع دیگر ۹۶
بحر: رمل مشکول ۹۷
صنعت: جمع و تفریق و تقسیم ۹۸

مگس ندیده ز حلم و حیای تو رنجی
کمین نکرده ببد با کسی زهی اطوار ۹۹

چه خلق خلق بود بهتر از تو ایخورشید
چنین که ذره ندیدی بچشم استحقار ۱۰۰

همین بود هنر خلق اگر کند بشری
که سوی عیب یکی ننگرد باستحضار ۱۰۱
کس ندیده حلم و حیا بهتر از تو با بشری ۱۰۲
کین نکرده بدبکسی وان نکرده عیب یکی ۱۰۳
تقطیع: فاعلات مفتعلن فاعلات مفتعلن ۱۰۴
قافیه: ایطاء جلی نوع دیگر ۱۰۵
بحر: مقتضب مطوی ۱۰۶
صنعت:جمع و تقسیم ۱۰۷

امید بسته بدست تو چشمه دریا نیز
که قلزمیست درو بحر بیکران بسیار ۱۰۸

نمود جود ز بحر کف تواست که ریخت
تحرک و سکناتش چو قطره در بقطار ۱۰۹
دست تو چشمه دریا حرکات ۱۱۰
قلزمی در حرکات و سکنات ۱۱۱
تقطیع: فاعلاتن فعلاتن فعلات ۱۱۲
قافیه: ایطاء جلی ۱۱۳
بحر: رمل مسدس مخبون مقصور ۱۱۴
صنعت: تنسیق الصفات ۱۱۵

دهد دم قلمت آب خضر و جان مسیح
کند بیان چو یکی حرف بر دل طومار ۱۱۶

ربوده از خط مشکین چو کوهکن قلمت
صدای او دل سنگین ز دست نقش و نگار ۱۱۷
قلمت خضر و مسیح از خط مشکین ۱۱۸
بیکی حرف برد صد دل سنگین ۱۱۹
تقطیع: فعلاتن فعلاتن فعلاتان ۱۲۰
قافیه: ایطاء جلی نوع دیگر ۱۲۱
بحر: رمل مسدس مخبون مسبغ ۱۲۲
صنعت: سیاقه الاعداد ۱۲۳

چو ماهیست برافکنده افعی تیغت
درون چشمه سیمیش ماهیان بشکار ۱۲۴

هزار بوسه توان زد ز فرق تا قدمش
چه گر چو ماهی سیم است و چشمه همه مار ۱۲۵
چیست فکنده افعیی پوست ز فرق تا قدم ۱۲۶
چشمه سیم ماهیان ماهی سیم چشمه هم ۱۲۷
تقطیع: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن ۱۲۸
قافیه: مقید مجرد ۱۲۹
بحر: رجز مطوی مخبون ۱۳۰
صنعت: لغز: تیغ ۱۳۱

اگر چه بسته در شادی دل درویش
بمهر عدل جوان قوتی چنان مگذار ۱۳۲

نموده چون مه فرخ بفال چوگانت
که شاد باد هر آشفته حالش از دیدار ۱۳۳
هست در شادی دل شه چون مه فرخ به فال ۱۳۴
بهر دل چون قوت جانش باد هر آشفته حال ۱۳۵
تقطیع: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات ۱۳۶
بحر: رمل مثمن مقصور ۱۳۷
قافیه: مترادف ۱۳۸
صنعت: معمی باسم شاه شرف الدین یعقوب خان بهادر ۱۳۹

باینچنین ادب آید چگونه همچو تویی
تو با ادب بهی از دیگران باستمرار ۱۴۰

و گر بودد گری حلمش این ادب عجبست
شدی چنانکه بود بهی از ادیب حلم مدار ۱۴۱
بچنین ادب که تویی بود دگری عجب ۱۴۲
بادب به از دگران شدی چه بود به ازادب ۱۴۳
تقطیع: متفاعلن متفاعلن متفاعلن ۱۴۴
قافیه: متدارک ۱۴۵
بحر: کامل ۱۴۶
صنعت: ارسال المثل ۱۴۷

در آن چه شک که فلک ملکت جهان دهدت
تو خود قدم بگشا زانکه در گشوده حصار ۱۴۸

یقین تراست جهان، باید از تو یک حرکت
که تا بود برکت در ممالک از دادار ۱۴۹
چه شک که فلک جهان دهدت بیک حرکت ۱۵۰
قدم بگشا که در حرکت بود برکت ۱۵۱
تقطیع: مفاعلتن مفاعلتن مفاعلتن ۱۵۲
قافیه: متراکب ۱۵۳
بحر: وافر ۱۵۴
صنعت: ارسال المثل ۱۵۵

از آن جهان شده تابع بامر تو ایشاه
که نیستش بجهانداری تو استنکار ۱۵۶
جهان شد تابع امر تو ایشاه جهان آرا ۱۵۷
تعداد ابیات: ۶۲
کانال گوهرین در ایتا
۲۲۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:بخش ۶ - دایره مرکب مدور
گوهر بعدی:بخش ۸ - دایره مرکب مدور
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.