هوش مصنوعی:
این متن شعری است که با استفاده از صنایع ادبی مختلف مانند جمع و مفرد، تضمین، تقسیم و تفریق، و دیگر آرایههای ادبی سروده شده است. محتوای آن شامل مدح و ستایش از شخصیتی با صفات کرامت، لطف، قدرت و عدالت است. همچنین، اشاراتی به مفاهیمی مانند جود، فتح، و برکات دارد. در بخشهایی نیز به دشمنان و مقابله با آنها پرداخته شده است.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق ادبی و عرفانی است که درک آن به دانش ادبی و بلوغ فکری نیاز دارد. همچنین، استفاده از صنایع پیچیدهی ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
بخش ۸ - دایره مرکب مدور
دل برد از نقش سنگین
۱
خمیر مایه گرفته آفتاب از کرمت
که میبرد همه خشک و تر از وی این اذخار ۲
لوای فتح تو شد چون سحاب در خدمات
که می برد برکاتش شمال در اقطار ۳
آفتاب از کرمت در خدمات ۴
تقطیع: فاعلاتن فعلاتن فعلات ۵
قافیه: ایطاء جلی در الف و تا ۶
بحر: رمل مسدس مخبون مقصور صدر و ابتدا سالم ۷
صنعت: جمع و مفرد ۸
میبرد خشک و تر از وی برکات ۹
قرار جوست صبا سوی توسن تو زجرم
بوادی این به غبار افکن آن نشان در غار ۱۰
تو رای نشو و نمایی زدی بخاری، از آن
شدست چون گل خندان عبیر پاشان خار ۱۱
چو صبا و توسن تو ز زمین شوند خیزان ۱۲
تقطیع: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتان ۱۳
قافیه: ایطاء جلی در الف نون صفت ۱۴
بحر: رمل مثمن مشکول(مسبغ) ۱۵
صنعت: جمع و تفریق ۱۶
بود این غبار افشان شود آن عبیر پاشان ۱۷
ادب نما نبود چون سگ تو خود را خواند
که هست او ملک و ما کم از سگ بازار ۱۸
اگر چه از ره نسبت نه ایم همچو سگت
غبار راه وییم و غلام و خدمتکار ۱۹
ما چو سگت از ره نسبت نه ایم ۲۰
تقطیع: مفتعلن مفتعلن فاعلات ۲۱
قافیه: ایطاء جلی در جمع متکلم ۲۲
بحر: سریع مطوی موقوف ۲۳
صنعت: تفریق و تقسیم ۲۴
کو فلک وما سگ راه وییم ۲۵
بهم عنایتت از جود و خلق و لطف که هست
که او نکرده کم از منعم و گدا ایثار ۲۶
دگر چو تو فلک اندر جهان ندیده یکی
و گر هم آمده ننموده این هنر بسیار ۲۷
همچو خلق و لطف تو اندر جهان ندیده یکی ۲۸
تقطیع: فاعلات مفتعلن فاعلات مفتعلن ۲۹
قافیه: ایطای جلی دریای تنکیر ۳۰
بحر: مقتضب مطوی ۳۱
صنعت: جمع و تقسیم ۳۲
کو نکرده منع گدا و کرم نموده بسی ۳۳
چو خلق و لطف تو اندر جهان ندیده کسی ۳۴
تقطیع: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن ۳۵
قافیه: مطلق مجرد ۳۶
بحر: مجتث مخبون محذوف ۳۷
صنعت: جمع و تقسیم ۳۸
نکرده منع گدا و کرم نموده بسی ۳۹
یقین که دست تو چون ابر گوهر افشانست
نه ابر میدهد آبی چو صد در شهوار ۴۰
از آن نگفته ام آگه شدیم از تو چو گنج
که نیست گنج شما را کران بهیچ کنار ۴۱
رهین آن کرمم من که چون خوشان باشید
هزار گنج ببخشید وزر دو صد خروار ۴۲
چون ابر گهر افشان گفتم که شما باشید ۴۳
تقطیع: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلان ۴۴
قافیه: ایطاء جلی در جمع مخاطب(کذا) ۴۵
بحر: هزج اخرب مسبغ ۴۶
صنعت: جمع و تفریق و تقسیم ۴۷
نه ابر دهد آبی صد گنج شما بخشید ۴۸
بود سگان تو در حمله جمله چون شیران
کشند همچو سگ ا یشان گه وغا کفار ۴۹
همین که شیرسگت حمله چون پلنگان کرد
لبان بقهر هژبران گشاد و گشت هزار ۵۰
سگانت جمله شیران و پلنگان ۵۱
تقطیع: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل ۵۲
قافیه: ایطاء جلی در الف نون جمع ۵۳
بحر: هزج مسدس مقصور ۵۴
صنعت: سحر حلال ۵۵
سگ ایشان و غالب بر هژبران ۵۶
مدام می شکند سنجق شهنشاهان ۵۷
کمینه غازی تو بلکه بندگان صغار ۵۸
اشارتت بصلابت بسوخت تخم عدو ۵۹
چنانکه بیخ بخیلی کرامت ستار ۶۰
شکند سنجق شاهان علامتت ۶۱
بکند بیخ بخیلی کرامتت ۶۲
شکند سنجق شاهان علمت ۶۳
تقطیع و بحر: فعلاتن فعلاتن مفاعلن: غریب مخبون- بیت دوم فعلاتن فعلاتن فعلن رمل مخبون محذوف ۶۴
قافیه: مطلق مجرد- ایطاء جلی چون صلابت آرند و اگر علامت آرند صحیح بود ۶۵
صنعت: تضمین المزدوج ۶۶
بکند بیخ بخیلی کرمت ۶۷
یقین ما که بجولان تو چونکه در تازی
بکان رسد گهر از خوی چکانی دینار ۶۸
دود چو گرم سمند تو سوی میدانها
شوند غرقه بگوهر همه یمین و یسار ۶۹
بجولان چونکه در تازد سمندت سوی میدانها ۷۰
بگاه خوی چکانیدن شود غرقه بگوهرها ۷۱
بجولان چو در تازد سمندت چو اژدر ۷۲
گه خوی چکانیدن شود غرق گوهر ۷۳
بجولان چو تازد سمندت چو اژدر ۷۴
تقطیع: بیت الو- مفاعیلن ۴ بار- بیت دوم- فعولن مفاعیلن ۲ بار، بیت سوم فعولن ۴ بار. ۷۵
بحر: بیت اول- هزج مثمن سالم، بیت دوم- طویل، بیت سوم- متقارب سالم ۷۶
صنعت: مبسوط ۷۷
قافیه: مقید مجرد – اولی ایطاء بالف هاء جمع ۷۸
گه خوی چگانی شود غرق گوهر ۷۹
وجود تو همه در سروری خوش استحکام
شکوه تو همه در سروری خوش استقرار ۸۰
لقب ملایکه در کاملی ترا شه کرد
سعادت ازلی داری ای سعادت یار ۸۱
ترا خوشست بآیین و رسم راهبری
چه حاکمی تو چه خوش داوری باستمرار ۸۲
در سروری خوش مقبلی در کامل خوش رهبری
در خسروی خوش عادلی در حاکمی خوش داوری ۸۳
در سروری مقبلی در کاملی رهبری
در خسروی عادلی در حاکمی داوری ۸۴
سروری مقبلی کاملی رهبری ۸۵
تقطیع: اولی: مستفعلن ۴ بار- دومی: مستفعلن فاعلن ۲بار- سومی: فاعلن ۴ بار ۸۶
قافیه: ایطاء جلی بیاء نسبت اگر رهروی بود واگر رهبری باشد صحیح است. ۸۷
بحر: اولی: رجز مثمن سالم- دومی: بسیط – سومی: متدارک ۸۸
صنعت: حشو قبیح (کذا) ۸۹
خسروی عادلی حاکمی داوری ۹۰
اگر چه خصم تو خواهد ز چاکران هم عذر
کیش اجل بود این معذرت ورا عیار ۹۱
یکی که کج بود القصه گفتنش هیچست
مخواه دیگر از اعداد شنیدن استعذار ۹۲
خصم تو خواهد اگر هم عذر کج القصه گفتن ۹۳
تقطیع: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن ۹۴
قافیه: ایطاء جلی چون شنیدن آرند ولی شنفتن صحیح و خالی از ایطاء است ۹۵
بحر: رمل مثمن سالم ۹۶
صنعت: حشو متوسط ۹۷
کی اجل این معذرت را خواهد از اعدا شنیدن ۹۸
خصم تو خواهد اگر عذر کج القصه گفتن ۹۹
کی اجل این معذرت را خواهد از اعدا شنفتن ۱۰۰
خصم تو خواهد اگر عذر کج القصه گفت ۱۰۱
کی اجل این معذرت را خواهد از اعدا شنفت ۱۰۲
ایندو بیت هم از بالا مستخرج است ۱۰۳
نواز یار و بران دشمنان دولت را
مکن بقول بدان گوش اگر کنند اقرار ۱۰۴
سرش ببر که نه عمرت دراز گفت و مهل
که هرزه پیش تو خایند وژاژ از انکار ۱۰۵
بران دشمنان را که عمرت دراز ۱۰۶
تقطیع: فعولن فعولن فعولن فعول ۱۰۷
قافیه: اکفاء ۱۰۸
بحر: متقارب مقصور ۱۰۹
صنعت: حشو ملیح ۱۱۰
مکن گوش اگر هرزه خایند وژاژ ۱۱۱
اگر هم افعی گنج از ره کمین شد خصم
بکش زکین عدوالبت ستان جهان زان مار ۱۱۲
یقین که زود بیابی نمایش عالم
چو بر محیط گشایی قدم بدین پرگار ۱۱۳
مفکن زره منشین ز پا بنما علم
بشکن عدو بستان جهان بگشا قدم ۱۱۴
قدم بگشا جهان بستان عدو بشکن ۱۱۵
تقطیع: مستفعلن ۳ بار- متفاعلن ۳ بار، بیت دوم مفاعیلن ۳ بار- مفاعلتن ۳ بار ۱۱۶
بحر: بیت اول رجز- کامل بیت دوم: هزج- وافر ۱۱۷
قافیه: لزوم مالایلزم ۱۱۸
صنعت: ذوبحرین – قلب مستوی ۱۱۹
علم بنما زپا منشین زره مفکن ۱۲۰
هبا شمار و هدر سجده هر چه پیشت نیست
که جز به پیش تو بودست سجده بر دیوار ۱۲۱
هوای نفس ترا نیست لهوی و لغوی
سخن درین بتو سهویست الحق استغفار ۱۲۲
در سجده چو سهوست لهو و لغوی
جز پیش تو بودست سجده سهوی ۱۲۳
در سجده چو سهو لهو و لغوی ۱۲۴
تقطیع: مفعول مفاعیل فاعلاتن، دومی مفعول مفاعلن فعولن ۱۲۵
بحر: قریب اخرب، دومی هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف ۱۲۶
قافیه: معیوب باختلاف حرف قید ۱۲۷
صنعت: تدارک ۱۲۸
جز پیش تو بوده سجده سهوی ۱۲۹
ملول شاد بود هم بعهد چون تو عزیز
گل شکفته در ایام تو شدست هزار ۱۳۰
از آنکه خوارزمانست تا بدانکه گل است
کنند خار زمین در رهت ز راهگذار ۱۳۱
شد بعهدت عزیز خوار زمان ۱۳۲
تقطیع: فاعلاتن مفاعلن فعلان ۱۳۳
قافیه: سناد: اختلاف ردف ۱۳۴
بحر: خفیف مسدس محذوف صدر و ابتداء سالم ۱۳۵
صنعت: محتمل الضدین ۱۳۶
گل در ایام تست خار زمین ۱۳۷
یقین که جامه تو دوزی ابر قدر هر کس
تو داده مهر و فلک را دو جامه اطلس وار ۱۳۸
جامه تو دوزی برقد هر کس ۱۳۹
تقطیع: مفتعلن فع مفتعلن فع ۱۴۰
قافیه: متواتر ۱۴۱
بحر: منسرح مطوی منحور ۱۴۲
صنعت: مدح موجه ۱۴۳
داده فلک را جامه اطلس ۱۴۴
وجود نیست بعهد تواش ستم شاید
که همچو روز بدان، اژدها کشد اعسار ۱۴۵
نه هیچ کوه چو حلمت نه قلزمی چو کفت
نه لمعه ایست چو قهر تو قاطع الاعمار ۱۴۶
به از تو نیست وجیهی بهیچ رو در دهر
گشاده روی و بلند اختر و جهان سالار ۱۴۷
چیست بدست شاه گو قلزمی از چهی بدر ۱۴۸
تقطیع: مفتلعن مفاعلن مفتعلن مفاعلن ۱۴۹
قافیه: متدارک ۱۵۰
بحر: رجز مطوی مخبون ۱۵۱
صنعت: لغز«ذوالفقار» ۱۵۲
همچو زبان اژدها شعله آتشی دو سر ۱۵۳
از آن مهارت و آن لطف و طبع نیست محال
که استماع کنی در میان بحر اذکار ۱۵۴
دوان سواره چو خصم آمدت بره استاد
شکسته حال شدست او بیاری دادار ۱۵۵
ز مهر و لطف بیحد آن سوار آمد بره استاد ۱۵۶
تقطیع: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلان ۱۵۷
قافیه: مترادف ۱۵۸
بحر:هزج مثمن مسبغ ۱۵۹
صنعت: معما باسم شاه سلطان اسماعیل بهادر ۱۶۰
سماعی در میان کشته حالش دست یاری داد ۱۶۱
از آن کسی که ترا داده جان و خندیده
بمال و دین همه بینند بیشش از اخیار ۱۶۲
مرید چون سر خود داده است و خشنودست
مراد دیده و در سود دارد استشهار ۱۶۳
کسی خندیده چون سر داده خشنود ۱۶۴
تقطیع: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل ۱۶۵
قافیه: مترادف ۱۶۶
بحر: هزج مسدس مقصور ۱۶۷
صنعت: معما باسم شیخ نجم الدین ابواسحاق مسعود ۱۶۸
بمال و دین مبینش دیده در سود ۱۶۹
یقین که این هنر اهلی از کرامت شاه
چو هست نیست هنرهای دیگران بشمار ۱۷۰
نوید ازین سخن آن دان که بشنود شاهش
و گر نه موجب حرمان من شود اشعار ۱۷۱
هنر اهلی اگر شاه سخندان شنود ۱۷۲
تقطیع: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن ۱۷۳
قافیه: متراکب ۱۷۴
بحر: رمل مخبون محذوف ۱۷۵
صنعت: تضمین ۱۷۶
چون هنرهای دگر موجب حرمان نشود ۱۷۷
یقین قضا شده تابع بحکم تو ایشاه
فلک به موکب تو بنده و تو استظهار(کذا) ۱۷۸
قضا شد تابع حکم تو ایشاه فلک موکل ۱۷۹
خمیر مایه گرفته آفتاب از کرمت
که میبرد همه خشک و تر از وی این اذخار ۲
لوای فتح تو شد چون سحاب در خدمات
که می برد برکاتش شمال در اقطار ۳
آفتاب از کرمت در خدمات ۴
تقطیع: فاعلاتن فعلاتن فعلات ۵
قافیه: ایطاء جلی در الف و تا ۶
بحر: رمل مسدس مخبون مقصور صدر و ابتدا سالم ۷
صنعت: جمع و مفرد ۸
میبرد خشک و تر از وی برکات ۹
قرار جوست صبا سوی توسن تو زجرم
بوادی این به غبار افکن آن نشان در غار ۱۰
تو رای نشو و نمایی زدی بخاری، از آن
شدست چون گل خندان عبیر پاشان خار ۱۱
چو صبا و توسن تو ز زمین شوند خیزان ۱۲
تقطیع: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتان ۱۳
قافیه: ایطاء جلی در الف نون صفت ۱۴
بحر: رمل مثمن مشکول(مسبغ) ۱۵
صنعت: جمع و تفریق ۱۶
بود این غبار افشان شود آن عبیر پاشان ۱۷
ادب نما نبود چون سگ تو خود را خواند
که هست او ملک و ما کم از سگ بازار ۱۸
اگر چه از ره نسبت نه ایم همچو سگت
غبار راه وییم و غلام و خدمتکار ۱۹
ما چو سگت از ره نسبت نه ایم ۲۰
تقطیع: مفتعلن مفتعلن فاعلات ۲۱
قافیه: ایطاء جلی در جمع متکلم ۲۲
بحر: سریع مطوی موقوف ۲۳
صنعت: تفریق و تقسیم ۲۴
کو فلک وما سگ راه وییم ۲۵
بهم عنایتت از جود و خلق و لطف که هست
که او نکرده کم از منعم و گدا ایثار ۲۶
دگر چو تو فلک اندر جهان ندیده یکی
و گر هم آمده ننموده این هنر بسیار ۲۷
همچو خلق و لطف تو اندر جهان ندیده یکی ۲۸
تقطیع: فاعلات مفتعلن فاعلات مفتعلن ۲۹
قافیه: ایطای جلی دریای تنکیر ۳۰
بحر: مقتضب مطوی ۳۱
صنعت: جمع و تقسیم ۳۲
کو نکرده منع گدا و کرم نموده بسی ۳۳
چو خلق و لطف تو اندر جهان ندیده کسی ۳۴
تقطیع: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن ۳۵
قافیه: مطلق مجرد ۳۶
بحر: مجتث مخبون محذوف ۳۷
صنعت: جمع و تقسیم ۳۸
نکرده منع گدا و کرم نموده بسی ۳۹
یقین که دست تو چون ابر گوهر افشانست
نه ابر میدهد آبی چو صد در شهوار ۴۰
از آن نگفته ام آگه شدیم از تو چو گنج
که نیست گنج شما را کران بهیچ کنار ۴۱
رهین آن کرمم من که چون خوشان باشید
هزار گنج ببخشید وزر دو صد خروار ۴۲
چون ابر گهر افشان گفتم که شما باشید ۴۳
تقطیع: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلان ۴۴
قافیه: ایطاء جلی در جمع مخاطب(کذا) ۴۵
بحر: هزج اخرب مسبغ ۴۶
صنعت: جمع و تفریق و تقسیم ۴۷
نه ابر دهد آبی صد گنج شما بخشید ۴۸
بود سگان تو در حمله جمله چون شیران
کشند همچو سگ ا یشان گه وغا کفار ۴۹
همین که شیرسگت حمله چون پلنگان کرد
لبان بقهر هژبران گشاد و گشت هزار ۵۰
سگانت جمله شیران و پلنگان ۵۱
تقطیع: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل ۵۲
قافیه: ایطاء جلی در الف نون جمع ۵۳
بحر: هزج مسدس مقصور ۵۴
صنعت: سحر حلال ۵۵
سگ ایشان و غالب بر هژبران ۵۶
مدام می شکند سنجق شهنشاهان ۵۷
کمینه غازی تو بلکه بندگان صغار ۵۸
اشارتت بصلابت بسوخت تخم عدو ۵۹
چنانکه بیخ بخیلی کرامت ستار ۶۰
شکند سنجق شاهان علامتت ۶۱
بکند بیخ بخیلی کرامتت ۶۲
شکند سنجق شاهان علمت ۶۳
تقطیع و بحر: فعلاتن فعلاتن مفاعلن: غریب مخبون- بیت دوم فعلاتن فعلاتن فعلن رمل مخبون محذوف ۶۴
قافیه: مطلق مجرد- ایطاء جلی چون صلابت آرند و اگر علامت آرند صحیح بود ۶۵
صنعت: تضمین المزدوج ۶۶
بکند بیخ بخیلی کرمت ۶۷
یقین ما که بجولان تو چونکه در تازی
بکان رسد گهر از خوی چکانی دینار ۶۸
دود چو گرم سمند تو سوی میدانها
شوند غرقه بگوهر همه یمین و یسار ۶۹
بجولان چونکه در تازد سمندت سوی میدانها ۷۰
بگاه خوی چکانیدن شود غرقه بگوهرها ۷۱
بجولان چو در تازد سمندت چو اژدر ۷۲
گه خوی چکانیدن شود غرق گوهر ۷۳
بجولان چو تازد سمندت چو اژدر ۷۴
تقطیع: بیت الو- مفاعیلن ۴ بار- بیت دوم- فعولن مفاعیلن ۲ بار، بیت سوم فعولن ۴ بار. ۷۵
بحر: بیت اول- هزج مثمن سالم، بیت دوم- طویل، بیت سوم- متقارب سالم ۷۶
صنعت: مبسوط ۷۷
قافیه: مقید مجرد – اولی ایطاء بالف هاء جمع ۷۸
گه خوی چگانی شود غرق گوهر ۷۹
وجود تو همه در سروری خوش استحکام
شکوه تو همه در سروری خوش استقرار ۸۰
لقب ملایکه در کاملی ترا شه کرد
سعادت ازلی داری ای سعادت یار ۸۱
ترا خوشست بآیین و رسم راهبری
چه حاکمی تو چه خوش داوری باستمرار ۸۲
در سروری خوش مقبلی در کامل خوش رهبری
در خسروی خوش عادلی در حاکمی خوش داوری ۸۳
در سروری مقبلی در کاملی رهبری
در خسروی عادلی در حاکمی داوری ۸۴
سروری مقبلی کاملی رهبری ۸۵
تقطیع: اولی: مستفعلن ۴ بار- دومی: مستفعلن فاعلن ۲بار- سومی: فاعلن ۴ بار ۸۶
قافیه: ایطاء جلی بیاء نسبت اگر رهروی بود واگر رهبری باشد صحیح است. ۸۷
بحر: اولی: رجز مثمن سالم- دومی: بسیط – سومی: متدارک ۸۸
صنعت: حشو قبیح (کذا) ۸۹
خسروی عادلی حاکمی داوری ۹۰
اگر چه خصم تو خواهد ز چاکران هم عذر
کیش اجل بود این معذرت ورا عیار ۹۱
یکی که کج بود القصه گفتنش هیچست
مخواه دیگر از اعداد شنیدن استعذار ۹۲
خصم تو خواهد اگر هم عذر کج القصه گفتن ۹۳
تقطیع: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن ۹۴
قافیه: ایطاء جلی چون شنیدن آرند ولی شنفتن صحیح و خالی از ایطاء است ۹۵
بحر: رمل مثمن سالم ۹۶
صنعت: حشو متوسط ۹۷
کی اجل این معذرت را خواهد از اعدا شنیدن ۹۸
خصم تو خواهد اگر عذر کج القصه گفتن ۹۹
کی اجل این معذرت را خواهد از اعدا شنفتن ۱۰۰
خصم تو خواهد اگر عذر کج القصه گفت ۱۰۱
کی اجل این معذرت را خواهد از اعدا شنفت ۱۰۲
ایندو بیت هم از بالا مستخرج است ۱۰۳
نواز یار و بران دشمنان دولت را
مکن بقول بدان گوش اگر کنند اقرار ۱۰۴
سرش ببر که نه عمرت دراز گفت و مهل
که هرزه پیش تو خایند وژاژ از انکار ۱۰۵
بران دشمنان را که عمرت دراز ۱۰۶
تقطیع: فعولن فعولن فعولن فعول ۱۰۷
قافیه: اکفاء ۱۰۸
بحر: متقارب مقصور ۱۰۹
صنعت: حشو ملیح ۱۱۰
مکن گوش اگر هرزه خایند وژاژ ۱۱۱
اگر هم افعی گنج از ره کمین شد خصم
بکش زکین عدوالبت ستان جهان زان مار ۱۱۲
یقین که زود بیابی نمایش عالم
چو بر محیط گشایی قدم بدین پرگار ۱۱۳
مفکن زره منشین ز پا بنما علم
بشکن عدو بستان جهان بگشا قدم ۱۱۴
قدم بگشا جهان بستان عدو بشکن ۱۱۵
تقطیع: مستفعلن ۳ بار- متفاعلن ۳ بار، بیت دوم مفاعیلن ۳ بار- مفاعلتن ۳ بار ۱۱۶
بحر: بیت اول رجز- کامل بیت دوم: هزج- وافر ۱۱۷
قافیه: لزوم مالایلزم ۱۱۸
صنعت: ذوبحرین – قلب مستوی ۱۱۹
علم بنما زپا منشین زره مفکن ۱۲۰
هبا شمار و هدر سجده هر چه پیشت نیست
که جز به پیش تو بودست سجده بر دیوار ۱۲۱
هوای نفس ترا نیست لهوی و لغوی
سخن درین بتو سهویست الحق استغفار ۱۲۲
در سجده چو سهوست لهو و لغوی
جز پیش تو بودست سجده سهوی ۱۲۳
در سجده چو سهو لهو و لغوی ۱۲۴
تقطیع: مفعول مفاعیل فاعلاتن، دومی مفعول مفاعلن فعولن ۱۲۵
بحر: قریب اخرب، دومی هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف ۱۲۶
قافیه: معیوب باختلاف حرف قید ۱۲۷
صنعت: تدارک ۱۲۸
جز پیش تو بوده سجده سهوی ۱۲۹
ملول شاد بود هم بعهد چون تو عزیز
گل شکفته در ایام تو شدست هزار ۱۳۰
از آنکه خوارزمانست تا بدانکه گل است
کنند خار زمین در رهت ز راهگذار ۱۳۱
شد بعهدت عزیز خوار زمان ۱۳۲
تقطیع: فاعلاتن مفاعلن فعلان ۱۳۳
قافیه: سناد: اختلاف ردف ۱۳۴
بحر: خفیف مسدس محذوف صدر و ابتداء سالم ۱۳۵
صنعت: محتمل الضدین ۱۳۶
گل در ایام تست خار زمین ۱۳۷
یقین که جامه تو دوزی ابر قدر هر کس
تو داده مهر و فلک را دو جامه اطلس وار ۱۳۸
جامه تو دوزی برقد هر کس ۱۳۹
تقطیع: مفتعلن فع مفتعلن فع ۱۴۰
قافیه: متواتر ۱۴۱
بحر: منسرح مطوی منحور ۱۴۲
صنعت: مدح موجه ۱۴۳
داده فلک را جامه اطلس ۱۴۴
وجود نیست بعهد تواش ستم شاید
که همچو روز بدان، اژدها کشد اعسار ۱۴۵
نه هیچ کوه چو حلمت نه قلزمی چو کفت
نه لمعه ایست چو قهر تو قاطع الاعمار ۱۴۶
به از تو نیست وجیهی بهیچ رو در دهر
گشاده روی و بلند اختر و جهان سالار ۱۴۷
چیست بدست شاه گو قلزمی از چهی بدر ۱۴۸
تقطیع: مفتلعن مفاعلن مفتعلن مفاعلن ۱۴۹
قافیه: متدارک ۱۵۰
بحر: رجز مطوی مخبون ۱۵۱
صنعت: لغز«ذوالفقار» ۱۵۲
همچو زبان اژدها شعله آتشی دو سر ۱۵۳
از آن مهارت و آن لطف و طبع نیست محال
که استماع کنی در میان بحر اذکار ۱۵۴
دوان سواره چو خصم آمدت بره استاد
شکسته حال شدست او بیاری دادار ۱۵۵
ز مهر و لطف بیحد آن سوار آمد بره استاد ۱۵۶
تقطیع: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلان ۱۵۷
قافیه: مترادف ۱۵۸
بحر:هزج مثمن مسبغ ۱۵۹
صنعت: معما باسم شاه سلطان اسماعیل بهادر ۱۶۰
سماعی در میان کشته حالش دست یاری داد ۱۶۱
از آن کسی که ترا داده جان و خندیده
بمال و دین همه بینند بیشش از اخیار ۱۶۲
مرید چون سر خود داده است و خشنودست
مراد دیده و در سود دارد استشهار ۱۶۳
کسی خندیده چون سر داده خشنود ۱۶۴
تقطیع: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل ۱۶۵
قافیه: مترادف ۱۶۶
بحر: هزج مسدس مقصور ۱۶۷
صنعت: معما باسم شیخ نجم الدین ابواسحاق مسعود ۱۶۸
بمال و دین مبینش دیده در سود ۱۶۹
یقین که این هنر اهلی از کرامت شاه
چو هست نیست هنرهای دیگران بشمار ۱۷۰
نوید ازین سخن آن دان که بشنود شاهش
و گر نه موجب حرمان من شود اشعار ۱۷۱
هنر اهلی اگر شاه سخندان شنود ۱۷۲
تقطیع: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن ۱۷۳
قافیه: متراکب ۱۷۴
بحر: رمل مخبون محذوف ۱۷۵
صنعت: تضمین ۱۷۶
چون هنرهای دگر موجب حرمان نشود ۱۷۷
یقین قضا شده تابع بحکم تو ایشاه
فلک به موکب تو بنده و تو استظهار(کذا) ۱۷۸
قضا شد تابع حکم تو ایشاه فلک موکل ۱۷۹
تعداد ابیات: ۴۳
۲۱۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۷ - دایره مرکب مدور
گوهر بعدی:بخش ۹ - از توشیح اول ابیات این قصیده این قطعه بر می خیزد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.