هوش مصنوعی: این متن یک شعر عاشقانه و عرفانی است که با استفاده از صنایع ادبی مختلف مانند تجنیس، ترصیع، و ذوبحرین سروده شده است. شاعر در این اشعار به توصیف معشوق، عشق و درد فراق پرداخته و از عناصر طبیعت مانند گل، باد، و ماه برای بیان احساسات خود استفاده کرده است.
رده سنی: 16+ متن شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از صنایع ادبی پیچیده و واژگان قدیمی ممکن است برای سنین پایین دشوار باشد.

بخش ۲ - هوای گلشن کویت نسیم باد بهار

هوای گلشن کویت نسیم باد بهار
گدیی خرمن مویت شمیم مشک تتار ۱

مگر گشود در جان هوای آن سر کوی
که بوی عنبر سارا دمید از آن گلزار ۲
هوای گلشن کویت نسیم کشور جانها ۳
گدای خرمن مویت شمیم عنبر سارا ۴
تقطیع: مفاعیلن ۴بار- مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن ۵
قافیه: مجرد مقید ۶
بحر: هزج سالم – مجتث مخبون ۷
صنعت: ذوبحرین- ترصیع ۸

یقین که عارض و روی تو در دل خوبی است
که هست عاشق خونین جگر ازو افکار ۹

شدست گرد رخت زلف از شکن خرمن
بخوشه چین تو مشک ختن کند ایثار ۱۰

هنوز در حد چین است جعد طره تو
که رفت تا حد چین زو نسیم عنبر بار ۱۱
ای در حد خوبی رخت زلف از شکن در حد چین ۱۲
خونین جگر از بوی تو مشک ختن تا حد چین ۱۳
تقطیع: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفلان ۱۴
قافیه: مردف بردف مفرد ۱۵
بحر: رحز مثمن مذال ۱۶
صنعت: ذوقافیتین- تجنیس تام ۱۷

تویی که روز وصالم ز گریه زهر دهی
منم که خون خورم از آن دو لاله گون رخسار ۱۸

اگر زکین کشدم غم گذار تا بکشد
تو جان دهی چو ببینیم یکنظر بردار ۱۹

چو دیده ام برخت بیند و دعا خواند
بگو که چشم در آثار صنع بیچون دار ۲۰
روز وصلم گریه هرگز کی گذارد دیده بی خون ۲۱
کز دو رخسارت ببینم یکنظر در صنع بیچون ۲۲
تقطیع: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلییان ۲۳
قافیه: مردف بردف نوع دیگر ۲۴
بحر: رمل مثمن مسبغ ۲۵
صنعت: تجنیس خطی ۲۶

مه وصال تو هر کس که یافت تا بابد
بصبر جسته و ما را کجاست صبر و قرار ۲۷

نکو بمکر و بدستان کجا شود حالش
اگر وصال نیابد بدست این بیمار ۲۸
وصالت که یابد بمکر و بدستان ۲۹
بصبرست و ما را نیاید بدست آن ۳۰
تقطیع: فعولن فعولن فعولن فعولان ۳۱
قافیه: مردف بردف مفرد نوع دیگر ۳۲
بحر: متقارب مسبغ ۳۳
صنعت: تجنیس مرکب ۳۴

عجب تر این که ترا هست صد چو من مجنون
که از وفا بدرد رخت هستیش صد بار ۳۵

منم که عالمی از دردمندیم سوزند
تویی که بر تو دعا دردمند لیل و نهار ۳۶
ای ترا همچو من عالمی دردمند ۳۷
کز وفا بر رخت صد دعا دردمند ۳۸
تقطیع: فاعلن فاعلن فاعلن فاعلان ۳۹
قافیه: مقید بحرف قدی ۴۰
بحر: متدارک مذال ۴۱
صنعت: تجنیس ناقص ۴۲

ربود نقش رخت هوش من چه گر در عشق
حریف نقد دو کون است عاشق دیدار ۴۳

وجود من ز محبت از آن چو برق افروخت
که رنگ آن دورخ افروخت چهره چون گلنار ۴۴
نقش رخ تو شمع محبت چو برفروخت ۴۵
نقد دو کون عاشق یکرنگ او فروخت ۴۶
تقطیع: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات ۴۷
قافیه: مردف بردف مرکب ۴۸
بحر: مضارع اخرب مکفوف مقصور ۴۹
صنعت: تجنیس تام ۵۰

زبسکه بوی تو آورده باد خاک رهش
ز شوق پای تو بوسید دل چو عاشق زار ۵۱

نخورده باده بمستی شتافت در عشقت
کسی که پایه عشق از تو یافت مجنون وار ۵۲
بوی تو آورد باد باده بمستی شتافت ۵۳
پای تو بوسید دل پایه عشق از تو یافت ۵۴
تقطیع: مفتعلن فاعلات مفتعلن فاعلات ۵۵
قافیه: مردف بردف مرکب نوع دیگر ۵۶
بحر: منسرح مطوی موقوف ۵۷
صنعت: تجنیس زاید ۵۸

دلم اگر همه شیرست بگذر از شمشیر
که خوار عاشق و غمخوارتست چون من خوار ۵۹

کنون بعشق تو جیحون ز اشک خواهم ریخت
چو آب روی خود از گریه ریختم چو بحار ۶۰
دل اگر شیرست از شمشیر عشقت چون گریخت ۶۱
خوار غمخوارست چون من آبروی از گریه ریخت ۶۲
تقطیع: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات ۶۳
قافیه: مردف بردف مرکب نوع دیگر ۶۴
بحر: رمل مثمن مقصور ۶۵
صنعت: تجنیس مکرر و مزدوج- اشتقاق ۶۶

یقین بلاغ من آنگه بود درست که شعر
بیان حال نماید به کلک سحر شعار ۶۷

بیان حسن تو هر چند راغبم نکنم
که شوق آمده غالب بعقل دعوی دار ۶۸
بلاغ من که بود در بیان حسن تو راغب ۶۹
بیان حال نماید که شوق آمده غالب ۷۰
تقطیع: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن ۷۱
قافیه: مقید بتاسیس و دخیل ۷۲
بحر: مجتث مخبون ۷۳
تقطیع: مقلوب کل مجنح ۷۴

از آن بسوخته مجمر صفت دلم محنت
که مجرمم من مست از شکایت دلدار ۷۵

شکایتم که تو میسوزی از تغافل نیست
چنانکه زلف تو کند از تطاولم بن و بار ۷۶
مجمر صفت دل من میسوزی از تغافل ۷۷
مجرم منم اگر چه زلفت کند تطاول ۷۸
تقطیع: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن ۷۹
قافیه: مقید بتاسیس و دخیل مضموم ۸۰
بحر: مضارع جزوی اخرب جزوی سالم ۸۱
صنعت: مقلوب بعض ۸۲

دلم که ریش و جگر خون شدست از آن گرید
که شیر میشود از عشق دیده اش خونبار ۸۳

رهین عشق دلم شد ز خنجر آهن
که سر نهاد بدامن مرا که آن بردار ۸۴

ریش کردی دلم ز خنجر آهن
شیر از عشق سر نهاد بدامن ۸۵
ریش کردی دلم زخنجر آهن ۸۶
شیر از عشق سر نهاد بدامن ۸۷
تقطیه: فاعلاتن مفاعلن فعلاتن- بیت ثانی- فاعلاتن مفاعلن فعلات ۸۸
قافیه: مقید بتاسیس و دخیل مفتوح- ثانی خطی ۸۹
بحر: خفیف مسدس مخبون صدر و ابتداء سالم- بیت ثانی- خفیف مخبون مقصور ۹۰
صنعت: مقلوب کل- ذو وجهین هم در وزن هم در معنا ۹۱

خراب گریه شدم آنچنان که دیده کنم
چو من که دیده جزاهای خویشتن بکنار ۹۲

اگر چه زارتر از من کسی بدهر ندید
درونم اینهمه آه از چه دید آه از یار ۹۳
دیده کنم زارتر از من که دید ۹۴
دیده جزاها همه آه از چه دید ۹۵
تقطیع: مفتعلن مفتعلن فاعلات ۹۶
قافیه: مجرد مردف ۹۷
بحر: سریع مطوی موقوف ۹۸
صنعت: مقلوب مستوی- مصرع مصرع باژگونه توان خواند ۹۹

مگر که همدم اهل نظر ز عین وقار
بشمع عارض تو تافت تا فزود انوار ۱۰۰

یقین که از نظر التفات بخت امشب
رخ چو لاله ات آمد مه تمام عیار ۱۰۱
همدم اهل التفات امشب ۱۰۲
بشما تافت لاله آمد مه ۱۰۳
تقطیع: فاعلاتن مفاعلن فعلن ۱۰۴
قافیه: خطی ۱۰۵
بحر: خفیف مسدس مخبون صدر سالم عروض اصلم ۱۰۶
صنعت: مقلوب مستوی نوع دیگر که بیت تمام باژگونه توان خواند ۱۰۷

دمید بر سمنت تا ز زلف و خط سنبل
مه من از شب زلفت نمود صبح قرار ۱۰۸

برافکن از مه رخ پرده چاشت کن شامم
که بیشک آن مه رخ چاشت میکند شب تار ۱۰۹

بسمن تاز زلف سنبل کاشت
مه من شب نموده بیشک چاشت ۱۱۰
کاشت سنبل ز زلف تا بسمن ۱۱۱
چاشت بیشک نمود شب مه من ۱۱۲
تقطیع: فعلاتن مفاعلن فعلان- فعلاتن مفاعلن فعلن ۱۱۳
قافیه: مردف بردف زاید نوع دیگر ۱۱۴
بحر:خفیف مسدس مخبون اصلم مسبغ – ثانی:خفیف مسدس مخبون محذوف ۱۱۵
صنعت: مقلوب مستوی نوع دیگر لفظا بلفظ بر آن صورت که نوشته شد ۱۱۶

از آن که درد تو دل داد خواه هر در کرد
ز درد و داوری دل بحق برم زنهار ۱۱۷

قبول درد توام داد پایه اقبال
دل مرا بدر آورد دردت از ادبار ۱۱۸
درد دل داد و درد دردم داد ۱۱۹
درد او دل در آورد در داد ۱۲۰
تقطیع: فاعلانن مفاعلن فعلان ۱۲۱
قافیه: مقید بردف مفرد ۱۲۲
بحر: خفیف مسدس مخبون مسبغ صدر و ابتدا سالم ۱۲۳
صنعت: مقطوع غیر منقوط ۱۲۴

به پیشش ار بنشینی بشب نشینی تو
چه بیشیش که به بینی به پیش بینی کار ۱۲۵
پیشش بنشین بشب نشینی ۱۲۶
بیشیش به بین به پیش بینی ۱۲۷

پیششبنشینبشبنشینی
بیشیشببینبپیشبینی ۱۲۸
تقطیع: مفعول مفاعلن فعولن ۱۲۹
قافیه: مطلق بر دف ۱۳۰
بحر: هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف ۱۳۱
صنعت: موصول منشاری منقوط ۱۳۲

اگر چه دام بلایی گر آنکه بفریبی
همانست یاری اگر آن رقیب نیست دچار ۱۳۳
دام بلایی کان فریبی ۱۳۴
آنست یارا کان رقیبی(کذا) ۱۳۵
تقطیع: مفتعلن فع مفتعلن فاع ۱۳۶
قافیه: مطلق بردف- مجهول و معروف ۱۳۷
بحر: منسرح مطوی منحور مجدوع ۱۳۸
صنعت: محرر مقر و باللغتین عربی و فارسی ۱۳۹

لب تو جان کسی جان من زغمزه شکافت
بیا خدنگ غمت بین نشسته تا سوفار ۱۴۰

شدست جان مرا تاب لیک ناچارست
حریف ناوک پرتاب کیست جز ناچار ۱۴۱
جان کجا غم ز کجا تاب کجا ۱۴۲
یا خدنگ غم پرتاب کجا ۱۴۳
تقطیع: فاعلاتن فعلاتن فعلن ۱۴۴
قافیه: مقید بردف مفرد ۱۴۵
بحر: رمل مسدس مخبون محذوف صدر و ابتدا سالم ۱۴۶
صنعت: رقطا(یکحرف منقوط یکحرف غیر منقوط) ۱۴۷

اگر نه آینه را گه گه ای پری بینی
دو عالم ارچه به بیزی نظیر چشم مدار ۱۴۸

هزار ماه که محمل نشین شود پیشت
عجب که همسر از آن بینی ای فرشته وقار ۱۴۹
هر گه به بینی محمل نشینیش ۱۵۰
عالم به بیزی همسر نبینیش ۱۵۱
تقطیع: فعلن فعولن فعلن فعولان ۱۵۲
قافیه: مطلق بردف و خروج ۱۵۳
بحر: متقارب اثلم ۱۵۴
صنعت: خیفا(یک کلمه منقوط یک کلمه غیرمنقوط) ۱۵۵

گدای در ز در ای آفتاب دور مساز
که تن بسوختش از حسرت این فقیر اطوار ۱۵۶

لبان وصف دلم زان رخ چو آذریست (کذا)
که ثابت است بسی عاشق تو در اسرار ۱۵۷

گر آنکه پیش همه نقش ملک چین گلهاست
گل جهان خشبی پیش لمعه ات انگار ۱۵۸

وجود ماه فلک نیست غیر عکس تنت
چو فیض مهر تواش همسرست شد سیار ۱۵۹
ای دزدی آب رز از آن رخ آذر ۱۶۰
تن سوخت حریف طربت عاشق سر ۱۶۱
پیش همه نقش ملک چین عکس تنت ۱۶۲
گلها خشبی لمعه فیضش همسر ۱۶۳
تقطیع: مفعول مفاعلن مفاعیلن فع ۱۶۴
قافیه: مقید مجرد ۱۶۵
بحر: هزج اخرب ابتربوزن رباعی ۱۶۶
صنعت: مرکب الصنایع- رقطا- خیفا- مقطوع- موصول، مصراع اول: مقطوع حرفی منقوط حرفی غیر منقوط، مصرع دوم: موصول بدو حرف- دو حرف منقوط دو حرف غیر منقوط مصرع سوم و چهارم موصول بسه حرف و چهار حرف کلمه یی منقوط کلمه یی غیرمنقوط.مج ۱۶۷

نشان باغ بهشت آن جمال و حاجب و زلف
لب تو ساقی جانبخش و کوثر ابرار ۱۶۸

بگوهر آن خط سبز تو خاتم خوبی
قد تو سایه طوبی کشیده در رفتار ۱۶۹
شب تو حاجب گوهر خط تو خاتم خوبی ۱۷۰
لب تو ساقی کوثر قد تو سایه طوبی ۱۷۱

خط تو خاتم خوبی شب تو حاجب گوهر
قد تو سایه طوبی لب تو ساقی کوثر ۱۷۲

حاجب گوهر لب تو خاتم خوبی خط تو
ساقی کوثر لب تو سایه طوبی قد تو ۱۷۳
تقطیع و بحر: مفاعیلن ۴ بار: هزج سالم- فاعلاتن ۴ بار: رمل سالم- مفتعلن ۴بار: رجز مطوی- مفاعلن فعلاتن ۲ بار: مجتث مخبون- فعلاتن ۴ بار: رمل مخبون ۱۷۴
قافیه: اول مجهول معروف خطی- ثانی: مقید مجرد – ثالث : موصول بدو حرف ۱۷۵
صنعت: طرد العکس- ملون به پنج بحر ۱۷۶

از آن کشد همه این واله از تو داغ فراق
که نیست باده اش از نوش وصل نوشگوار ۱۷۷

دمی که جرعه عشرت ز جام وصل کشم
کشد ز بخت بد آن چشم ره زنم بخمار ۱۷۸
دمی ناله از داغ هجرت کشم ۱۷۹
گهی باده از نوش وصلت چشم ۱۸۰
تقطیع: فعولن فعولن فعولن فعل ۱۸۱
قافیه: مقید مجرد ۱۸۲
بحر: متقارب محذوف ۱۸۳
صنعت: سجع متوازن ۱۸۴

زصد نگار تو داری ز بی نیازی ننگ
ز صد هزار فقیرت به دلنوازی عار ۱۸۵

فتاده سر و بپایت همین هنر دارد
که جان برای قدت میدهند سرو و چنار ۱۸۶
صد نگار از نیاز سر بپات می نهند ۱۸۷
صد هزار دلنواز جان برات می دهند ۱۸۸
تقطیع: فاعلات فاعلات فاعلات فاعلات ۱۸۹
قافیه: مطلق بخروج ۱۹۰
بحر: رمثل مثمن مکفوف مقصور ۱۹۱
صنعت: سجع متوازی ۱۹۲

یقین که سیمتنی لیک آتشین لعی
یقین که غنچه لبی لیک شکرین گفتار ۱۹۳

ضرورش از رخ چون یاسمین سیم تنست
دلی که از چمن دوستی است برخوردار ۱۹۴
سیمتنی لیک رخ چو یاسمنستت ۱۹۵
غنچه لبی لیک شکرین دهنستت ۱۹۶
تقطیع: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع ۱۹۷
قافیه: مطلق بخروج و مزدی ۱۹۸
بحر: منسرح مطوی منحور ۱۹۹
صنعت: تاکید المدح بما یشبه الذم ۲۰۰

نشسته ام همه شب دل حزین براه ستم
لب از فغان چو سگان بازو چشم کرده چهار ۲۰۱

چرا تو تابی از افغان رخ ار چو سگ نالم
که هستمت همه شب پاسبان من بیدار ۲۰۲

ملول از همه غم کیست چون من بی بخت
حزین براه ستم کیست چون من غمخوار ۲۰۳
همه شب حزین برهستمت بفغان چو سگ ز مهستمت ۲۰۴
بفغان چو سگ ز مهستمت همه شب حزین برهستمت ۲۰۵
تقطیع: متفاعلن ۴ بار ۲۰۶
قافیه: مطلق بخروج و مزید و نایره ۲۰۷
بحر: کامل مثمن ۲۰۸
صنعت: طرد العکس ۲۰۹

سرم فدای رهت مست من نظر کن باز
که باز عربده دارد دو نرگست دربار ۲۱۰

عجب که عربده دارد غم تو بر دل و دین
غم تو غارت دین باشدش یقین کردار ۲۱۱

اگر چه دارد اسیر غم تو آه و فغان
ببرد دین بیقین زلفت از وی ای عیار ۲۱۲

درآمدی بدلم باز چون بت چینی
بجانم ای بت چین کرده یی کمین انبار ۲۱۳
مستم نظر از عربده دارد بردین ۲۱۴
از عربده دارد سر غوغا بیقین ۲۱۵
دارد سر غوغا بدلم آن بت چین ۲۱۶
بردین بیقین آن بت چین کرده کمین ۲۱۷
تقطیع: مفعول مفاعیل مفاعیلن فاع ۲۱۸
قافیه: مردف بردف ۲۱۹
بحر: هزج اخرب مکفوف ازل ۲۲۰
صنعت: مربع ۲۲۱

تبیست در تن من گرم دلبرا قدمی
که دانم از قدمت وار هم ز تابش نار ۲۲۲

ترا ز عین وفا خواستم من از ایزد
بیاوصدق و صفابین و خشم و کین بگذار ۲۲۳

وجود من که نمودش بدولت شاه است
دلش زهمت شاه آتشی است قهر شرار ۲۲۴

اگر زدیده من سیل خون رود چه عجب
که هستم از طلب درد ساغری افکار ۲۲۵

نمیرود ز سرم ذوق راحت ایساقی
تو هم پر آب بقا کن قدح بنوش و مدار ۲۲۶

بنوش جام عطای ازل ز رحمت شاه
گرت ز حضرت شاه است مستی ایهشیار ۲۲۷
بینم کرم دلبر در عین وفا- از دولت شاه ۲۲۸
دانم قدم رهبر با صدق و صفا- از همت شاه ۲۲۹
دیدم سند سرور احسان و عطا- از رحمت شاه ۲۳۰
هستم طلب ساغر پر آب بقا- ازحضرت شاه ۲۳۱
تقطیع: مفعول مفاعلن مفاعیل فعل- مستزاد- مفعول فعول ۲۳۲
بحر: هزج اخرب مقبوض مکفوف مجبوب- مستزاد: اخرب اهتم ۲۳۳
قافیه: مقید مجرد- مستزاد مردف بردف در هر چهار مصراع ۲۳۴
صنعت: مرکب مدور اختراع خاص ۲۳۵
تعداد ابیات: ۹۸
کانال گوهرین در ایتا
۲۸۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:بخش ۱ - قصیده مصنوع ثالث در مدح شاه اسماعیل
گوهر بعدی:بخش ۳ - دایره مرکب مدور
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.