هوش مصنوعی:
این متن شعری است که درباره درد عشق و رنجهای ناشی از آن صحبت میکند. شاعر از سوزش درونی، گریههای ناشی از حسرت، و بیداریهای شبانه به دلیل عشق میگوید. دیگران از او میپرسند که اگر عاشق نیست، پس این زاری و سوزش چیست و از او میخواهند رازش را فاش کند تا بتوانند به او کمک کنند.
رده سنی:
15+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن برای کودکان دشوار است. همچنین، برخی از مضامین مانند سوزش درونی و رنج عشق نیاز به بلوغ فکری دارد که معمولاً در نوجوانی و بزرگسالی شکل میگیرد.
بخش ۳۱ - آگاهی عنبر و کافور از حال شمع
چو باشد بر دلی از داغ تابی
برآید عاقبت بوی کبابی ۱
به هر جا بگذرد آهوی مشکین
توان پی بردنش از بوی مشکین ۲
چو شمع از حد برونشد سوز جانش
پریشان گشت حال خادمانش ۳
زرنگ چهره و بیماری او
شدند آگه ز سوز و زاری او ۴
چو سوز شمع بیش از پیش بودی
دمادم داغ بر داغش فزودی ۵
ضمیرش گشت بر کافور ظاهر
به رازش برد عنبر بوی آخر ۶
بدو گفتند کای ماه دل آرا
چراغ خانه چشم و دل ما ۷
دلیل و رهنمای دوربینان
انیس خلوت تنها نشینان ۸
نهال گلشن حس و جمالی
چو سرو ناز در حد کمالی ۹
چرا با این جمال و سر فرازی
مدام از اشک حسرت میگدازی ۱۰
مگر داری ز سوز عشق تابی
که میریزد ز گلبرگت گلابی ۱۱
دلت سوزد زغم کاین گریه خیزد
کسی بی سوز دل چون اشک ریزد ۱۲
اگر عاشق نیی این زاریت چیست
جگر سوزی و شب بیداریت چیست ۱۳
ترا گر نیست آه آتش آلود
چه خیزد از دلت جان نفس دود ۱۴
خیالی میپزی با سوز و زاری
و گرنه در سر این آتش چه داری ۱۵
همان بهتر که راز از ما بپوشی
بگویی حال و زین آتش نجوشی ۱۶
اگر ما آگه از کار تو باشیم
طبیب جان بیمار تو باشیم ۱۷
برآید عاقبت بوی کبابی ۱
به هر جا بگذرد آهوی مشکین
توان پی بردنش از بوی مشکین ۲
چو شمع از حد برونشد سوز جانش
پریشان گشت حال خادمانش ۳
زرنگ چهره و بیماری او
شدند آگه ز سوز و زاری او ۴
چو سوز شمع بیش از پیش بودی
دمادم داغ بر داغش فزودی ۵
ضمیرش گشت بر کافور ظاهر
به رازش برد عنبر بوی آخر ۶
بدو گفتند کای ماه دل آرا
چراغ خانه چشم و دل ما ۷
دلیل و رهنمای دوربینان
انیس خلوت تنها نشینان ۸
نهال گلشن حس و جمالی
چو سرو ناز در حد کمالی ۹
چرا با این جمال و سر فرازی
مدام از اشک حسرت میگدازی ۱۰
مگر داری ز سوز عشق تابی
که میریزد ز گلبرگت گلابی ۱۱
دلت سوزد زغم کاین گریه خیزد
کسی بی سوز دل چون اشک ریزد ۱۲
اگر عاشق نیی این زاریت چیست
جگر سوزی و شب بیداریت چیست ۱۳
ترا گر نیست آه آتش آلود
چه خیزد از دلت جان نفس دود ۱۴
خیالی میپزی با سوز و زاری
و گرنه در سر این آتش چه داری ۱۵
همان بهتر که راز از ما بپوشی
بگویی حال و زین آتش نجوشی ۱۶
اگر ما آگه از کار تو باشیم
طبیب جان بیمار تو باشیم ۱۷
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۱۷
۲۶۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۳۰ - بیمار شدن شمع و شکایت کردن از فلک
گوهر بعدی:بخش ۳۲ - گفتن شمع راز خود را به خادمان
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.