هوش مصنوعی:
این شعر از حافظ، عشق، رنجهای عاشقانه، و مفاهیم عرفانی مانند مهر و وفا، داوری، و بهشت و دوزخ سخن میگوید. شاعر از درد دل، عشق نافرجام، و ناامیدی مینالد و در عین حال به مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی اشاره میکند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، برخی از اشارات به رنج و ناامیدی نیاز به درک بالاتری از زندگی و تجربیات عاطفی دارد.
شماره ۱۵۰ - به ره با نقش پای خویشم از غیرت سری باشد
به ره با نقش پای خویشم از غیرت سری باشد
که ترسم دوست جویان را به کویش رهبری باشد ۱
نمی گیری به خون خلق بی پروانگاهان را
تواند بود یا رب بعد محشر محشری باشد؟ ۲
چه گویم سوز دل با چون تو غم نادیده بدمستی؟
مثالی وانمایم گر کباب و اخگری باشد ۳
رسد هر روزم از خلد برین ناخوانده مهمانی
جحیم من گر از داغ بهشتی پیکری باشد ۴
نخواهد بود رسم آنجا به دیوان داوری بردن
گرفتم کشور مهر و وفا را داوری باشد ۵
توان صیقل بهای تیغ قاتل هم ادا کردن
اگر فصاد را در دهر مزد نشتری باشد ۶
مکیدم آنقدر کز بوسه و دشنام خالی شد
لب یارست و حرفی چند گو با دیگری باشد ۷
به ذوق لذتی کز خاره و خاراست پهلو را
بنالم همچنین گر هم ز نسرین بستری باشد ۸
به جانی گر خود از کوه ست در وی لرزه اندازد
به چشمی گر خود از سام است گردی لشکری باشد ۹
ستایم حق شناسی های محبوبی که در محفل
دلش با چشم پر خون و لبش با ساغری باشد ۱۰
نبود ار تیشه پیدا سر به سنگی می زدم لیکن
ستم باشد که در بیهوده میری همسری باشد ۱۱
بیابد هم ز من آنچه از ظهوری یافتم غالب
اگر جادوبیانان را ز من واپستری باشد ۱۲
که ترسم دوست جویان را به کویش رهبری باشد ۱
نمی گیری به خون خلق بی پروانگاهان را
تواند بود یا رب بعد محشر محشری باشد؟ ۲
چه گویم سوز دل با چون تو غم نادیده بدمستی؟
مثالی وانمایم گر کباب و اخگری باشد ۳
رسد هر روزم از خلد برین ناخوانده مهمانی
جحیم من گر از داغ بهشتی پیکری باشد ۴
نخواهد بود رسم آنجا به دیوان داوری بردن
گرفتم کشور مهر و وفا را داوری باشد ۵
توان صیقل بهای تیغ قاتل هم ادا کردن
اگر فصاد را در دهر مزد نشتری باشد ۶
مکیدم آنقدر کز بوسه و دشنام خالی شد
لب یارست و حرفی چند گو با دیگری باشد ۷
به ذوق لذتی کز خاره و خاراست پهلو را
بنالم همچنین گر هم ز نسرین بستری باشد ۸
به جانی گر خود از کوه ست در وی لرزه اندازد
به چشمی گر خود از سام است گردی لشکری باشد ۹
ستایم حق شناسی های محبوبی که در محفل
دلش با چشم پر خون و لبش با ساغری باشد ۱۰
نبود ار تیشه پیدا سر به سنگی می زدم لیکن
ستم باشد که در بیهوده میری همسری باشد ۱۱
بیابد هم ز من آنچه از ظهوری یافتم غالب
اگر جادوبیانان را ز من واپستری باشد ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۲۲۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۴۹ - ترا گویند عاشق دشمنی آری چنین باشد
گوهر بعدی:شماره ۱۵۱ - تا چند بلهوس می و عاشق ستم کشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.