درباره غالب دهلوی
میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسیگوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبهقاره هند بود.
نیاکان غالب از مرزبانزادگان و کشاورزان سمرقند و ترکزبان بودهاند که بعداً به هندوستان آمدند.
غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشتههای خود از واژههای فارسی سره و همچنین واژههای دساتیری نیز استفاده مینمود.
ادب و فلسفه و عرفان موضوعات بیشتر نوشتههای غالب را تشکیل میدهند.
آثار ویدئویی و صوتی مرتبط با این منبع
شماره ۱ - نمی بینیم در عالم نشاطی کاسمان ما را
شماره ۲ - سوزد ز بس که تاب جمالش نقاب را
شماره ۳ - ای گل از نقش کف پای تو دامان ترا
شماره ۴ - ای به خلا و ملا خوی تو هنگامه زا
شماره ۵ - سپردم دوزخ و آن داغهای سینه تابش را
شماره ۶ - نهفت شوخی بی پرده شور جنگش را
شماره ۷ - ای روی تو به جلوه درآورده رنگ را
شماره ۸ - چون به قاصد بسپرم پیغام را
شماره ۹ - در هجر طرب بیش کند تاب و تبم را
شماره ۱۰ - سوز عشق تو پس از مرگ عیانست مرا
شماره ۱۱ - من آن نیم که دگر می توان فریفت مرا
شماره ۱۲ - جان بر نتابد ای دل هنگامه ستم را
شماره ۱۳ - بر نمی آید ز چشم از جوش حیرانی مرا
شماره ۱۴ - شکست رنگ تا رسوا نسازد بی قراران را
شماره ۱۵ - نوید التفات شوق دادم از بلا جان را
شماره ۱۶ - خاموشی ما گشت بدآموز، بتان را
شماره ۱۷ - غمت در بوته دانش گدازد مغز خامان را
شماره ۱۸ - نگویم تازه دارم شیوه جادوبیانان را
شماره ۱۹ - تعالی الله به رحمت شاد کردن بی گناهان را
شماره ۲۰ - به خلوت مژده نزدیکی یارست پهلو را
شماره ۲۱ - تا دوخت چاره گر جگر چارپاره را
شماره ۲۲ - دل تاب ضبط ناله ندارد خدای را
شماره ۲۳ - به پایان محبت یاد می آرم زمانی را
شماره ۲۴ - پس از کشتن به خوابم دید نازم بدگمانی را
شماره ۲۵ - قضا آیینه دار عجز خواهد ناز شاهی را
شماره ۲۶ - باده مشکبوی ما بید و کنار کشت ما
شماره ۲۷ - گر بیایی مست ناگاه از در گلزار ما
شماره ۲۸ - به گیتی شد عیان از شیوه عجز اضطرار ما
شماره ۲۹ - خوش وقت اسیری که برآمد هوس ما
شماره ۳۰ - چون عذار خویش دارد نامه اعمال ما
شماره ۳۱ - جز دفع غم ز باده نبوده ست کام ما
شماره ۳۲ - نقشی ز خود به راهگذر بسته ایم ما
شماره ۳۳ - در گرد غربت آینه دار خودیم ما
شماره ۳۴ - از وهم قطرگی ست که در خود گمیم ما
شماره ۳۵ - راز خویت از بدآموز تو می جوییم ما
شماره ۳۶ - آشنایانه کشد خار رهت دامن ما
شماره ۳۷ - از تست اگر ساخته، پرداخته ما
شماره ۳۸ - مدام محرم صهبا بود پیاله ما
شماره ۳۹ - لرزه دارد خطر از هیبت ویرانه ما
شماره ۴۰ - محو کن نقش دویی از ورق سینه ما
شماره ۴۱ - ای خداوند خردمند و جهان داور دانا
شماره ۴۲ - به شغل انتظار مهوشان در خلوت شبها
شماره ۴۳ - پس از عمری که فرسودم به مشق پارسایی ها
شماره ۴۴ - ز من گرت نبود باور انتظار، بیا
شماره ۴۵ - خیز و بیراهه روی را سر راهی دریاب
شماره ۴۶ - گر پس از جور به انصاف گراید چه عجب؟
شماره ۴۷ - جنون محمل به صحرای تحیر رانده است امشب
شماره ۴۸ - از انده نایافت قلق می کنم امشب
شماره ۴۹ - سحر دمیده و گل در دمیدنست مخسپ
شماره ۵۰ - خوشم که چرخ به کوی توام ز پا انداخت
شماره ۵۱ - فغان که برق عتاب تو آنچنانم سوخت
شماره ۵۲ - آن که بی پرده به صد داغ نمایانم سوخت
شماره ۵۳ - اندوده به داغی دو سه پر کاله فرو ریخت
شماره ۵۴ - نگه به چشم نهان و ز جبهه چین پیداست
شماره ۵۵ - منع ز صهبا چرا باده روان پرور است
شماره ۵۶ - هر چه فلک نخواسته ست هیچ کس از فلک نخواست
شماره ۵۷ - بس که درین داوری بی اثر افتاده است
شماره ۵۸ - از فرنگ آمده در شهر فراوان شده است
شماره ۵۹ - جیب مرا مدوز که بودش نمانده است
شماره ۶۰ - گر بار نیست سایه خود از بید بوده است
شماره ۶۱ - امشب آتشین رویی گرم ژندخوانیهاست
شماره ۶۲ - سموم وادی امکان ز بس جگر تابست
شماره ۶۳ - هم وعده و هم منع ز بخشش چه حسابست
شماره ۶۴ - نشاط معنویان از شرابخانه تست
شماره ۶۵ - حق جلوه گر ز طرز بیان محمدست
شماره ۶۶ - چو صبح من ز سیاهی به شام مانندست
شماره ۶۷ - به خود رسیدنش از ناز بس که دشوارست
شماره ۶۸ - چشمم از ابر اشکبارترست
شماره ۶۹ - کشته را رشک کشته دگرست
شماره ۷۰ - سینه بگشودیم و خلقی دید کاینجا آتش ست
شماره ۷۱ - ما لاغریم گر کمر یار نازکست
شماره ۷۲ - لب شیرین تو جان نمکست
شماره ۷۳ - لذت عشقم ز فیض بینوایی حاصلست
شماره ۷۴ - در بذل لآلی و رقم دست کریم ست
شماره ۷۵ - گرد ره خویش از نفسم باز ندانست
شماره ۷۶ - تا به سویم نظر لطف «جمس تامسن » است
شماره ۷۷ - ای که گفتی غم درون سینه جانفرساست، هست
شماره ۷۸ - به وادیی که در آن خضر را عصا خفته ست
شماره ۷۹ - ز من گسستی و پیوند مشکل افتاده ست
شماره ۸۰ - ایمنیم از مرگ تا تیغت جراحت بار هست
شماره ۸۱ - در بند تو چشم از دو جهان دوخته ای هست
شماره ۸۲ - غبار طرف مزارم به پیچ و تابی هست
شماره ۸۳ - هند را رند سخن پیشه گمنامی هست
شماره ۸۴ - اختری خوشتر ازینم به جهان می بایست
شماره ۸۵ - هر ذره محو جلوه حسن یگانه ای ست
شماره ۸۶ - ظهور بخشش حق را ذریعه بی سببی ست
شماره ۸۷ - با من که عاشقم سخن از ننگ و نام چیست؟
شماره ۸۸ - گفتم به روزگار سخنور چو من بسی ست
شماره ۸۹ - لعل تو خسته اثر التماس کیست؟
شماره ۹۰ - ببین که در گل و مل جلوه گر برای تو کیست؟
شماره ۹۱ - در گرد ناله وادی دل رزمگاه کیست؟
شماره ۹۲ - در تابم از خیال که دل جلوه گاه کیست؟
شماره ۹۳ - نه هرزه همچو نی از مغزم استخوان خالی ست
شماره ۹۴ - گلشن به فضای چمن سینه ما نیست
شماره ۹۵ - بلبل دلت به ناله خونین به بند نیست
شماره ۹۶ - منع ما از باده عرض احتسابی بیش نیست
شماره ۹۷ - دل بردن ازین شیوه عیانست و عیان نیست
شماره ۹۸ - چه فتنه ها که در اندازه گمان تو نیست
شماره ۹۹ - یاد از عدو نیارم وین هم ز دوربینی ست
شماره ۱۰۰ - خواست کز ما رنجد و تقریب رنجیدن نداشت
شماره ۱۰۱ - گل را به جرم عربده رنگ و بو گرفت
شماره ۱۰۲ - ساخت ز راستی به غیر ترک فسونگری گرفت
شماره ۱۰۳ - بس که از تاب نگاه تو ز آسودن رفت
شماره ۱۰۴ - یار در عهد شبابم به کنار آمد و رفت
شماره ۱۰۵ - دل برد و حق آنست که دلبر نتوان گفت
شماره ۱۰۶ - محو خودست لیک نه چون من درین چه بحث؟
شماره ۱۰۷ - نقشم گرفته دوست نمودن چه احتیاج؟
شماره ۱۰۸ - جلوه می خواهیم آتش شو هوای ما مسنج
شماره ۱۰۹ - ای که نبوی هر چه نبود در تماشایش مپیچ
شماره ۱۱۰ - در پرده شکایت ز تو داریم و بیان هیچ
شماره ۱۱۱ - باده پرتو خورشید و ایاغ دم صبح
شماره ۱۱۲ - آهی به عشق فاتح خیبر کنیم طرح
شماره ۱۱۳ - ای جمال تو به تاراج نظرها گستاخ
شماره ۱۱۴ - تا بشوید نهاد ما ز وسخ
شماره ۱۱۵ - لبم از زمزمه یاد تو خاموش مباد
شماره ۱۱۶ - تیغت ز فرق تا به گلویم رسیده باد
شماره ۱۱۷ - به بند پرسش حالم نمی توان افتاد
شماره ۱۱۸ - بی دل نشد ار دل به بت غالیه مو داد
شماره ۱۱۹ - هر دم ز نشاطم دل آزاد بجنبد
شماره ۱۲۰ - غم من از نفس پندگو چه کم گردد
شماره ۱۲۱ - دماغ اهل فنا نشئه بلا دارد
شماره ۱۲۲ - آزادگی ست سازی اما صدا ندارد
شماره ۱۲۳ - به ذوقی سر ز مستی در قفای ره روان دارد
شماره ۱۲۴ - تنگست دلم حوصله راز ندارد
شماره ۱۲۵ - نومیدی ما گردش ایام ندارد
شماره ۱۲۶ - خوش ست آن که با خویش جز غم ندارد
شماره ۱۲۷ - نقابدار که آیین رهزنی دارد
شماره ۱۲۸ - کو فنا تا همه آلایش پندار برد
شماره ۱۲۹ - ذوقش به وصل گر چه زبانم ز کار برد
شماره ۱۳۰ - حور بهشتی ز یاد آن بت کشمیر برد
شماره ۱۳۱ - در کلبه ما از جگر سوخته بو برد
شماره ۱۳۲ - اگر به دل نخلد هر چه از نظر گذرد
شماره ۱۳۳ - از رشک کرد آنچه به من روزگار کرد
شماره ۱۳۴ - صاحبدلست و نامور عشقم به سامان خوش نکرد
شماره ۱۳۵ - هم «انا الله » خوان درختی را به گفتار آورد
شماره ۱۳۶ - شادم به خیالت که ز تابم بدر آورد
شماره ۱۳۷ - اگر داغت وجودم را در اکسیر نظر گیرد
شماره ۱۳۸ - صبح ست خوش بود قدحی بر شراب زد
شماره ۱۳۹ - من به وفا مردم و رقیب به در زد
شماره ۱۴۰ - گرسنه به که برآید ز فاقه جانش و لرزد
شماره ۱۴۱ - تا کیم دود شکایت ز بیان برخیزد
شماره ۱۴۲ - نگاهش ار به سر نامه وفا ریزد
شماره ۱۴۳ - خوشا که گنبد چرخ کهن فرو ریزد
شماره ۱۴۴ - گویم سخنی گر چه شنیدن نشناسد
شماره ۱۴۵ - خوبان نه آن کنند که کس را زیان رسد
شماره ۱۴۶ - نیست وقتی که به ما کاهشی از غم نرسد
شماره ۱۴۷ - هر ذره را فلک به زمین بوس می رسد
شماره ۱۴۸ - ز رشک ست این که در عشق آرزوی مردنم باشد
شماره ۱۴۹ - ترا گویند عاشق دشمنی آری چنین باشد
شماره ۱۵۰ - به ره با نقش پای خویشم از غیرت سری باشد
شماره ۱۵۱ - تا چند بلهوس می و عاشق ستم کشد
شماره ۱۵۲ - شوخی چشم حبیب فتنه ایام شد
شماره ۱۵۳ - دل اسباب طرب گم کرده در بند غم نان شد
شماره ۱۵۴ - دیگر از گریه به دل رسم فغان یاد آمد
شماره ۱۵۵ - ز گرمی نگهت خون دل به جوش آمد
شماره ۱۵۶ - چو زه به قصد نشان بر کمان بجنباند
شماره ۱۵۷ - نهم جبین به درش آستان بگرداند
شماره ۱۵۸ - نادان صنم من روش کار نداند
شماره ۱۵۹ - گر چنین ناز تو آماده یغما ماند
شماره ۱۶۰ - نفس از بیم خویت رشته پیچیده را ماند
شماره ۱۶۱ - دریغا که کام و لب از کار ماند
شماره ۱۶۲ - باید ز می هر آینه پرهیز گفته اند
شماره ۱۶۳ - بهر خواری بس که سرگرم تلاشم کرده اند
شماره ۱۶۴ - مژده صبح درین تیره شبانم دادند
شماره ۱۶۵ - پروا اگر از عربده دوش نکردند
شماره ۱۶۶ - عجب که مژده دهان رو به سوی ما آرند
شماره ۱۶۷ - شوقم ز پند بر در فریاد می زند
شماره ۱۶۸ - ننگ فرهادم به فرسنگ از وفا دور افگند
شماره ۱۶۹ - بتان شهر ستم پیشه شهریارانند
شماره ۱۷۰ - دلستانان بحل اند ار چه جفا نیز کنند
شماره ۱۷۱ - آنان که وصل یار همی آرزو کنند
شماره ۱۷۲ - به مقصدی که مر آن را ره خدا گویند
شماره ۱۷۳ - به عشق از دو جهان بی نیاز باید بود
شماره ۱۷۴ - دانست کز شهادتم امید حور بود
شماره ۱۷۵ - قدر مشتاقان چه داند؟ درد ما چندش بود؟
شماره ۱۷۶ - چه خیزد از سخنی کز درون جان نبود
شماره ۱۷۷ - دوش کز گردش بختم گله بر روی تو بود
شماره ۱۷۸ - تاجر شوق بدان ره به تجارت نرود
شماره ۱۷۹ - عاشق چو گفتیش که برو زود می رود
شماره ۱۸۰ - چاک از جیبم به دامان می رود
شماره ۱۸۱ - چون گویم از تو بر دل شیدا چه می رود؟
شماره ۱۸۲ - چون بپویی به زمین چرخ زمین تو شود
شماره ۱۸۳ - دل نه تنها ز فراق تو فغان ساز دهد
شماره ۱۸۴ - دگر فریب بهارم سر جنون ندهد
شماره ۱۸۵ - غم چو به هم درافگند رو که مراد می دهد
شماره ۱۸۶ - داغم از پرده دل رو به قفا می آید
شماره ۱۸۷ - نه از شرمست کز چشم وی آسان بر نمی آید
شماره ۱۸۸ - چه عیش از وعده چون باور ز عنوانم نمی آید
شماره ۱۸۹ - کسی بامن چه در صورت پرستی حرف دین گوید
شماره ۱۹۰ - ز بس تاب خرام کلکم آذر بیزد از کاغذ
شماره ۱۹۱ - به مرگ من که پس از من به مرگ من یاد آر
شماره ۱۹۲ - ای دل از گلبن امید نشانی به من آر
شماره ۱۹۳ - مژده ای ذوق خرابی که بهارست بهار
شماره ۱۹۴ - بی دوست ز بس خاک فشاندیم به سر بر
شماره ۱۹۵ - بتی دارم ز شنگی روزگاران خو، بهاران بر
شماره ۱۹۶ - بیا و جوش تمنای دیدنم بنگر
شماره ۱۹۷ - در گریه از بس نازکی رخ مانده بر خاکش نگر
شماره ۱۹۸ - بر دل نفس غمم سرآور
شماره ۱۹۹ - ای ذوق نواسنجی بازم به خروش آور
شماره ۲۰۰ - ای شوق به ما عربده بسیار میاموز
شماره ۲۰۱ - خون قطره قطره می چکد از چشم تر هنوز
شماره ۲۰۲ - با همه گمگشتگی خالی بود جایم هنوز
شماره ۲۰۳ - یقین عشق کن و از سر گمان برخیز
شماره ۲۰۴ - یارب ز جنون طرح غمی در نظرم ریز
شماره ۲۰۵ - لطفی به تحت هر نگه خشمگین شناس
شماره ۲۰۶ - داغ تلخ گویانم لذت سم از من پرس
شماره ۲۰۷ - کاشانه نشین عشوه گری را چه کند بس؟
شماره ۲۰۸ - تیغ از نیام بیهده بیرون نکرده کس
شماره ۲۰۹ - هر که را بینی ز می بیخود، ثنایش می نویس
شماره ۲۱۰ - من و نظاره رویی که وقت جلوه از تابش
شماره ۲۱۱ - خوشا حالم تن آتش بستر آتش
شماره ۲۱۲ - ز لکنت می تپد نبض رگ لعل گهربارش
شماره ۲۱۳ - مپرس حال اسیری که در خم هوسش
شماره ۲۱۴ - بیا به باغ و نقاب از رخ چمن برکش
شماره ۲۱۵ - دود سودایی تتق بست آسمان نامیدمش
شماره ۲۱۶ - خوشا روز و شب کلکته و عیش مقیمانش
شماره ۲۱۷ - نیست معبودش حریف تاب ناز آوردنش
شماره ۲۱۸ - دوشم آهنگ عشا بود که آمد در گوش
شماره ۲۱۹ - چون عکس پل به سیل به ذوق بلا برقص
شماره ۲۲۰ - دل در غمش بسوز که جان می دهد عوض
شماره ۲۲۱ - گویی که هان وفا که وفا بوده است شرط
شماره ۲۲۲ - تکیه بر عهد زبان تو غلط بود غلط
شماره ۲۲۳ - مرا که باده ندارم ز روزگار چه حظ؟
شماره ۲۲۴ - تا رغبت وطن نبود از سفر چه حظ؟
شماره ۲۲۵ - شادم که بر انکار من شیخ و برهمن گشته جمع
شماره ۲۲۶ - تا تف شوق تو انداخته جان در تن شمع
شماره ۲۲۷ - به خون تپم به سر رهگذر دروغ دروغ
شماره ۲۲۸ - هنگام بوسه بر لب جانان خورم دریغ
شماره ۲۲۹ - ای کرده غرقم بی خبر شو زین نشانها یک طرف
شماره ۲۳۰ - گل و شمعم به مزار شهدا گشت تلف
شماره ۲۳۱ - شدم سپاسگزار خود از شکایت شوق
شماره ۲۳۲ - به گونه می نپذیرد ز همدگر تفریق
شماره ۲۳۳ - بحر اگر موج زنست از خس و خاشاک چه باک؟
شماره ۲۳۴ - مرد آن که در هجوم تمنا شود هلاک
شماره ۲۳۵ - سبکروحم بود بار من اندک
شماره ۲۳۶ - ای ترا و مرا درین نیرنگ
شماره ۲۳۷ - راهی ست که در دل فتد ار خون رود از دل
شماره ۲۳۸ - تن بر کرانه ضایع دل در میانه غافل
شماره ۲۳۹ - گفتم ز شادی نبودم گنجیدن آسان در بغل
شماره ۲۴۰ - داریم در هوای تو مستی به بوی گل
شماره ۲۴۱ - نه مرا دولت دنیا نه مرا اجر جمیل
شماره ۲۴۲ - هم به عالم ز اهل عالم بر کنار افتاده ام
شماره ۲۴۳ - بود بدگو ساده با خود همزبانش کرده ام
شماره ۲۴۴ - دیدم آن هنگامه، بیجا خوف محشر داشتم
شماره ۲۴۵ - یاد باد آن روزگاران کاعتباری داشتم
شماره ۲۴۶ - نوگرفتار تو و دیرینه آزاد خودم
شماره ۲۴۷ - این چه شورست که از شوق تو در سر دارم؟
شماره ۲۴۸ - آنم که لب زمزمه فرسای ندارم
شماره ۲۴۹ - ز من حذر نکنی گر لباس دین دارم
شماره ۲۵۰ - آسمان بلند را میرم
شماره ۲۵۱ - تا به کی صرف رضاجویی دلها باشم
شماره ۲۵۲ - اگر بر خود نمی بالد ز غارت کردن هوشم
شماره ۲۵۳ - بی پردگی محشر رسوایی خویشم
شماره ۲۵۴ - در وصل دل آزاری اغیار ندانم
شماره ۲۵۵ - بخت در خوابست می خواهم که بیدارش کنم
شماره ۲۵۶ - خود را همی به نقش طرازی علم کنم
شماره ۲۵۷ - می ربایم بوسه و عرض ندامت می کنم
شماره ۲۵۸ - رفتم که کهنگی ز تماشا برافگنم
شماره ۲۵۹ - در هر انجام محبت طرح آغاز افگنم
شماره ۲۶۰ - صبح ست خیز تا نفسی در هم افگنم
شماره ۲۶۱ - دگر نگاه ترا مست ناز می خواهم
شماره ۲۶۲ - گم گشته به کوی تو نه دل بلکه خبر هم
شماره ۲۶۳ - درد ناسازست و درمان نیز هم
شماره ۲۶۴ - نشاط آرد به آزادی ز آرایش بریدن هم
شماره ۲۶۵ - صبح شد خیز که روداد اثر بنمایم
شماره ۲۶۶ - شبهای غم که چهره به خوناب شسته ایم
شماره ۲۶۷ - وحشتی در سفر از برگ سفر داشته ایم
شماره ۲۶۸ - تا فصلی از حقیقت اشیا نوشته ایم
شماره ۲۶۹ - بی خویشتن عنان نگاهش گرفته ایم
شماره ۲۷۰ - جلوه معنی به جیب وهم پنهان کرده ایم
شماره ۲۷۱ - بر لب یا علی سرای باده روانه کرده ایم
شماره ۲۷۲ - رفت بر ما آنچه خود ما خواستیم
شماره ۲۷۳ - بیا که قاعده آسمان بگردانیم
شماره ۲۷۴ - بس که بپیچد به خویش جاده ز گمراهیم
شماره ۲۷۵ - سوخت جگر تا کجا رنج چکیدن دهیم
شماره ۲۷۶ - ها، پری شیوه غزالان و ز مردم رمشان
شماره ۲۷۷ - چون شمع رود شب همه شب دود ز سرمان
شماره ۲۷۸ - به خونم دست و تیغ آلود جانان
شماره ۲۷۹ - زهی باغ و بهار جان فشانان
شماره ۲۸۰ - حیف ست قتلگه ز گلستان شناختن
شماره ۲۸۱ - چیست به لب خنده از عتاب شکستن
شماره ۲۸۲ - خوش بود فارغ ز بند کفر و ایمان زیستن
شماره ۲۸۳ - خیره کند مرد را مهر درم داشتن
شماره ۲۸۴ - جنون مستم به فصل نوبهارم می توان کشتن
شماره ۲۸۵ - چه غم ار به جد گرفتی ز من احتراز کردن؟
شماره ۲۸۶ - خجل ز راستی خویش می توان کردن
شماره ۲۸۷ - تا ز دیوانم که سرمست سخن خواهد شدن؟
شماره ۲۸۸ - طاق شد طاقت ز عشقت بر کران خواهم شدن
شماره ۲۸۹ - دل زان مژه تیز به یکبار کشیدن
شماره ۲۹۰ - ای ز ساز زنجیرم در جنون نواگر کن
شماره ۲۹۱ - بس که لبریزست ز اندوه تو سر تا پای من
شماره ۲۹۲ - رشک سخنم چیست؟ نه شهد هوس ست این
شماره ۲۹۳ - سرشک افشانی چشم ترش بین
شماره ۲۹۴ - بالم به خویش بس که به بند کمند تو
شماره ۲۹۵ - عرض خود برد که رسوایی ما خیزد ازو
شماره ۲۹۶ - دولت به غلط نبود از سعی پشیمان شو
شماره ۲۹۷ - گستاخ گشته ایم غرور جمال کو؟
شماره ۲۹۸ - گویی به من کسی که ز دشمن رسیده کو؟
شماره ۲۹۹ - حق که حقست سمیع ست فلانی بشنو
شماره ۳۰۰ - هله من عاشق ذاتم تنه ناها یا هو
شماره ۳۰۱ - شاها به بزم جشن چو شاهان شراب خواه
شماره ۳۰۲ - بتی دارم از اهل دل رم گرفته
شماره ۳۰۳ - مر ز فنا فراغ را مژده برگ و ساز ده
شماره ۳۰۴ - گاهی به چشم دشمن و گاهی در آینه
شماره ۳۰۵ - بر دست و پای بند گرانی نهاده ای
شماره ۳۰۶ - چون زبانها لال و جانها پر ز غوغا کرده ای
شماره ۳۰۷ - می رود خنده به سامان بهاران زده ای
شماره ۳۰۸ - کیستم دست به مشاطگی جان زده ای
شماره ۳۰۹ - دارم دلی ز غصه گرانبار بوده ای
شماره ۳۱۰ - سرچشمه خونست ز دل تا به زبان های
شماره ۳۱۱ - در زمهریر سینه آسودگان نه ای
شماره ۳۱۲ - خشنود شوی چون دل خشنود نیابی
شماره ۳۱۳ - دلم در ناله از پهلوی داغ سینه تابستی
شماره ۳۱۴ - گر نه نواها سرودمی چه غمستی؟
شماره ۳۱۵ - در بستن تمثال تو حیرت رقمستی
شماره ۳۱۶ - اندوه پرافشانی از چهره عیانستی
شماره ۳۱۷ - ای موج گل نوید تماشای کیستی؟
شماره ۳۱۸ - به دل ز عربده جایی که داشتی داری
شماره ۳۱۹ - ای به صدمه ای آهی بر دلت ز ما باری
شماره ۳۲۰ - نفس را بر در این خانه صد غوغاست پنداری
شماره ۳۲۱ - دیده ور آن که تا نهد دل به شمار دلبری
شماره ۳۲۲ - از جسم به جان نقاب تا کی؟
شماره ۳۲۳ - نخواهم از صف حوران ز صد هزار یکی
شماره ۳۲۴ - ز بس که با تو به هر شیوه آشناستمی
شماره ۳۲۵ - رفت آن که کسب بوی تو از باد کردمی
شماره ۳۲۶ - دل که ازمن مر ترا فرجام ننگ آرد همی
شماره ۳۲۷ - اگر به شرع سخن در بیان بگردانی
شماره ۳۲۸ - مژده خرمی و بی خللی را مانی
شماره ۳۲۹ - بدین خوبی خرد گوید که کام دل مخواه از وی
شماره ۳۳۰ - ای که گفتم ندهی داد دل آری ندهی
شماره ۳۳۱ - همنشین جان من و جان تو این انگیز هی
شماره ۳۳۲ - تابم ز دل برد کافرادایی
شماره ۳۳۳ - زاهد که و مسجد چه و محراب کجایی؟
شماره ۳۳۴ - کافرم گر از تو باور باشدم غمخواریی