خلاصه و رده‌بندی سنی 12+

در این متن، کوش برادرش را فرا می‌خواند و از او می‌خواهد تا با دیدن طلوع آفتاب، تخم جمشیدیان را به دو نیم کند. کوش اطاعت می‌کند و زمین را تحت فرمان خود درمی‌آورد. سپس به سوی چشمه‌ی آفتاب می‌رود و بدون مقاومتی به شهر خمدان می‌رسد. او شهر را آباد می‌کند و بازماندگان جمشیدیان را در آنجا سکونت می‌دهد. در نهایت، هیچ کودکی از جمشیدیان یافت نمی‌شود و متن با اشاره به حمایت یزدان از پاکان در برابر ضحاک و کوش پایان می‌یابد.

متن دارای مضامین حماسی و اساطیری است که ممکن است برای کودکان کم‌سن‌وسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی مفاهیم مانند جنگ و قدرت‌طلبی نیاز به درک بالاتری دارند.

مشاهده کامل

بخش ۳۱ - فرستادن ضحاک، برادر خویش، کوش را به فرمانروایی چین برای کشتن جمشیدیان

برادرش را، کوش،‌در پیش خواند
وز این داستان چند با او براند ۱

بدو گفت تا آن گهی کآفتاب
ببینی که برخیزد از روی آب ۲

کرایابی از تخم جمشیدیان
به دو نیم کن در زمانش میان ۳

بشد کوش و بگرفت ما چین و چین
به فرمان او شد سراسر زمین ۴

همی رفت تا چشمه ی آفتاب
سپاهی به رفتن گرفتن شتاب ۵

کس او را برابر نیامد به جنگ
چو برگشت، کرد او به خمدان درنگ ۶

بفرمود کآباد کردند شهر
چنان کز بهشت است گفتیش بهر ۷

ز جمشیدیان هر کرا یافت بوی
نهادی بدان جایگه کوش، روی ۸

به هر سو که کوش و سپاهش شتافت
ز جمشیدیان کودکی را نیافت ۹

کرا هست پاینده یزدان پاک
ز ضحّاک، وز کوش وی را چه باک ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:بخش ۳۰ - کشته شدن ماهنگ پادشاه چین در جنگ با مهراج
گوهر بعدی:بخش ۳۲ - فارک و بازماندگانش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.