هوش مصنوعی:
متن درباره پادشاهی است که پس از دیدن قدرت و ثروت خود، به خودبینی و غرور دچار میشود. او خود را برتر از دیگر شاهان میداند و از اطاعت و فرمانبرداری سر باز میزند. او با ارسال نامههای تحقیرآمیز و اقدامات نظامی، نشان میدهد که دیگر حاضر به پذیرش فرمانهای شاه نیست و حتی تهدید میکند که اگر شاه از او چیزی بخواهد، پاسخ مناسبی نخواهد داد.
رده سنی:
14+
متن دارای مفاهیم پیچیدهای مانند غرور، قدرت و سیاست است که برای درک کامل آن، خواننده باید از بلوغ فکری کافی برخوردار باشد. همچنین، ممکن است برخی از واژهها و عبارات برای کودکان کمسنوسال نامفهوم باشد.
بخش ۲۸۴ - غرّه شدن کوش و آغاز نافرمانی وی
از آن پس چو نیروی خود دید کوش
ز گنج و ز مردان پولادپوش ۱
همان کان زر کآن خدای آفرید
که اندر جهان هیچ شاهی ندید ۲
وز آن کوهِ سر برکشیده به ماه
وز آن استواری و چندان سپاه ۳
دلاور شد از کشور و جای و چیز
به از جای و چیز ایمنی نیست نیز ۴
همه روز و شب گفت با خویشتن
که اندر جهان نیست شاهی چو من ۵
چرا بود باید همی زیردست
بدین لشکر و گنج و جای نشست ۶
ز شاهان که دیدندشان تاکنون
نژادم فزون است و مردی فزون ۷
که او با سیاهان مازندران
بکوشید چندان به جنگاوران ۸
فریدون به مردی ز من بیش نیست
چنین گنج و لشکرش در پیش نیست ۹
برابر نیامد به هنگام جنگ
من این بی بنان را ندادم درنگ ۱۰
برآوردم از مرز ایشان دمار
به تیغ و به زوبین زهر آبدار ۱۱
چو اندیشه در مغز او شد دراز
به ایران نیامد دگر ساو و باز ۱۲
نه نامه فرستاد جز گاه گاه
نه چیزی فرستاد نزدیک شاه ۱۳
نهانی کسی بردبیران گماشت
سر از راهِ داد و درستی بگاشت ۱۴
سر راه ایران به مردان سپرد
نهانی فرستاد مردان گرد ۱۵
اگر نامه کردی دبیری به شاه
که برگشت سالار از آیین و راه ۱۶
از این پس ندارد سر کهتری
برون شد ز آیین فرمانبری ۱۷
گرفتی و با نامه بردی برش
همان گه ز تن دور کردی سرش ۱۸
وگر شاه از او خواسته خواستی
به پاسخ یکی نامه آراستی ۱۹
که بر مرز ویران و شهر تباه
هزینه کنم گر فرستم به شاه؟ ۲۰
ز گنج و ز مردان پولادپوش ۱
همان کان زر کآن خدای آفرید
که اندر جهان هیچ شاهی ندید ۲
وز آن کوهِ سر برکشیده به ماه
وز آن استواری و چندان سپاه ۳
دلاور شد از کشور و جای و چیز
به از جای و چیز ایمنی نیست نیز ۴
همه روز و شب گفت با خویشتن
که اندر جهان نیست شاهی چو من ۵
چرا بود باید همی زیردست
بدین لشکر و گنج و جای نشست ۶
ز شاهان که دیدندشان تاکنون
نژادم فزون است و مردی فزون ۷
که او با سیاهان مازندران
بکوشید چندان به جنگاوران ۸
فریدون به مردی ز من بیش نیست
چنین گنج و لشکرش در پیش نیست ۹
برابر نیامد به هنگام جنگ
من این بی بنان را ندادم درنگ ۱۰
برآوردم از مرز ایشان دمار
به تیغ و به زوبین زهر آبدار ۱۱
چو اندیشه در مغز او شد دراز
به ایران نیامد دگر ساو و باز ۱۲
نه نامه فرستاد جز گاه گاه
نه چیزی فرستاد نزدیک شاه ۱۳
نهانی کسی بردبیران گماشت
سر از راهِ داد و درستی بگاشت ۱۴
سر راه ایران به مردان سپرد
نهانی فرستاد مردان گرد ۱۵
اگر نامه کردی دبیری به شاه
که برگشت سالار از آیین و راه ۱۶
از این پس ندارد سر کهتری
برون شد ز آیین فرمانبری ۱۷
گرفتی و با نامه بردی برش
همان گه ز تن دور کردی سرش ۱۸
وگر شاه از او خواسته خواستی
به پاسخ یکی نامه آراستی ۱۹
که بر مرز ویران و شهر تباه
هزینه کنم گر فرستم به شاه؟ ۲۰
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۲۰
۳۰۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۲۸۳ - پیش بینی فریدون درباره ی ناسپاسی کوش
گوهر بعدی:بخش ۲۸۵ - آگاه ساختن فریدون از نافرمانی کوش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.