هوش مصنوعی:
ایرانیان شاد و آراسته به ایران بازگشتند و شاه بزرگ از کارها و رزمهایشان پرسید. آنها از نبرد با سیاهان مازندران و رنجهای کشیده گفتند. یکی از آنها به شاه گفت که دبیرانش را مقصر میداند و این باعث رنجش شاه شد. فریدون از مردانش ناراحت شد و گفت که اگر نیاکانش نبودند، آنها را مجازات میکرد. سپس از کارهای گذشته گذشت و مردان پولادپوش را ستود. کلاه یکی از آنها به پروین رسید و سپاه تحت فرمان او قرار گرفت.
رده سنی:
14+
این متن از زبان حماسی و کهن فارسی استفاده کرده و دارای مفاهیم پیچیدهای مانند رزم، فرمانروایی، و روابط اجتماعی است که برای درک کامل آن، مخاطب نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک دارد.
بخش ۲۹۴ - رسیدن ایرانیان بنزد فریدون و آگاهی او از خیانت مردان خوره
چو ایرانیان شاد و آراسته
به ایران رسیدند با خواسته ۱
از ایشان بپرسید شاه بزرگ
ز کردار و از کار کوش سترگ ۲
همه بازگفتندش آن سرگذشت
که گردنده گردان بر ایشان بگشت ۳
ز رزم سیاهان مازندران
همه یاد کردند و جنگاوران ۴
ز کوه کلنگان وز رنج اوی
ز شهر و ز دریا، وز جنگ اوی ۵
یکی گفت کای شاه با فرّ و داد
دبیرانت را بندها بر نهاد ۶
چنین گفت کاین نام برده سپاه
شما دور کردید از این بارگاه ۷
شهنشاه را بر من آزرده اید
یکایک به جایم بدی کرده اید ۸
بمانده ست مردان به نزدیک اوی
بدو شادمان جان تاریک اوی ۹
سپاه و کسانش بماندند نیز
توانگر شدند از همه گونه چیز ۱۰
دژم شد فریدون ز مردان و گفت
که نتوان نهان بد از کس نهفت ۱۱
نیای وی از پُشت خویش من است
مر او را بسی رنج پیش من است ۱۲
وگرنه بر آوردمی من دمار
ز پیوند مردان و خویش و تبار ۱۳
کنون از سرِ کار او بگذرید
ز دیوانها نامشان بسترید ۱۴
وزآن روی مردان پولادپوش
شد از ویژگان سرافراز کوش ۱۵
کلاهش به پروین برآمد ز خاک
سپه زیر فرمان او گشت پاک ۱۶
به ایران رسیدند با خواسته ۱
از ایشان بپرسید شاه بزرگ
ز کردار و از کار کوش سترگ ۲
همه بازگفتندش آن سرگذشت
که گردنده گردان بر ایشان بگشت ۳
ز رزم سیاهان مازندران
همه یاد کردند و جنگاوران ۴
ز کوه کلنگان وز رنج اوی
ز شهر و ز دریا، وز جنگ اوی ۵
یکی گفت کای شاه با فرّ و داد
دبیرانت را بندها بر نهاد ۶
چنین گفت کاین نام برده سپاه
شما دور کردید از این بارگاه ۷
شهنشاه را بر من آزرده اید
یکایک به جایم بدی کرده اید ۸
بمانده ست مردان به نزدیک اوی
بدو شادمان جان تاریک اوی ۹
سپاه و کسانش بماندند نیز
توانگر شدند از همه گونه چیز ۱۰
دژم شد فریدون ز مردان و گفت
که نتوان نهان بد از کس نهفت ۱۱
نیای وی از پُشت خویش من است
مر او را بسی رنج پیش من است ۱۲
وگرنه بر آوردمی من دمار
ز پیوند مردان و خویش و تبار ۱۳
کنون از سرِ کار او بگذرید
ز دیوانها نامشان بسترید ۱۴
وزآن روی مردان پولادپوش
شد از ویژگان سرافراز کوش ۱۵
کلاهش به پروین برآمد ز خاک
سپه زیر فرمان او گشت پاک ۱۶
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۱۶
۳۴۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۲۹۳ - کوشش کوش برای نگهداشتن ایرانیان در سپاه خود
گوهر بعدی:بخش ۲۹۵ - گردیدن کوش به گردِ کشور
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.