هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از دلگرفتگی و عشق نافرجام سخن میگوید و از بیقراری و جستوجوی معشوق حکایت میکند. او از نرسیدن به وصال و دوری معشوق شکایت دارد و اشاره میکند که تا معشوق به سوی او نیاید، او نیز به آرامش نخواهد رسید.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی احساسی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۳۱ - ای دل مگر تو از درافتادگی درآیی
ای دل مگر تو از درافتادگی درآیی
ورنه به شوخ چشمی با عشق کی بر آیی
عمری است تا به عالم سر گشته گشتم از تو
جویا ترا ز هر در آخر تو خود کجایی
عز جلال وصلت با بنده گفت «نجما»
من در درون نیایم تا تو برون نیایی
ورنه به شوخ چشمی با عشق کی بر آیی
عمری است تا به عالم سر گشته گشتم از تو
جویا ترا ز هر در آخر تو خود کجایی
عز جلال وصلت با بنده گفت «نجما»
من در درون نیایم تا تو برون نیایی
۳۱۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۰ - دوشم سحر گهی ندی حق به جان رسید
گوهر بعدی:شماره ۳۲ - دولت این جهان اگر چه خوش است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.