درباره نجم‌الدین رازی

نجم‌الدین رازی با نام کامل‌ترِ ابوبکرْ عبدالله بن محمد بن شاهوار بن انوشیروان الرازی (زادهٔ ۵۷۳ هجری قمری، کشته شده در جنگ با مغولان در ۶۵۴ هجری قمری)، همچنین مشهور به نجم‌الدین دایه یا نجم رازی، از چهره‌های تأثیرگذار و مطرح در تاریخ تصوف در ایران و جهان اسلام است.
پراهمیت‌ترین کتاب نجم رازی به نام مرصادالعباد به تصحیح دکتر محمدامین ریاحی است. با وجود کثرت تالیفات نجم رازی، مرصادالعباد تحقیقاً شاهکار او است. چرا که از نظر نثر یکی از زیباترین و شورانگیزترین نوشته‌های عرفانی است که در نیمه نخست قرن هفتم هجری، هنگام هجوم مغول تألیف شده‌است. این اثر به قدری مهم و پردامنه است که عرفای بزرگی چون مولوی و حافظ همگی به نحوی متأثر از آن هستند.
نجم الدین رازی در هنگام جنگ با مغولان کشته شد.
آثار دیگر نجم رازی از جمله رساله عشق و عقل (معیار الصدق فی‌مصداق العشق، به تصحیح دکتر تقی تفضلی) و نیز مرموزات اسدی در مرموزات داودی (به تصحیح دکتر شفیعی کدکنی) است. نجم رازی چند اثر دیگر دارد به نامهای: تفسیر عربی نجم رازی به نام "بحر الحقایق و المعانی فی تفسیر سبع المثانی، منارات السائرین الی‌الله و مقامات الطائرین بالله (به عربی)، رسالةالطیور (به تصحیح دکتر محمدامین ریاحی)، سراج القلوب، حسرت‌الملوک و تحفةالحبیب.
در ویکی پدیا بیشتر بخوانید

آثار ویدئویی و صوتی مرتبط با این منبع
شماره ۱ - پاک کن ز آلایش و آرایش خود راه را شماره ۲ - شها توقعم از خدمتی چنین کردن شماره ۳ - عشق آمد و کرد عقل غارت شماره ۴ - دل در جهان مبند جهان یار بی وفاست شماره ۵ - عشق را گوهر برون از کون کانی دیگرست شماره ۶ - بیدار شودلا که در این روزگار دون شماره ۷ - دشمن ما را سعادت یار باد شماره ۸ - دعوی عشق جانان در هر دهان نگنجد شماره ۹ - دل بی تو ز تو خبر ندارد شماره ۱۰ - ساقی تو بیار باده ز آن پیش شماره ۱۱ - بر آتش عشق تو بسوزم شماره ۱۲ - هر که را این عشقبازی در ازل آموختند شماره ۱۳ - مرغان او هر آنچه از آن آشیان پرند شماره ۱۴ - دستی چو نیست جیفهٔ مردار بس خسند شماره ۱۵ - آن کس که دل به دنیی غدار می دهد شماره ۱۶ - دارو سبب درد شد اینجا چه امید است شماره ۱۷ - ای کمالت منزه از نقصان شماره ۱۸ - بکشم به جان جفایش نکشم سر از وفایش شماره ۱۹ - تو چه دانی چه آرزومندم شماره ۲۰ - گر صحبدم ز سوز غمت سر برآورم شماره ۲۱ - من سوخته دل تا کی چون شمع سر اندازم شماره ۲۲ - چون همایان جیفه پیش کرکسان انداختیم شماره ۲۳ - ما قلندروشان قلاشیم شماره ۲۴ - در عشق یار بین که چه عیار می رویم شماره ۲۵ - دل بر کن از جهان و جهان را گذشته دان شماره ۲۶ - خسروا بشنو فزونی از چو من کم کاستی شماره ۲۷ - گر زعشقت خبر نداشتمی شماره ۲۸ - کرده ای تکیه بر جهان و هنوز شماره ۲۹ - به صبا پیام دادم که ز روی مهربانی شماره ۳۰ - دوشم سحر گهی ندی حق به جان رسید شماره ۳۱ - ای دل مگر تو از درافتادگی درآیی شماره ۳۲ - دولت این جهان اگر چه خوش است