هوش مصنوعی:
این شعر از حسرت و اندوه شاعر در مورد زندگی و عشق سخن میگوید. او از شراب غم مینالد و احساس میکند که هیچ چیز نمیتواند او را تسکین دهد. شاعر از عشق و زندگی ناامید شده و احساس میکند که حتی مکانهای مقدس مانند مکه و زمزم نیز نمیتوانند او را آرام کنند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به شراب و خرابات ممکن است برای سنین پایین مناسب نباشد.
شماره ۱۸ - همچو ساغر تا به لب همدم نمی سازد مرا
همچو ساغر تا به لب همدم نمی سازد مرا
از شراب تلخ غم، بی غم نمی سازد مرا ۱
باده ده ای خضر آب زندگی در کار نیست
اخگر افسرده ام شبنم نمی سازد مرا ۲
از بهشتم کرد بیرون عشق در خاکم فکند
حیرتی دارم که چون آدم نمی سازد مرا ۳
ساقیا خشت از سر خم گیر پرکن هر چه هست
امتحان دارم که از می کم نمی سازد مرا ۴
زخم شمشیر نگاه است این جراحت ای حکیم
ریزهٔ الماس نه مرهم نمی سازد مرا ۵
بره پرورد خراباتم سعیدا چون کنم
خاک پاک مکه و زمزم نمی سازد مرا ۶
از شراب تلخ غم، بی غم نمی سازد مرا ۱
باده ده ای خضر آب زندگی در کار نیست
اخگر افسرده ام شبنم نمی سازد مرا ۲
از بهشتم کرد بیرون عشق در خاکم فکند
حیرتی دارم که چون آدم نمی سازد مرا ۳
ساقیا خشت از سر خم گیر پرکن هر چه هست
امتحان دارم که از می کم نمی سازد مرا ۴
زخم شمشیر نگاه است این جراحت ای حکیم
ریزهٔ الماس نه مرهم نمی سازد مرا ۵
بره پرورد خراباتم سعیدا چون کنم
خاک پاک مکه و زمزم نمی سازد مرا ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۳۱۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۷ - لب وانشد به ذکر، ز بیم ریا مرا
گوهر بعدی:شماره ۱۹ - دست گیرید ساغر غم را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.