هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از پاکی و لطافت سخنان خود میگوید و تأکید میکند که هیچ آسیبی به آن نرسیده است. او از تکرار حرفها و تأثیر منفی آن بر دهانش شکایت دارد و از شیخ میخواهد که از همنشینی با او بپرهیزد. شاعر همچنین به عشق و مینوشی اشاره میکند که عقلش را میرباید و به بیخبری دیگران از عشق و وطن خود اشاره دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عرفانی و اجتماعی پیچیدهای است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار است. همچنین اشارههایی به مینوشی و عشق دارد که مناسب مخاطبان بالغ است.
شماره ۲۰ - انگشت تعرض نرسیده سخنم را
انگشت تعرض نرسیده سخنم را
آسیب خزان راه ندیده چمنم را ۱
از بسکه لطیف است مرا ذایقه در کام
چون زهر کند حرف مکرر دهنم را ۲
ای شیخ نگه دار ز هم صحبتی ام دل
چون خلوت خود شهره مکن انجمنم را ۳
دانی که چو من گور به آتش زده ای نیست
گر باز کنی و بشکافی کفنم را ۴
حرف می و معشوق ز من عقل رباید
زنار بود هر خم مو برهمنم را ۵
از بسکه چو گل چاک زدم خرقهٔ تجرید
دامان و گریبان نبود پیرهنم را ۶
عضوم همه پرخار چو ماهی بود اما
هرگز نخلد خار تعلق بدنم را ۷
بیگانه ندارد خبر از رجعت عشاق
جز اهل وطن راه ندیده وطنم را ۸
شیرینی حرف است سعیدا که زبانم
بیرون نگذارد که برآید سخنم را ۹
آسیب خزان راه ندیده چمنم را ۱
از بسکه لطیف است مرا ذایقه در کام
چون زهر کند حرف مکرر دهنم را ۲
ای شیخ نگه دار ز هم صحبتی ام دل
چون خلوت خود شهره مکن انجمنم را ۳
دانی که چو من گور به آتش زده ای نیست
گر باز کنی و بشکافی کفنم را ۴
حرف می و معشوق ز من عقل رباید
زنار بود هر خم مو برهمنم را ۵
از بسکه چو گل چاک زدم خرقهٔ تجرید
دامان و گریبان نبود پیرهنم را ۶
عضوم همه پرخار چو ماهی بود اما
هرگز نخلد خار تعلق بدنم را ۷
بیگانه ندارد خبر از رجعت عشاق
جز اهل وطن راه ندیده وطنم را ۸
شیرینی حرف است سعیدا که زبانم
بیرون نگذارد که برآید سخنم را ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۲۸۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۹ - دست گیرید ساغر غم را
گوهر بعدی:شماره ۲۱ - مکن سؤال ز هر بی وفا وفای مرا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.