هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی و اخلاقی است که به موضوعاتی مانند عشق الهی، رهایی از تعلقات دنیوی، انتقاد از ریا و تظاهر، و ستایش صفات نیکو مانند بخشش و حیا میپردازد. شاعر از زبان نمادین و تصاویر شاعرانه برای بیان مفاهیم عمیق استفاده کرده است.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین استفاده از نمادها و استعارههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۱۸۲ - ما را نمود روی وز ما رونما گرفت
ما را نمود روی وز ما رونما گرفت
آخر هر آنچه داشت به دل مدعا گرفت ۱
گل تا به کی به خاطر جمع است غنچه خسب
بادام گشته خسته و نرگس عصا گرفت ۲
ز اهل جود نام و نشانی نمانده است
فکری کن ای کریم، جهان را گدا گرفت ۳
خورشید، رشک گرمروی های او برد
در هر دلی که ذرهٔ عشق تو جا گرفت ۴
از این جهان کسی به سلامت گذر کند
پا از میان کشید و طریق بلا گرفت ۵
گبری که هر زمان به بتی سجده می نمود
آیا ز بت چه دید که راه خدا گرفت ۶
چشمم در دست مردمک دیده در رهش
از گرد و از غبار بسی توتیا گرفت ۷
بر مسند خلافت و بر صدر بزم جاه
زاهد نداشت رتبه به زور ریا گرفت ۸
از چاکران حسن تو در خانهٔ نگاه
جا بیشتر ز جملهٔ مردم حیا گرفت ۹
خورشید داغ گشت مسیحا کباب شد
روزی که بوسه از کف پایت حنا گرفت ۱۰
رد است پیش همت ما آن که از طمع
دامی نهاد و سایهٔ بال هما گرفت ۱۱
ما بی خبر به ساحل و دست دراز موج
عنبر فتیله ای است که از داغ ما گرفت ۱۲
آزاد شد ز قید سعیدا به هر دو کون
خوشحال بنده ای که طریق شما گرفت ۱۳
آخر هر آنچه داشت به دل مدعا گرفت ۱
گل تا به کی به خاطر جمع است غنچه خسب
بادام گشته خسته و نرگس عصا گرفت ۲
ز اهل جود نام و نشانی نمانده است
فکری کن ای کریم، جهان را گدا گرفت ۳
خورشید، رشک گرمروی های او برد
در هر دلی که ذرهٔ عشق تو جا گرفت ۴
از این جهان کسی به سلامت گذر کند
پا از میان کشید و طریق بلا گرفت ۵
گبری که هر زمان به بتی سجده می نمود
آیا ز بت چه دید که راه خدا گرفت ۶
چشمم در دست مردمک دیده در رهش
از گرد و از غبار بسی توتیا گرفت ۷
بر مسند خلافت و بر صدر بزم جاه
زاهد نداشت رتبه به زور ریا گرفت ۸
از چاکران حسن تو در خانهٔ نگاه
جا بیشتر ز جملهٔ مردم حیا گرفت ۹
خورشید داغ گشت مسیحا کباب شد
روزی که بوسه از کف پایت حنا گرفت ۱۰
رد است پیش همت ما آن که از طمع
دامی نهاد و سایهٔ بال هما گرفت ۱۱
ما بی خبر به ساحل و دست دراز موج
عنبر فتیله ای است که از داغ ما گرفت ۱۲
آزاد شد ز قید سعیدا به هر دو کون
خوشحال بنده ای که طریق شما گرفت ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۲۷۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۸۱ - گر ز عالم داد یا بیداد یا بر باد رفت
گوهر بعدی:شماره ۱۸۳ - در شکنج زلف او دل تاب نتواند گرفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.