خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری عرفانی است که به موضوعاتی مانند نفی نفس و خودپرستی، فنا و بقا، و عشق الهی می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که نفس انسان سرکش است و اهل فنا جز خود را نمی‌شناسد. همچنین، اشاره می‌کند که ناله‌های درد انسان حتی به آسمان می‌رسد، اما جسم لطیف او از تندرستی برنمی‌خیزد. در پایان، شاعر از غبار جسم خاکی سخن می‌گوید و اینکه این گرد هستی با طوفان هم برنمی‌خیزد.

متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از عبارات نیاز به تفسیر و تأمل دارند که برای سنین پایین مناسب نیست.

مشاهده کامل

شماره ۲۷۱ - مکن باور که نفس از جا ز سستی برنمی خیزد

مکن باور که نفس از جا ز سستی برنمی خیزد
صدای پای این سرکش ز چستی برنمی خیزد ۱

دل اهل فنا جز خویشتن غیری نمی داند
که از آیینه نقش خودپرستی برنمی خیزد ۲

مدان آشفتگان خاک، لب از خامشی بستند
فغان در گنبد گردون ز پستی برنمی خیزد ۳

شکست دل برد بر اوج گردون نالهٔ دردت
که این جسم لطیف از تندرستی برنمی خیزد ۴

غبار جسم خاکی را به آب چشم خود بنشان
که گر طوفان شود این گرد هستی برنمی خیزد ۵

سعیدا را مگو دیگر برون شو از حریم دل
که این افتاده ز این در تا تو هستی برنمی خیزد ۶
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۲۷۰ - اگر تو را هوس آیینه دار برخیزد
گوهر بعدی:شماره ۲۷۲ - مجنون به گرد خیمهٔ لیلی نمی رسد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.