هوش مصنوعی:
در این شعر، شاهد توصیفی از سکندر هستیم که در حالتی از انفعال و خستگی به سر میبرد. آیینهاش از پای ستوران نشاندهندهی روی اوست و دلش مانند آینهای شسته شده است. همچنین، اشارهای به احوال ملک و حشمت دارا میشود که جم بر زمین افتاده و جامش شکسته است. در ادامه، شاعر به دیدن بتسادهای میپردازد که سجده میکند و زاهدی که نقشش به دیوار بسته شده است. در نهایت، اشاره میشود که سعیدا به زلف یار اسیر شده، با وجودی که از دام زیرکانهای گریخته بود.
رده سنی:
16+
متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و تاریخی است که درک آنها نیاز به تجربه و دانش بیشتری دارد. همچنین، استفاده از تمثیلهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۳۲۴ - دیدم به چشم سر، که سکندر نشسته بود
دیدم به چشم سر، که سکندر نشسته بود
در چنگ انفعال دلش ریش و خسته بود ۱
آیینه اش ز پای ستوران نمود روی
او دل مثال آینه ز آیینه شسته بود ۲
احوال ملک [و] حشمت دارا ز من بپرس
جم بر زمین فتاده و جامش شکسته بود ۳
دیدم به نقش ساده بتی سجده می نمود
دی زاهدی که نقش به دیوار بسته بود ۴
آخر به زلف یار سعیدا اسیر شد
با آن که صید زیرک از دام جسته بود ۵
در چنگ انفعال دلش ریش و خسته بود ۱
آیینه اش ز پای ستوران نمود روی
او دل مثال آینه ز آیینه شسته بود ۲
احوال ملک [و] حشمت دارا ز من بپرس
جم بر زمین فتاده و جامش شکسته بود ۳
دیدم به نقش ساده بتی سجده می نمود
دی زاهدی که نقش به دیوار بسته بود ۴
آخر به زلف یار سعیدا اسیر شد
با آن که صید زیرک از دام جسته بود ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۰۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۲۳ - ای خوش آن روز که دل در خم گیسوی تو بود
گوهر بعدی:شماره ۳۲۵ - جسم ما از ناتوانی جان نمی گیرد به خود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.