خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عرفانی و عاشقانه از زبان شاعری است که از عشق الهی و انسانی سخن میگوید. او از رازآلودگی معشوق، زیباییهای طبیعت مانند گل و بلبل، و تأثیر عشق بر روح و جان انسان مینویسد. همچنین، به موضوعاتی مانند ریا، بخل، و نورانیت دیده اشاره میکند.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از اصطلاحات و استعارههای بهکاررفته ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۳۳۷ - ز ما کسی که نهان کرده روی خویش نماید
ز ما کسی که نهان کرده روی خویش نماید
هر آن که بسته در، از لطف خویش بازگشاید ۱
دلم ز آدم و عالم چنان گرفته دماغ است
که باز غنچه شود گل چو در خیال درآید ۲
یقین ز پنجهٔ خورشید دست او بالاست
که با ادا کمر او ببندد و بگشاید ۳
ز دزد باغ به بلبل خبر نگشته و گر نی
به جذبه نکهت گل را ز دست باد رباید ۴
هر آنچه روی نماید به ما ز راه تو خوب است
ولی رفیق منافق خدا به ما ننماید ۵
هر آن که او نپسندد ز بخل کور شود گو
ز دیدن رخ خوبان که نور دیده فزاید ۶
به طوف خانهٔ خمار توتیاگویان
اگر به دیده کشم خاک راه می شاید ۷
ز حلقه های خم زلف ظاهر است رخ او
به دور عشق سعیدا بگو دگر که چه باید ۸
هر آن که بسته در، از لطف خویش بازگشاید ۱
دلم ز آدم و عالم چنان گرفته دماغ است
که باز غنچه شود گل چو در خیال درآید ۲
یقین ز پنجهٔ خورشید دست او بالاست
که با ادا کمر او ببندد و بگشاید ۳
ز دزد باغ به بلبل خبر نگشته و گر نی
به جذبه نکهت گل را ز دست باد رباید ۴
هر آنچه روی نماید به ما ز راه تو خوب است
ولی رفیق منافق خدا به ما ننماید ۵
هر آن که او نپسندد ز بخل کور شود گو
ز دیدن رخ خوبان که نور دیده فزاید ۶
به طوف خانهٔ خمار توتیاگویان
اگر به دیده کشم خاک راه می شاید ۷
ز حلقه های خم زلف ظاهر است رخ او
به دور عشق سعیدا بگو دگر که چه باید ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۳۶ - اگر خواهد کسی تا روز محشر باشرف آید
گوهر بعدی:شماره ۳۳۸ - رود یوسف دگر در چه گر آن مشکین رسن آید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.