هوش مصنوعی:
این متن شعری است که دربارهی بیتوجهی و بیمهری مردم نسبت به یکدیگر، نبود عشق و محبت واقعی، و عدم رحم و شفقت در جامعه سخن میگوید. شاعر از این که کسی اشکهایش را نمیبیند، محبت واقعی در دلها جای نمیگیرد، و حتی رحم کردن به دیگران نیز فراموش شده است، شکوه میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق اجتماعی و عرفانی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، ممکن است برخی از مضامین مانند ناامیدی و انتقاد از جامعه برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
شماره ۳۸۴ - اشکی که به گلشن چمن آرا نکند کس
اشکی که به گلشن چمن آرا نکند کس
زنهار که از دیده تمنا نکند کس ۱
محکم نشود جذبهٔ قلاب محبت
تا از ته دل در دل هم جا نکند کس ۲
بردار ز رخ پرده چو خورشید که هرگز
از سهو دگر یاد مسیحا نکند کس ۳
خوش نعمت عام تو زبان همه را بست
تا از تو دگر شکوهٔ بیجا نکند کس ۴
بر عاجز و بیچاره اگر رحم ثواب است
پس رحم چرا بر تو سعیدا نکند کس؟ ۵
زنهار که از دیده تمنا نکند کس ۱
محکم نشود جذبهٔ قلاب محبت
تا از ته دل در دل هم جا نکند کس ۲
بردار ز رخ پرده چو خورشید که هرگز
از سهو دگر یاد مسیحا نکند کس ۳
خوش نعمت عام تو زبان همه را بست
تا از تو دگر شکوهٔ بیجا نکند کس ۴
بر عاجز و بیچاره اگر رحم ثواب است
پس رحم چرا بر تو سعیدا نکند کس؟ ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۷۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۸۳ - کاکل خود را ببین از پیچ و تاب ما مپرس
گوهر بعدی:شماره ۳۸۵ - خورشیدوشی در به دری را چه کند کس
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.