هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و اشتیاق شدید به معشوق سخن میگوید و از درد فراق و آرزوی وصال مینالد. او از خیال معشوق که در جانش جا گرفته سخن میگوید و امیدوار است با لطف خداوند بتواند به آرزوی خود برسد و حتی دشمنان را از میان بردارد. در نهایت، شاعر آرزو میکند که باقی عمرش را در راه وصال معشوق صرف کند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و شناختی نیاز دارد. همچنین، برخی از عبارات مانند 'خون دشمن دین را به خود حلال کنم' ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب باشد و نیاز به تفسیر دارد.
شماره ۴۹۴ - به هر چمن که وصال تو را خیال کنم
به هر چمن که وصال تو را خیال کنم
چون گل به خون جگر رنگ خویش آل کنم ۱
به صد زبان نشود اشتیاق من ظاهر
چو گل به باد صبا گر بیان حال کنم ۲
چنان خیال تو جا کرده است در جانم
که گر به خویش بیایم تو را خیال کنم ۳
امید هست ز لطف خدای بی همتا
که قصر و خانهٔ بدخواه پایمال کنم ۴
به سر من که زبان خیال محرم نیست
به خامهٔ دو زبان، چون بیان حال کنم ۵
بیار باده و با محتسب بگو چون است
که خون دشمن دین را به خود حلال کنم ۶
امید هست سعیدا ز لطف همت دوست
که عمر باقی خود صرف در وصال کنم ۷
چون گل به خون جگر رنگ خویش آل کنم ۱
به صد زبان نشود اشتیاق من ظاهر
چو گل به باد صبا گر بیان حال کنم ۲
چنان خیال تو جا کرده است در جانم
که گر به خویش بیایم تو را خیال کنم ۳
امید هست ز لطف خدای بی همتا
که قصر و خانهٔ بدخواه پایمال کنم ۴
به سر من که زبان خیال محرم نیست
به خامهٔ دو زبان، چون بیان حال کنم ۵
بیار باده و با محتسب بگو چون است
که خون دشمن دین را به خود حلال کنم ۶
امید هست سعیدا ز لطف همت دوست
که عمر باقی خود صرف در وصال کنم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۴۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۹۳ - باز حرف از ناز خوبان می زنم
گوهر بعدی:شماره ۴۹۵ - به یاد روی تو خورشید را نظاره کنم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.