هوش مصنوعی:
این شعر از حافظ، بیانگر دردها و رنجهای عاشقانه و درویشی است. شاعر از غم و اندوه، تقدیر، عشق نافرجام و دوری از معشوق سخن میگوید. همچنین، هشدارهایی دربارهٔ دوری از بدخواهان و وسوسههای شیطانی ارائه میدهد. در پایان، شاعر از عشق بیپاسخ و سرگردانی در راه معشوق گلایه میکند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه، همراه با اشارات به تقدیر و مسائل اخلاقی، برای درک و تجربهٔ نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین، برخی از اشارات ممکن است برای کودکان قابلدرک نباشد.
شماره ۵۱۸ - به روی سینه سیل اشک باز از دیده برگردان
به روی سینه سیل اشک باز از دیده برگردان
بزن جاروب مژگان را و از دل گرد غم بنشان ۱
اگر خواهی به چشم کم نبیند هر که پیش آید
چو تیغ مغربی شو از لباس عاریت عریان ۲
مکن عیبم اگر تبعیت مردم نمی سازدم
خلاف عادت ایشان بود آیین درویشان ۳
غبار جادهٔ کویت شدم ای آبروی جان
قدم بر فرق من بگذار و گرد از روی خود بنشان ۴
چرا زان پیشتر تن بر قضا ندهی که تقدیرش
سرت را گوی بازی سازد و دستت کند چوگان ۵
مکن با بدگهر مضبوط پیوند محبت را
که نتوانی کنی با چین پیشانی دگر سوهان ۶
مبادا نفس و شیطان آشنا گردد به یکدیگر
که یوسف را برد چون متفق شد گرگ با چوپان ۷
چرا زاهد نسازی باز دکان نصحیت را
ز خوبان بلاانگیز خالی دیده ای میدان؟ ۸
بگوییدش به آن خورشید را تا چند خواهد بود
سعیدا در هوای مهر او چون ذره سرگردان؟ ۹
بزن جاروب مژگان را و از دل گرد غم بنشان ۱
اگر خواهی به چشم کم نبیند هر که پیش آید
چو تیغ مغربی شو از لباس عاریت عریان ۲
مکن عیبم اگر تبعیت مردم نمی سازدم
خلاف عادت ایشان بود آیین درویشان ۳
غبار جادهٔ کویت شدم ای آبروی جان
قدم بر فرق من بگذار و گرد از روی خود بنشان ۴
چرا زان پیشتر تن بر قضا ندهی که تقدیرش
سرت را گوی بازی سازد و دستت کند چوگان ۵
مکن با بدگهر مضبوط پیوند محبت را
که نتوانی کنی با چین پیشانی دگر سوهان ۶
مبادا نفس و شیطان آشنا گردد به یکدیگر
که یوسف را برد چون متفق شد گرگ با چوپان ۷
چرا زاهد نسازی باز دکان نصحیت را
ز خوبان بلاانگیز خالی دیده ای میدان؟ ۸
بگوییدش به آن خورشید را تا چند خواهد بود
سعیدا در هوای مهر او چون ذره سرگردان؟ ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۲۸۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۱۷ - منم نادان تو دانایی چه گویم
گوهر بعدی:شماره ۵۱۹ - چه سرها از یقین شد گوی در میدان درویشان
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.