شاعر در این متن از قدرت و اهمیت سخن و معانی عمیق آن سخن میگوید. او از غربت خود در دنیای سخن میگوید و چگونه زبان از گفتن خوب و بد بازمانده است. شاعر به زیبایی و تأثیر سخن اشاره میکند و اینکه چگونه سخن میتواند اعتبار و ارزش داشته باشد. او همچنین از فروتنی خود و عدم طمعورزی سخن میگوید و امیدوار است که سخنانش در دل شنونده اثر منفی نگذارد. در پایان، شاعر اشاره میکند که میتوان از طریق سخن، شخصیت افراد را شناخت.
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۵۲۲ - ندیده صاحب معنی به روزگار سخن
غریب جز من افتاده در دیار سخن ۱
زبان ز حرف بد و نیک آن چنان بستی
که گشته است عقیق تو مهردار سخن ۲
چو چشم من به جمال تو گوش پارهٔ چرخ
کشد ز لعل تو تا حشر، اعتبار سخن ۳
ز خط پشت لبت شد سواد حرف عیان
که گشته نقطهٔ خال لبت مدار سخن ۴
نه من ز شکوه سکوتم که مردم چشمت
گرفته است ز دست من اختیار سخن ۵
نکرده ایم به کس دست طمع خویش دراز
که داده است خدا نقد بی شمار سخن ۶
ز خاکساری خود با تو عرضه می کردم
مباد جای کند در دلت غبار سخن ۷
توان شناخت خود با تو عرضه می کردم
مباد جای کند در دلت غبار سخن ۸
توان شناخت سعیدا قماش هر کس را
ز لطف معنی نازک به اعتبار سخن ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.