هوش مصنوعی: این متن شعری عرفانی است که به تجربه‌ی وحدت وجود و فنا در عشق الهی می‌پردازد. شاعر از حالتی سخن می‌گوید که در آن همه‌ی دوگانگی‌ها و تمایزات از بین رفته و تنها عشق باقی مانده است. او از فقدان هرگونه وجود فردی، عناصر طبیعی، و حتی مکان‌های مذهبی در این حالت صحبت می‌کند و آن را به دریایی بی‌کران تشبیه می‌کند که در آن هیچ حد و مرزی وجود ندارد.
رده سنی: 18+ متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن‌ها نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با مبانی عرفان اسلامی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و نمادهای پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.

شماره ۵۶۵ - وجودم را بر آتش زد لقای گرم موجودی

وجودم را بر آتش زد لقای گرم موجودی
شدم کوه تجلی از نگاه سرمه آلودی ۱

نه ما بود و نه من بودم نه تن بود و نه جان بودم
نه خاکی بود و نه آبی نه آتش بود و نی دودی ۲

در آن جامع که من بودم نه مسجد بود و نه منبر
نه دیری بود و دیاری نه ساجد بود و مسجودی ۳

از آن دم عشق می بازم که در عشقش نهان بودم
نه عاشق بود و نی عارف نه معروفی نه موجودی ۴

خوشا آن نشئهٔ سابق که در میخانهٔ وحدت
نه می بود و نه انگوری نه مقبولی نه مردودی ۵

طبایع بست چون صورت، تولد کرد خواهش ها
فراوانی و ارزانی نه نقصان بود و نه سودی ۶

در آن بحری که من بودم نه گوهر بود و نه ماهی
نه دریا بود و نی کشتی نه وارد بود و مورودی ۷

گذشت از حد سعیدا انتظار جلوهٔ آن قد
قیامت می شود آخر ولیکن ای خدا زودی ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
کانال گوهرین در ایتا
۲۸۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۵۶۴ - هیچ در کفر و خیال کار مشکل نیستی
گوهر بعدی:شماره ۵۶۶ - دارم ز باده چشم تمنای بیخودی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.