هوش مصنوعی:
این شعر عرفانی از مولانا بیانگر عظمت و بینهایت بودن عشق الهی و روح انسان است. شاعر با استفاده از استعارههای زیبا مانند دریا، گنج، شیر، و یوسف، نشان میدهد که عشق حقیقی و معرفت الهی در محدودیتهای مادی نمیگنجد و تنها با همت بلند عاشقان قابل درک است.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و استعارههای پیچیده موجود در شعر برای درک و لذت بردن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی دارد. نوجوانان و بزرگسالان بهتر میتوانند با این مضامین ارتباط برقرار کنند.
شماره ۲۳۴ - تو آن دری که در عمان نگنجد
تو آن دری که در عمان نگنجد
تو آن گنجی که در ویران نگنجد ۱
بیا،ساقی، مرا جامی کرم کن
از آن جامی که در امکان نگنجد ۲
خدا این عاشقان را همتی داد
که در کیخسرو و خاقان نگنجد ۳
چو روباهست عقل حیله کردار
میان بیشه شیران نگنجد ۴
بحمدالله بدان یوسف رسیدم
که اندر مصر و در زندان نگنجد ۵
مراسرویست سر سبز و خرامان
که اندر باغ و در بستان نگنجد ۶
چو قاسم با وصال یار پیوست
در آنجا قصه دربان نگنجد ۷
تو آن گنجی که در ویران نگنجد ۱
بیا،ساقی، مرا جامی کرم کن
از آن جامی که در امکان نگنجد ۲
خدا این عاشقان را همتی داد
که در کیخسرو و خاقان نگنجد ۳
چو روباهست عقل حیله کردار
میان بیشه شیران نگنجد ۴
بحمدالله بدان یوسف رسیدم
که اندر مصر و در زندان نگنجد ۵
مراسرویست سر سبز و خرامان
که اندر باغ و در بستان نگنجد ۶
چو قاسم با وصال یار پیوست
در آنجا قصه دربان نگنجد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۴۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۳۳ - ساقی مرا ز باده ناب مغانه داد
گوهر بعدی:شماره ۲۳۵ - ابر سودای تو آن لحظه که توفان بارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.