هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از قاسمی، بیانگر درد و سودای عشق، جدایی و انتظار است. شاعر از دیوانگی دل، بیخبری زاهد و واعظ از عشق، و اضطراب انتظار خبری از معشوق سخن میگوید. همچنین، به نقد ریاکاری زاهد و واعظ میپردازد و عشق را بهعنوان تنها راه نجات و رنج توصیف میکند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه، همراه با نقد اجتماعی و استفاده از استعارههای پیچیده، برای درک بهتر به سطح بلوغ فکری و تجربهی عاطفی بیشتری نیاز دارد.
شماره ۲۳۵ - ابر سودای تو آن لحظه که توفان بارد
ابر سودای تو آن لحظه که توفان بارد
دل دیوانه ما جان بجوی نشمارد ۱
تخم سودای تو در بهر یقین افشاندم
دل شناسد که: ازین بحر چه بر می دارد؟ ۲
زاهد از شیوه تقلید درین مزرع عمر
من ندانم چه درودست و چها می کارد؟ ۳
واعظ از مستی عشاق ندارد خبری
در چنین معصره ای غوره چه می افشارد؟ ۴
باد می آید و از کوی تو دارد خبری
دل و جانها همه خون، تا چه خبر می آرد؟ ۵
دل ما را بصفا وصل تو جان می بخشد
جان مارا بجفا هجر تو می آزارد ۶
قاسمی، هر که دراین کوچه در آمد سر باخت
غیر آن زاهد ترسیده که سر می خارد ۷
دل دیوانه ما جان بجوی نشمارد ۱
تخم سودای تو در بهر یقین افشاندم
دل شناسد که: ازین بحر چه بر می دارد؟ ۲
زاهد از شیوه تقلید درین مزرع عمر
من ندانم چه درودست و چها می کارد؟ ۳
واعظ از مستی عشاق ندارد خبری
در چنین معصره ای غوره چه می افشارد؟ ۴
باد می آید و از کوی تو دارد خبری
دل و جانها همه خون، تا چه خبر می آرد؟ ۵
دل ما را بصفا وصل تو جان می بخشد
جان مارا بجفا هجر تو می آزارد ۶
قاسمی، هر که دراین کوچه در آمد سر باخت
غیر آن زاهد ترسیده که سر می خارد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۴۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۳۴ - تو آن دری که در عمان نگنجد
گوهر بعدی:شماره ۲۳۶ - دلم از جور تو بسیار شکایت دارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.