هوش مصنوعی:
این شعر عرفانی از ظهور ناگهانی یک یار (معشوق یا مرشد معنوی) سخن میگوید که با تجلیاش جهان را روشن میکند. او پنهان و آشکار میشود و با حضورش، همه مشکلات و گرهها حل میشود. شاعر از دیدار او به وجد میآید و این واقعه را با اشاره به منصور حلاج و عبارت «اناالحق» به عرفان و شهود معنوی پیوند میزند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و اشاره به شخصیتهایی مانند منصور حلاج نیازمند درک نسبتاً بالایی از ادبیات و فلسفه عرفانی است. همچنین، برخی از اشارات نمادین ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۲۸۶ - آن یار چو ناگاه ببازار برآمد
آن یار چو ناگاه ببازار برآمد
از هر طرفی مشرق انوار بر آمد ۱
ناگاه تجلی جلالی اثری کرد
از روزنه روز شب تار برآمد ۲
از خانه برون آمد و در خرقه نهان گشت
ناگاه بسر حلقه ابرار برآمد ۳
منصور کجا بود؟ و ندانم که کجا بود
آن دم که «اناالحق » ز سر دار برآمد ۴
وصفش نتوان گفت،که از دیده نهان شد
با خرقه برون رفت و بزنار برآمد ۵
جانم همه از کار جهان پیچ و گره بود
چون روی ترا دید،همه کار برآمد ۶
چون روی ترا زلف تو پوشید، بناگاه
از جمله جهت نعره ستار برآمد ۷
ما منتظر دولت دیدار تو بودیم
ناگه علم وصل ز کهسار بر آمد ۸
قاسم، نتوانی که دگر گوشه گزینی
چون نور رخش از در و دیوار برآمد ۹
از هر طرفی مشرق انوار بر آمد ۱
ناگاه تجلی جلالی اثری کرد
از روزنه روز شب تار برآمد ۲
از خانه برون آمد و در خرقه نهان گشت
ناگاه بسر حلقه ابرار برآمد ۳
منصور کجا بود؟ و ندانم که کجا بود
آن دم که «اناالحق » ز سر دار برآمد ۴
وصفش نتوان گفت،که از دیده نهان شد
با خرقه برون رفت و بزنار برآمد ۵
جانم همه از کار جهان پیچ و گره بود
چون روی ترا دید،همه کار برآمد ۶
چون روی ترا زلف تو پوشید، بناگاه
از جمله جهت نعره ستار برآمد ۷
ما منتظر دولت دیدار تو بودیم
ناگه علم وصل ز کهسار بر آمد ۸
قاسم، نتوانی که دگر گوشه گزینی
چون نور رخش از در و دیوار برآمد ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۳۱۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۸۵ - یار ببازار کاینات برآمد
گوهر بعدی:شماره ۲۸۷ - چون ماه من از مشرق انوار بر آمد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.