هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از شادی، لطف و کرم یار سخن میگوید و به پایان یافتن روزهای غم و آغاز زمان شادی اشاره دارد. همچنین، از جفا و کرم در زندگی و تغییر وضعیت از نامرادی به مرادی صحبت میکند. در پایان، از یاری با لقب «ذوالفضل و النعم» یاد میشود که نماد لطف و بخشش است.
رده سنی:
15+
متن دارای مفاهیم عرفانی و ادبی است که درک آن به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات فارسی نیاز دارد. همچنین، ممکن است برخی از اشارات عرفانی برای کودکان قابل درک نباشد.
شماره ۴۲۴ - سلطان دلنواز چو باز آمد از کرم
سلطان دلنواز چو باز آمد از کرم
وقت سرود ماست، گهی زیر و گاه بم ۱
گر عید عیش نیست پس این زینت از کجاست؟
صحرا و کوهسار علم در پی علم ۲
بلبل به باغ و راغ همین می کند نوا:
آمد زمان شادی و بگذشت روز غم ۳
از لطف یار ما، که وجود است در وجود
همواره می رود عدم اندر پی عدم ۴
چندان که دل نهاد جفا بر سر جفا
آن چاره بر نمود کرم در پی کرم ۵
آن خواجه را که پار گرامی نداشتند
امسال پیش یار عزیزست و محترم ۶
گفتند قاسمی را: کان یار غار کیست؟
هم لطف یار گفت که: «ذوالفضل و النعم » ۷
وقت سرود ماست، گهی زیر و گاه بم ۱
گر عید عیش نیست پس این زینت از کجاست؟
صحرا و کوهسار علم در پی علم ۲
بلبل به باغ و راغ همین می کند نوا:
آمد زمان شادی و بگذشت روز غم ۳
از لطف یار ما، که وجود است در وجود
همواره می رود عدم اندر پی عدم ۴
چندان که دل نهاد جفا بر سر جفا
آن چاره بر نمود کرم در پی کرم ۵
آن خواجه را که پار گرامی نداشتند
امسال پیش یار عزیزست و محترم ۶
گفتند قاسمی را: کان یار غار کیست؟
هم لطف یار گفت که: «ذوالفضل و النعم » ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۴۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۲۳ - خوش وقت من، که آینه کردار روشنم
گوهر بعدی:شماره ۴۲۵ - طلب گاری ز حد بگذشت و ما محروم و نامحرم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.