هوش مصنوعی:
شاعر در این متن عاشقانه، از درد عشق و ذوق آن سخن میگوید و خود را غلام عشق و پیر مغان میداند. او تأکید میکند که جز عاشقی کاری نمیداند و وجودش نور زمین و آسمان است. شاعر خود را فراتر از مکان و زمان میداند و تنها دوست را آگاه از حال خود میخواند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عرفانی و عاشقانه عمیق است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربه بیشتری دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای عرفانی ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۴۵۱ - بحمدالله من از دردی کشانم
بحمدالله من از دردی کشانم
ز ذوق درد دردش جان فشانم ۱
برون از مهرورزی پیشه ام نیست
بغیر از عاشقی کاری ندانم ۲
بیک دم از دو عالم پاک بگذشت
غلام همت پیر مغانم ۳
مرا هرکس بشکل و صورتی دید
بصد دستان میان دوستانم ۴
زمین و آسمان روشن شد از من
که من نور زمین و آسمانم ۵
زمین و آسمان در رقص آید
اگر از شوق دستی برفشانم ۶
مرا اندر مکان جویند مردم
نیابندم، که مرغ لامکانم ۷
بمعنی عاشق و معشوق و عشقم
بصورت در میان عاشقانم ۸
نداند حال قاسم را بجز دوست
اگر در سودم و گر در زیانم ۹
ز ذوق درد دردش جان فشانم ۱
برون از مهرورزی پیشه ام نیست
بغیر از عاشقی کاری ندانم ۲
بیک دم از دو عالم پاک بگذشت
غلام همت پیر مغانم ۳
مرا هرکس بشکل و صورتی دید
بصد دستان میان دوستانم ۴
زمین و آسمان روشن شد از من
که من نور زمین و آسمانم ۵
زمین و آسمان در رقص آید
اگر از شوق دستی برفشانم ۶
مرا اندر مکان جویند مردم
نیابندم، که مرغ لامکانم ۷
بمعنی عاشق و معشوق و عشقم
بصورت در میان عاشقانم ۸
نداند حال قاسم را بجز دوست
اگر در سودم و گر در زیانم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۲۵۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۵۰ - ای دوای درد بیماران، سلام علیکم
گوهر بعدی:شماره ۴۵۲ - فقر می گفت که: من خسرو جاویدانم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.